زادگاه داعش - بخش هشتم (دوره سوم حکومت آل سعود - قسمت اول: خروج عبدالعزیز)

زادگاه داعش - بخش هشتم (دوره سوم حکومت آل سعود - قسمت اول: خروج عبدالعزیز)

عبدالعزیز در ضمن یک سلسله عملیات قهرمانانه، در شوال سال ۱۳۱۹ شهر ریاض را به تصرف خود درآورد و در همان روز فتح ریاض، موذنان در موقع نماز ظهر اعلان کردند که حکم و فرمان، اول برای خدا، سپس برای عبدالعزیز بن عبدالرحمن است. تاریخ ثبت: (1395/01/12 )  تاریخ بروزآوری: (1395/01/12 )

عبدالعزیز بن عبدالرحمان بن فیصل بن ترکی (ملک عبدالعزیز بنیان گذار عربستان سعودی در جوانی)

هنگام اقامت عبدالعزیز و پدرش عبدالرحمن در کویت، میان حکومت عثمانی و دولت انگلیس برای جلب توجه شیوخ عرب به سوی خود، مبارزه شدید جریان داشت. عبدالحمید دوم سلطان عثمانی احساس کرد که شیخ کویت به طرف انگلستان متمایل است. از این روی به یاری عبدالعزیز الرشید امیر شمر که دشمن شیخ کویت بود، شتافت و به او خبر داد که دولت عثمانی از این که وی کویت را ضمیمه کشور خود سازد، ممانعتی ندارد. عبدالعزیز الرشید از این امر بسیار مسرور شد زیرا معتقد بود که اگر این بندر را تصرّف کند، پایه استواری برای دوام حکومت آل رشید خواهد بود، به این منظور ۱۳۱۷ هجری (۱۹۰۰) با افراد جنگجوی عشایر شمر، آمادۀ حمله به کویت شد. امیر کویت قدرت مبارزه با او را نداشت، لیکن با کمک مالی، عشایر عجمان و ضقیر و منتفق را با خود همراه ساخت و نیز دست یاری به طرف آل سعود دراز کرد و وعده داد که ریاض را به ایشان برگرداند، عبدالعزیز را هم از اهداف خود آگاه نمود، سرانجام شیخ مبارک بن الصباح امیر کویت و عبدالرحمن آل سعود و پسرش عبدالعزیز، گرد هم برآمدند و به پایان دادن کار ابن الرشید مصمم شدند.
در سال ۱۳۱۸ ه.ق در جنگی که میان دو طرف روی داد، شیخ کویت سخت شکست خورد و ابن الرشید تا پشت دروازه های کویت رسید، اما ناگهان ناگزیر از عقب نشینی شد زیرا با قوای انگلیسی که از راه دریا بر سر راه او قرار گرفته بودند، مواجه گردید. و انگلیسی‌ها از راه نصیحت به او گفتند که مصلحتش در مراجعت است وگرنه تار و مار خواهند کرد، ابن الرشید خواست از باب عالی عثمانی کمک بخواهد ولی در اثر مذاکراتی میان استامبول و لندن ، انگلستان دولت عثمانی را قانع کرده بود که ابن الرشید را یاری نکند.
گویند از این جریان، سود عمده را انگلستان برد که برای خود در خلیج فارس در سر راه هند، جای پای استوار به دست آورد. شیخ کویت از این که مورد تهاجم قرار بگیرد، نیز ایمن شد .

در مدتی که عبدالعزیز بن عبدالرحمن بن سعود در کویت اقامت داشت، پیوسته به یاد بلاد نجد مخصوصاً ریاض بود و از این که آل رشید بر این نواحی چیره شده اند رنج می برد. سرانجام پس از مذاکراتی که با پدر کرد، و پس از آن که مقصود خود را با شیخ کویت در میان گذاشت، تصمیم به هجوم به ریاض گرفت، در یکی از شبهای تاریک سال ۱۳۱۹ درحالیکه بیش از بیست و یک سال نداشت، با چهل تن از جوانانی که نسبت به او وفادار بودند، از جمله برادرش امیر محمد و پسرعمش امیر عبدالله، روی به ریاض نهاد.

عبدالعزیز بن عبدالرحمان و همراهانش

عبدالعزیز در ضمن یک سلسله عملیات قهرمانانه، در شوال سال ۱۳۱۹ شهر ریاض را به تصرف خود درآورد و در همان روز فتح ریاض، موذنان در موقع نماز ظهر اعلان کردند که حکم و فرمان، اول برای خدا، سپس برای عبدالعزیز بن عبدالرحمن است .
به نظر مؤلف کتاب «جزیرةالعرب فی القرن العشیرین» عامل عمدۀ پیروزی عبدالعزیز این بود که در ریاض هواخواهان زیادی داشت .

به مناسبت بازگشت سعودی‌ها به پایتخت نجