زادگاه داعش (بخش3: سعود بن عبدالعزيز و سقوط سعودی‌ها)

زادگاه داعش (بخش3: سعود بن عبدالعزيز و سقوط سعودی‌ها)

* سعود به سال 1203ه.ق/1788 م به حکم ابن عبدالوهاب از سوی پدر به ولایت عهد منصوب شد و بعد از مرگ عبدالعزیز مدت یازده سال بر عربستان سلطنت کرد. *محمد صادق خان سردار که در گذشته در حدود بحرین شکستی بر طوایف وهابی وارد آورده بود، از طرف حسینعلی میرزا فرمانفرمای فارس مأمور دفع سعودی‌ها شد. تاریخ ثبت: (1393/08/12 )  تاریخ بروزآوری: (1394/04/06 )

وضعیت شبه جزیره عربستان در 1789

سعود بن عبدالعزيز (سعود دوم که وهابیان او را کبیر لقب داده‌اند از 1163 تا 1229 ه.ق)


سعود به سال 1203ه.ق/1788 م به حکم ابن عبدالوهاب از سوی پدر به ولایت عهد منصوب شد و بعد از مرگ عبدالعزیز مدت یازده سال بر عربستان سلطنت کرد. او شجاع، مبتکر و با اراده اما سفاک و خونریز بود تا جائیکه حتی مورخان وهابی هم نتوانسته‌اند درنده خویی و قتل عام‌های هولناک او را پنهان دارند. توسعه مناطق تحت نفوذ سعودی در شبه جزیره عربستان و جنوب خلیج فارس در دوره اول حکمرانی سعودی‌ها بر شبه جزیره توسط سعود دوم صورت گرفت.

 

در ذیل به خلاصه‌ای از فجايع و غارت‌گری‌های آل سعود اشاره مي‏‌گردد:

 


الف) آغاز دوره حملات سعود بن عبدالعزيز به عراق‏:


لونکريت در تاريخ العراقي‏ مي‏نويسد:
«در سال 1217ق. زماني‏ به کربلا هجوم بردند که اکثر ساکنان آن به زيارت نجف‏اشرف رفته بودند وهابي‌ها با 12 هزار نفر به فرماندهي‏ امير سعود به کربلا حمله برد و بيش از سه هزار نفر از ساکنان آن را سر بريدند و خانه‏‌ها و بازارها و اشياي حرم مطهر را غارت کرده، حتي‏ کاشي هاي‏ طلا را از روي‏ ديوارها کنده و سپس ضريح امام حسين‏ را ويران کردند. (موسوعة العتبات المقدسة، جعفر خلیلی، ج8، ص 273)
به روایتی وهابيان در اين حمله پنج هزار نفر از ساکنان کربلا را کشته، ده هزار نفر را نيز مجروح کردند.
و به روایتی ديگر در سال 1216ق، امير سعود وهابي‏ با نيرويي‏ حدود بيست هزار نفر به کربلا يورش برده، در يک شب بيست هزار نفر را به قتل رسانيد.( همان، ج 8، ص274)
کار آنان هرگز قابل توصيف و بيان نيست و در تاريخ از اين هجوم، به‌عنوان سنگين‏ترين و وحشيانه‏ترين حملات به سرزمين و مردم عراق ياد شده است.
در سال 1218ق. وهابيان به نجف اشرف حمله‌اي شديد‏ کردند ولي‏ با شکست روبه رو شدند، چون به هنگام رسيدن به نجف، همة‌ دروازه‏ها بسته بود و همة مردم نيز بسيج شده بودند تا آخرين قطرة خون از شهر دفاع کنند. و جالب اين است که فرماندهي‏ اين دفاع مقدس با آية الله العظمي‏ شيخ جعفر کاشف الغطا بود. شخص ايشان در اين نبرد شرکت کردند و جمعي‏ از علما نيز حضور داشتند.( ماضي‏ النجف و حاضرها، جعفر بن الشيخ باقر المحبوب النجفي، ص231)


ب) محاصرة جده:


در سال 1219ق. لشکر وهابي‏ با دوازده هزار جنگجو جده را محاصره کردند و آن‏جا‏ که شريف مکه مي‏دانست وهابيون در استيلا بر جدّه موفق نمي‏شوند، آشکارا به جمع‏ آوري‏ نيرو براي‏ به دست گرفتن امور مکه پرداخت. لشکر سعودي‏ از محاصره جدّه چيزي‏ عايدش نشد و مدافعان جدّه توانستند ضربات محکمي‏ بر آنها وارد کنند و مهاجمان را يکي‏ پس از ديگري‏ به هلاکت برسانند. سپاه وهابي‏ بر اثر عدم موفقيت در جنگ، به پرکردن چاه‌ها و قنوات پرداخت و در ميان راه، طوايفی از اعراب را قتل عام کردند. حاصل اين جنگ، شکست سپاه وهابي‏ به دست ارتش شريف غالب بود؛ چرا که شريف غالب لشکري‏ به رهبري‏ شريف حسين براي‏ انتقام از وهابيون آماده ساخت. سپاهيان مجهّز در منطقةالليث بر وهابيون هجوم بردند و بسياري‏ از آنها را به قتل رسانيدند. در اين ميان شريف حسين هم به قتل رسيد. شريف غالب جنگ را پي گرفت و سرانجام ضربات مهلکي‏ بر سپاه وهابي وارد آورد و بسياري‏ از رؤساي‏ آنها را به قتل رسانيد و براي‏ عبرت وهابي‏ها، بسياري‏ از آنها را از دروازة شهر به دار آويخت. (کشف‏الارتياب، علامه سید محسن امین، ص 25 و 26)

 

پ) محاصره مکه و مدينه:


در اواخر ذيقعدة 1220ق. وهابي‌ها با لشکري‏ وارد مکه شدند؛ از سوي ديگر‏ مدينة منوره را نيز به اشغال در آوردند. در اين شهر، خانه وحي‏ را غارت کرده، اموال آن را به تاراج بردند و اعمال زشتي‏ در اين شهر مرتکب گرديدند. بعد از اين فجايع، اميري‏ را بر شهر مدينه مسلط نمودند که نامش مبارک مزيان بود.
حکومت وهابيون در اين شهر، هفت سال طول کشيد. آنان مانع از آن مي‏شدند تا حجاج شامي‏ و مصري‏ با شتران وارد مکه شوند. براي‏ خانة کعبه، پرده‏اي‏ از جنس عبا دوختند و مردم را مجبور کردند تا از عقايدشان پيروي‏ کنند و گنبدهايي‏که بر روي‏ قبور اوليا بود، ويران نمودند. دولت عثماني‏ به خاطر جنگ با دول غربي‏ و نيز به خاطر ضعف از درون، نمي‏توانست جلوي‏ اعمال وهابيان را بگيرد. (مفتاح ‏الکرامه، محمدجواد حسینی عاملی، ج 5، ص512)

 

ت) يورش به نجف اشرف:


در سال 1221ق. وهابي‌ها از چندين محور، از جمله محور نجف، به عراق حمله‏ور شدند، ولي‏ ساکنان شهرها از شهر زبير تا سماوه با همکاري‏ و کمک عشاير هم‏پيمان خود، به دفاع برخاستند و تجاوزات سفاکان وهابي‏ را به راحتي‏ دفع کردند. ولي‏ خطر شديد متوجه نجف اشرف شده بود، به طوري‏که در آستانه ورود به شهر، ناگهان با ضد حملة مردم نجف اشرف روبه رو شده، شکست سختي‏ را متحمل گرديدند.
به نقل از محمدجواد حسینی عاملی در شب نهم از ماه صفر سال 1221ق. قبل از طلوع صبح، در حاليکه مردم در خواب بودند، وهابيون به شهر نجف حمله کردند و بر بالاي‏ ديوارهاي‏ شهر رفته، آن را به محاصره خود درآوردند؛ امّا کرامات عظيمي‏ از امام علي‏ (عليه السلام) ظاهر شدکه بسياري‏ از وهابيون به قتل رسيدند و مفتضحانه گريختند و خدا را بر اين امر شاکريم.
البته حملات پي‏ در پي‏ وهابيان به نجف و استمرار آن باعث تشکل مردم و اهالي‏ نجف شده بود؛ به گونه‏اي‏ که به گروه‌ها و احزاب منسجم و منظمي‏ درآمدند و به قصد دفاع از شهر مقدس و دور کردن خطر وهابيت، کاملاً متشکل شدند.
مجدداً سعودبن عبدالعزيز در ماه جمادي‏ الآخر سال 1223ق. با لشکري‏ از مردمان نجد، که نزديک به 20 هزار جنگجو و يا بيشتر بودند، به شهر نجف حمله کرد، او تهديد کرد که قصد دارد در يک عمليات غافلگيرانه، شهر نجف را به همراه اهالي‏اش منهدم کند. ما تهديدش را جدي‏ گرفته، همگي‏ به طرف ديوار شهر رفتيم.
سپاه وهابي‏ شبانه به نجف رسيد، ما هم با احتياط به آنها نگاه مي‏کرديم؛ به طوري‏که تمام ديوار شهر را با تفنگ‏ها و توپ‏ها، محافظت نموديم. لشکر سعودي‏ کاري‏ از پيش نبرد و به طرف حلّه رفت که با مقاومت مردم آن‏جا روبه رو گرديدند. سپس به کربلا حمله نمود و در حالي‏که مردم در خواب بودند، بر آنان تاخت. حاصل کار اين شدکه هر يک از طرفين تلفاتي‏ دادند و لشکريان وهابي‏ شکست خورده، بازگشتند. اما بعد از مدتي‏ دوباره به عراق يورش برده، خون‏هاي‏ زيادي‏ ريختند و ما مدتي از ترس، درس و بحث را ترک کرديم، «لا حول و لا قوّة...» بعد از اين ماجرا، وي‏ بر مکه و مدينه مستولي‏ گرديد و به مدت دو سال از فريضه حج ممانعت نمود و نمي‏دانيم عاقبت چه مي‏شود. (مفتاح ‏الکرامة، محمدجواد حسینی عاملی، ج 5، ص514)


ث) دست‏اندازي‏ به شام:


صلاح‏الدين مختار مي‏گويد: در ششم ربيع‏الاول سال 1225ق. اميرسعود با 8 هزار تن از جنگجويان خود به ديار شام حمله کرد. به او خبر دادند که عشاير سوريه از قبيله: غنزه و بني‏صخر و... در نَقَرة شام مستقر شده‏اند، وقتي‏ که او به شام رسيد هيچ يک از اين افراد را نديد؛ از اين‌رو به همراه يارانش به حوران حمله کرد و به شهرهاي دساکر و بصره‏ نيز يورش برد و اموال آن‏جا را به يغما برد. اهالي‏ اين مناطق از ترس هجوم وهابي‏ها به نواحي‏ و اطراف شهر گريختند. بعد از آن اميرسعود به قصر مزريب حمله برد، ولي‏ مقاومت مردم مانع از پيشروي‏ آنان شد؛ سپس شبانه به بصره‏‏ تاخت و از آن‏جا، در حالي‏ که غنايم زيادي‏ به چنگ آورده بود، به شهر خود بازگشت.
با بررسی منابع متوجه می‌شویم بطور حدودی از سال 1223 ق/ 1808 م . مردم عراق 7 سال،شامي‏ها سه سال و مصري‏ها 2 سال از انجام مناسک حج توسط سعودی‌ها محروم شدند.


هـ) محاصره نجف و کربلا:


در سال 1225، اعرابي‏ از قبيلة عنيزه که معتقد به وهابيّت بودند و شعارهاي‏ آنها را تکرار مي‏کردند، به نجف اشرف و مشهد امام حسين‏ (ع)حمله کردند و در بين راه، به راهزني‏ پرداختند و زائران امام حسين‏ (ع)را، که از زيارت قبر آن حضرت در ماه شعبان برمي‏گشتند، غارت نمودند؛ جمعي‏ از اين زوار را به قتل رساندند که بيشتر کشته شدگان، عجم‏ها (ايرانيان) بودند که تعدادشان 150 نفر بود و البته کمتر از اين هم گفته‏اند و بقيه اين افراد، عرب بودند. اکثر زائران در حلّه ماندند و توان بازگشت به نجف را نداشتند و بعضي‏ ديگر به حسکه رفتند و الآن که من اين مطالب را مي‏نويسم در محاصره هستيم و مهاجمان دست از محاصره برنداشته‌اند و نيروهاي‏ آنان از کوفه تا دو فرسخي‏ يا بيشتر با مشهد امام حسين‏ (ع)فاصله دارند. (مفتاح ‏الکرامة، محمدجواد حسینی عاملی،ج7، ص 653)
تعصب کورکورانة وهابيان به جايي‏ رسيد که تجارت با مردمان ديگر را قطع کردند و از سال 1229ق. تجارت با شام و عراق را حرام اعلام نمودند.( عنوان المجد في تاريخ نجد ، عثمان بن عبدالله بن بشر النجدي الحنبلي، ج1، ص122) و هر تاجري‏ را که در بين راه مي‏يافتند، اموالش را هدر دانسته، با او معاملة اهل کتاب نموده، مصادره‌اش مي‏کردند.( تاريخ العربية السعودية، الکسی واسیلیف، ص 105)


ج) تهاجم به لارستان و بحرین:


در سال 1223ه /1808 میلادی همزمان با زمامداری فتحعلی شاه بر ایران، به دلیل اختلافی که بین خوانین لارستان ایجاد شده بود، یکی از خوانین عرب بستک و جهانگیر متوسل به طایفه‌ای وهابی شد که در حدود بحرین مستقر بودند. با این دستاویز، دسته‌ای از اعراب به لارستان آمده، قلعه بستک و جهانگیر را تصرف نمودند. حسینعلی میرزای فرمانفرما، محمد صادق خان، پسر رضا خان قاجار دولو را با سپاهی به مقابله با آنها فرستاد که پس از راندن اعراب وهابی از دو قلعه لارستان در حدود قطیف و بحرین با پیروزی کامل تعداد زیادی از آنها را به هلاکت افکند. (روضه الصفای ناصری، رضاقلی خان هدایت ، 9، ص 466)


چ) تشکیل هيأت امر به معروف:


سعودبن عبدالعزيز هيأتي‏ به نام امر به معروف تشکيل داد. کار اصلي‏ اين گروه آن بود که در اوقات نماز به بازار مي‏رفتند و مردم را به اداي‏ نماز اوّل وقت ترغيب مي‌‏کردند. اين روش از آن زمان تا حال ادامه دارد که به خيابان‏ها مي‏‌روند و کساني‏ را که با ريش تراشيده از خانه بيرون مي‌‏آيند، مورد ضرب و شتم قرار مي‌‏دهند و يا کسي‏ که بخواهد قبر رسول اکرم (صلي الله عليه وآله) را يا قبر امامي‏ از ائمة بقيع: را مسح نمايد و موارد ديگر ـ‌که با عقايد وهابيون هماهنگ نيست، ممانعت مي‌‏کنند و حتي‏ با کساني‏ که به طورعلني دخانيات مصرف مي‏‌کنند، گرچه از کشورهاي‏ ديگر‌آمده باشند، برخورد کرده و آنها را کتک مي‏‌زنند. (هذه هي‏ الوهابية، مغنیه، ص127)

پس از تجاوزات و قتل و غارت توسط وهابیان سعودی دیر زمانی به طول انجامید که شاه ایران و سلطان عثمانی که زمامداران بزرگترین کشورهای اسلامی آن زمان بودند،واکنشی قاطع نسبت به اعمال ایشان نشان دهند در نهایت با پاره‌ای از اقدامات دول اسلامی منجر به شکست و انحلال دوره اول حکومت سعودی‌ها بر شبه جزیره عربستان شد که شرحی از در پی می‌آید:

فتحعلی شاه

الف) نامه‌ی فتحعلی شاه به سلیمان پاشا:

 

در حالیکه خطر وهابیت برای عالم اسلام متصور شد، از طرف پادشاه ایران، فتحعلی شاه قاجار برای سلیمان پاشا وزیر بغداد نامه‌ای ارسال گشت که دفع فساد وهابی امر و اشاراتی شد.


اعتماد السلطنه در ذیل حوادث سال 1216 و روز غدیر آن سال می‌نویسد: هم در این سال، عبدالعزیز نامی از مشایخ نجد، که پیرو طریقه‌ی وهابی بود و داعی این طایفه می‌بود، در درعیه قلعه‌ای محکم بساخت و چند بار به حرمین شریفین و به نجف اشرف آمده، به غارت پرداخت. و از آنجا که پسرش (سعود بن عبدالعزيز) نیز در عید غدیر در آخر سال گذشته به کربلای معلا تاخته و چندین هزار از نفوس زکیه و جمعی کثیر از علما و سادات و فضلا و عرفا و محققین را در ظرف هفت ساعت شربت شهادت چشانیده، که از آن حمله عارف کامل و عالم فاضل ملاعبدالصمد همدانی صاحب بحرالمعارف بود که چهل و چهار سال در آن ارض خلد نشان مجاور به ریاضت  اشتغال داشت. خلاصه بعد از سفک دماء آن قئم شقاوت انتماء به اوطان خود بازگشتند و این خبر مسموع ملازمان حضرت خاقان کشور ستان گردیده اسماعیل بیگ بیات را نزد سلیمان پاشا، والی بغداد فرستادند و امر فرمودند که به طرد این جماعت پردازد. سلیمان پاشا قبول کرده، ولی چندی نگذشت که درگذشت و این امر برعهده‌ی تأخیر ماند. ( تاریخ منتظم ناصری،ج3،ص1465-1466)

 

 

عباس میرزا نائب السلطنه

ب) مأموریت محمد صادق خان سردار در راه دفع سعودی‌‌ها:

فتحعلی شاه نامه‌ای به آقا سیدعلی مجتهد به انشای میرزا عبدالوهاب معتمد الدوله (نشاط) نوشت که چون بغداد به تهران نزدیکتر از قسطنطنیه است و نباید امور آن جا (به بهانه فوت سلیمان پاشا والی بغداد) مختل بماند، تصمیم کردیم که نظم آن جا و احترام پاشا را عهده دار شویم و در تیسیر مرام و تدمیر مخالفین اسلام فروگذار نکنیم و تا رسیدن توقیع رفیع سلطانی، دارالسلالم بغداد را ثُلمه را نیابد و بر عهده‌ی آن جناب است که در ترغیب موافقین پاشا و ترغیب مخالفین وی نهایت کوشش مرعی دارد و عموم اهالی آن دیار بدانند که ما به حسینعلی میرزا فرمانفرمای فارس و سواحل عمان، و به محمد علی میرزا ناظم امور خوزستان و لرستان و کرمانشاهان امر کرده‌ایم که در حین لزوم از دفع دشمنان پاشا که اعدای دین اسلام‌اند، مسامحه نکرده، عِده و عُده بفرستد. به گزارش محمدتقی سپهر کاشانی نگارنده ناسخ‌التواریخ در سال 1217 منشوری از دربار ایران به عبدالعزیز بن سعود فرستاده شد و استرداد اموال غارت شده از روضه‌ی مقدس حسینی (ع) و مردم کربلا و زایران و ادای دیه‌ی کشتگان را نپردازد، سپاه ایران خاک درعیه را بر باد خواهد داد. (ناسخ‌التواریخ، محمدتقی سپهر کاشانی، ص109، چاپ اسلامیه) سرانجام در ابتدای سال 1226 هجری قمری مصادف با 1189 هجری خورشیدی و 1811 میلادی امام مسقط بدلیل عجز و فروماندگی نسبت به سعودی‌ها از حسینعلی میرزا، فرمانفرمای فارس یاری طلبید. محمد صادق خان که در گذشته در حدود بحرین شکستی بر طوایف وهابی وارد آورده بود، از طرف حسینعلی میرزا مأمور دفع سعودی‌ها شد. بدین ترتیب ایشان با سپاهی به مسقط رفته و از آنجا به اعراب نجد تاخته، تا حوالی درعیه مرکز سعودی هم پیش رفت. در آن حوالی محمد بن سیف و سیف بن مالک که از سوی امیر سعود به مقابله با محمد صادق خان سردار آمدند نبردی سخت درگرفت که در نتیجه سرداران سعودی زخمی و اغلب اماکن آنها سوزانده و مورد تخریب قرار گرفت. با این پیروزی سردار قاجار، سعودی‌ها از سواحل عمان راند و خیال سید سعید بن سید ثوینی را که پدر برغش سلطان زنگبار و سید ترکی امام مسقط است، را آسوده کرد و امام مسقط در مقام سپاس هنگام بازگشت محمد صادق خان به شیراز تحف گرانقدری به ایشان هدیه کرد. (ناسخ‌التواریخ، محمدتقی سپهر کاشانی، ص121، انتشارات امیر کبیر)

 

پ) استمداد پادشاه یمن از فتحعلی شاه:

در سال 1228ق پس از جنگ سپاه ایران با نجدیان در سال 1226ق و آمدن نماینده‌ی وهابیان به دربار ایران که حاصلش بهبود نسبی روابط بود، امام یمن از حملات وهابیان به نواحی یمن، به دولت ایران شکایت کرده و درخواست کمک کرده بود که جوابیه از طرف فتحعلی شاه به انشای معتمد الدوله صادر شد که وعده‌هایی یاری به پادشاه یمن داده می‌شود اما به صورت عملی اقدامی از سوی ایران جهت کمک به یمنی‌ها در نسخ مختلف تاریخی گزارش نشده است.

 

ت) اقدامات عباس میرزا نائب السلطنه علیه وهابیان سعودی:

 

عباس میرزا نائب السلطنه فتحعلی شاه  نامه‌ای به خدیو نامدار مصر محمد علی پاشا ارسال داشته و تقاضای تأدیب وهابیان را کرد. فرستادگان نایب السلطنه، که حامل نامه و هدایا بودند، در مراجعت به ایران هم تحف و هدایای خدیو و نامه‌ی وی را همراه داشتند، ولی گرفتار طایفه‌ای از اعراب شده، هر آنچه داشتند از کف داده و تعدادی نیز کشته شدند. عباس میرزا دوباره توسط حیدر علی خان، برادر زاده‌ی حاجی محمد ابراهیم خان شیرازی اعتماد الدوله صدر اعظم مرحوم آقامحمد خان قاجار، که عازم حج بیت الله بود، نامه‌ای به خدیو نامدار مصر نوشت و این رسالت و مراسله در وقتی بود که محمد علی پاشا نیز حرمین و قدری از نجد را مصفی کرده بود، در پناه ضمانت او و با دسته‌ای از قشون مصری می‌رفتند. و میرزا ابوالقاسم قائم مقام نیز نامه و هدیه به حضور خدیو فرستاد و منویات خاطر نایب السلطنه را بر عهده حیدر علی خان جهت انتقال به والی مصر مؤکد شد.
اعتماد السلطنه می‌نگارد: در سال 1226ق به جهت تخطی ایلات و بدسلوکی گماشتگان دولت عثمانی با حجاج ایرانی کدورتی فیمابین دولتین ایران و عثمانی در گرفت، و چون طایفه‌ی وهابی ساکن نجد نیز بدرفتاری با حاج می‌کردند، حاجی حیدر علی خان، برادرزاده‌ی حاجی ابراهیم خان شیرازی، برحسب امر اعلی با محمد علی پاشا، والی مصر، ملاقات کرده، از سوء سلوک طایفه‌ی وهابی در نجدشرحی اظهار داشت. محمد علی پاشا فرزند خود ابراهیم پاشا را به نجد فرستاد. شهر درعیه را خراب کرد و عبدالدین (نام درست سعود) را گرفته، روانه اسلامبول نمود، و سعود مقتول شد. (تاریخ منتظم ناصری، ج3، ص 1546) به نظر می‌رسد که در اینجا اعتماد السلطنه عاقبت سعود و پسر او را با هم اشتباه گرفته که شرح این اتفاقات درپی می‌آید.

 

محمد علی پاشا والی مصر بنیانگذار مصر جدید

ث) هجوم والی مصر بر شبه جزیره و تصرف مکه:

 

اعمال وهابیان امراء عرب و سلاطین دول اسلامی را به هراس انداخت بود. تا آن حد که در آن روزها کسی از بیم هلاکت بدست وهابی‌ها جرأت سفر حج و زیارت نداشت. شریف غالب والی حجاز از هول جان تظاهر به وهابیگری می‌کرد و بعد از شکستی که در سال 1221ق از سعود خورد دستور داد قبور ائمه را در بقیع و سایر مشاهد و مزارات متبرکه را در مکه و مدینه با خاک یکسان کنند. او استعمال دخانیات را حرام اعلان کرد و مذهب حنبلی وهابی را درحجاز رسمیت داد. اما او و سایر بزرگان حجاز در نهان با دربار استامبول ارتباط داشته و برای نجات از دست سعودی‌ها تلاش می‌کردند.
سرانجام سلطان سلیم بن مصطفی امپراتور عثمانی مصمم به براندازی وهابیان و آل سعود شد و محمد علی پاشا را مأمور به این امر کرد. محمد علی پاشا والی مصر بدین جهت که فرستادن بخش عمده قشون به نجد و حجاز خود مصر را به خطر می‌انداخت پس از مشورت با بزرگان و سرکوب مخالفان داخلی خود در پنجم صفر سال 1226ق بخشی از سپاه خود را متشکل از سربازان ترک و آلبانی و عرب به فرماندهی طوسن پاشا فرزند خود و اعطای شمشیر اهدایی سلطان عثمانی به شبه جزیره گسیل داشت.
طوسن پاشا در سال 1227ق/1812م، از بندر ینبع وارد مدینه شد و آن شهر راگشوده به سوی مکه شتافت. گرچه مقاومت وهابیان شدید بود اما در برابر آتش توپخانه‌ی مصریان کاری از پیش نبردند و شکست خوردند. طوسن وارد مکه شد و بعد از چند روز محمد علی پاشا نیز وارد مگه گردید. او شریف غالب را به جرم اهمال و سازش کاری معزول و زندانی کرد و برادرش سرور بن غالب را به مقام شریف مکه منصوب نمود.

عبدالله بن سعود

ث) شکست آل سعود و سقوط درعیه:


عبدالله بن سعود

در سال 1229ق. سعود بن عبدالعزيز در حالي‏ که 68 سال سن داشت، درگذشت و با مرگش، پرونده‌ای‏ ‌که مملوّ از قتل عام مسلمين و تاراج اموال آنها بود، بسته شد.
بعد از سعود بن عبدالعزیز پسرش ابراهیم به امارت درعیه رسید ولی از سویی بین او و عمویش عبدالله بن عبدالعزیز بر سر جانشینی اختلاف افتاده بود و در نتیجه جنگ خانگی سعودیان را ناتوان می‌کرد و از سوی دیگر ارتش مصر به سوی نجد در حال پیشروی بود. محمد علی پاشا که از پیروزی ارتش خود اطمینان حاصل کرده بود به قاهره بازگشت و طوسن بدون هیچ مانعی تا قلعه‌ی رس در دویست و هفتاد کیلومتری شمال شرقی مدینه پیش رفت ولی در آنجا با مقاومت شدید وهابیان برخورد کرد و با دادن تلفات بسیار توانست قلعه را تصرف نمود. عبد الله بن سعود درخواست ترک مخاصمه داده و تعهد کرد د قبال خلافت(سلطان عثمانی) خاضع و طائع باشد. طوسن پاشا جهت این کار بیست روز فرصت خواست تا از پدر کسب تکلیف کند اما بدلیل بازگشت محمد علی پاشا به مصر نتوانست از نظر پدر اطلاع حاصل کند بدین ترتیب خود مصالحه کرد که از شروط صلح تسلیم درعیه و دریافت نفایس شریفه بدست آمده توسط وهابیان از غارت روضه مقدسه نبویه از جمله قطعه الماس موسوم به کوکب دری به وزن یکصد و چهل و سه قیراط بود. چون این شروط را در نهایت به اطلاع محمد علی پاشا رساند، والی مصر قانع نشده و در جواب نوشت که پسر سعود باید دستگیر و به استامبول فرستاده شود ولی در همین ایام خبر شورش سپاه مصر در قاهره به او رسید در نتیجه جنگ را رها کرده به مصر بازگشت و پس از برقراری آرامش در مصر بدلیل اهمال و تمام نکردن کار آل سعود از سوی محمد علی پاشا عزل و ابراهیم پاشا فرزند مهتر والی مصر به فرماندهی گماشته و با سپاهی گران به شبه جزیره روانه شد.
ابراهیم پاشا پس از زیارت مدینه منوره به نجد تاخت شهر رس را که دوباره بدست وهابیان افتاده بود تصرف و در جمادی الاول 1233ق/1818م. به درعیه هجوم برد. وسعت درعیه چون زیاد بود امکان محاصره کامل آن وجود نداشت بنابراین ابتدا قریه‌های اطراف درعیه به تصرف درآمده و سپس با آتش توپخانه مقاومت وهابیان را درهم شکست و آنان را ناگزیر به تسلیم بلاشرط کرد. عبدالله بن سعود که برادر را برکنار کرده و خود به جای او نشسته بود بعد از حدود 6 ماه مقاومت قلعه و پادگان درعیه را در سال 1234ق/ تحویل مصریان داد.
به دستور ابراهیم پاشا اموال و املاک خاندان سعودی و ابن عبدالوهاب ضبط شد و عبدالله بن سعود را به استامبول فرستادند که در آنجا محکوم به سربریدن گردید. علمای وهابی و امرای سعودی را یا سر بریدند و یا تیرباران کردند و بعضی را به دهانه‌ی توپ بستند یا زیر سم اسبان انداختند. احمد بن رشید حنبلی قاضی درعیه را در حضور ابراهیم شکنجه‌هایی شدید دادند از جمله دندانهایش را یکی یکی کشیدند. سپس ابراهیم پس از حدود هفت ماه اقامت در درعیه دستور به آتش کشیده شدن و ویرانی کامل درعیه را صادر کرد تا شهر با خاک یکسان شود. بدین ترتیب درعیه تبدیل به شهر مردگان گشت، ابراهیم نخیلات و باغها و زراعت‌های درعیه را نیز معدوم نمود، زنان، کودکان و پیران را به سایر بلاد نجد کوچاند و بعضی از امرای سعودی و مشایخ اولاد عبدالوهاب را به قاهره تبعید کرد.


 
بعضی از نتایج لشکر کشی ابراهیم پاشا به نجد:


1- درعیه و سایر شهرهای وهابی بعد از حدود نود سال آبادانی، غارت و ویران گردید.
2- کشور وسیع عبدالعزیز و پسرش سعود متلاشی شد.
3- تعداد بی‌شماری از اعراب وهابی قتل عام شدند.
4- پیشرفت دعوت وهابی متوقف شد و رعبی که از وهابیان در دل‌ها پیدا شده بود از بین رفت.
5- دوره اول سلطنت سعودی منقرض گردید.
6- همراه سربازان مصری و ترک و آلبانی فرهنگ غربی تا قلب عربستان راه یافت، و پای اروپاییان به آنجا باز شد. به‌طوریکه یک سال بعد از سقوط درعیه 1236ق/1820م. ارتش انگلیس در بحرین مستقر شد و نفوذ آن دولت در خلیج فارس گسترش یافت.
7- بعد از این پیروزی بود که فکر ناسیونالیسم عرب در سر محمد علی پاشا و بعد شریف حسین پیدا شد و در قرن بیستم منشأ تحولات شگرف در خاورمیانه گردید.
8- اندیشه وحدت قومی عربی، بعد از این پیروزی، در سر رجال عرب پیدا شد و از مصر نشأت گرفت.
9- اندیشه تشکیل دولت براساس اسلام و قوانین اسلامی از همان ایام عملی شناخته شد.
10- بعد از فتح عربستان و سوریه بود که محمد علی پاشا کشور خدیوی مصر را مستقل اعلام کرد.


 

 
منابع:

تحلیلی بر روند قدرت گیری انگلیس بر خلیج فارس، مجله تاریخ در آیینه پژوهش، محمد شوریج، 1389، شماره 4

آل سعود و عربستان سعودی، مجله میقات حج، مشایخ فریدنی،1374، شماره 11

 تاریخ عربستان سعودی، مجله درسهایی از مکتب اسلام، 1379، سال 40، شماره 9

تاریخ وهابیت/تشکیل مجدد حکومت آل سعود، مجله درسهایی از مکتب اسلام، 1378، سال 39، شماره 12

تشکیل مجدد حکومت آل سعود، مجله درسهایی از مکتب اسلام، 1379، سال 40، شماره 1

کندوکاو در تاریخ آل سعود (2) آل سعود و صهیونیسم، مجله درسهایی از مکتب اسلام، علی اکبر حسنی، 1367، سال 28، شماره 6

بررسی جامعه شناختی نظام سیاسی عربستان سعودی، مجله سیاست خارجی، عباس نادری، 1388، شماره 89

بنیادهای فکری القاعده و وهابیت مجله راهبرد، عباس نجفی فیروزجایی، 1382، شماره 27

تاریخ وهابیه، مجله هفت آسمان، محمد حسین قریب گرگانی و رسول جعفریان، 1378، شماره 3و 4

روابط ایران با حکومت مستقل نجد، مجله بررسی های تاریخی، سید حسین مدرسی طباطبایی، 1355، شماره 65

فرقه وهابیت و عملکرد آن در تاریخ معاصر، مجله معرفت، عباس جعفری، شماره 52

نقش و جایگاه مطوعین در بسط و تثبیت دولت‌های اول تا سوم سعودی، مجله پژوهشنامه تاریخ تمدن اسلامی، محمد حسین رفیعی، ولی الله برزگر کلیشمی، 1390، شماره 2

مصر في القرن الثامن عشر: دراسات في تاريخ الجبرتي، محمود الشرقاوی

هذه هی الوهابیه، محمد جواد مغنیه، ناشر: منظمه الاعلام السلامیه (تهران)

 


 

زادگاه داعش و دیگر گروه‎‌های سلفی خاورمیانه (بخش1)  

زادگاه داعش (بخش2: عبدالعزيز بن محمد بن سعود)

زادگاه داعش (بخش3: سعود بن عبدالعزيز و سقوط سعودی‌ها)

زادگاه داعش – بخش 4 (آبشخور فکری- قسمت اول)

زادگاه داعش - بخش5 (آبشخور فکری- قسمت دوم)

زادگاه داعش - بخش6 (دوره دوم حکومت آل سعود- قسمت اول)

زادگاه داعش - بخش7 (سرانجام دوره دوم حکومت آل سعود- قسمت پایانی)

زادگاه داعش - بخش هشتم (دوره سوم حکومت آل سعود - قسمت اول: خروج عبدالعزیز)

1398/09/16 02:40
در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • «انجمن خرد» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • انجمن خرد از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • درج در قسمت هایی که با ستاره قرمز مشخص گردیده الزامی است.
  • تعداد کاراکترهای نام، ایمیل و نظر نباید به ترتیب بیش از 100، 300 و 500 بیشتر باشد . در صورت عدم رعایت متاسفانه نظر شما ثبت نخواهد گردید.
  • نظرات پس از تأیید مدیر سایت منتشر می‌شود.

نام:

پست الکترونیک:

متن نظر:

کد امنیتی:

نظرات: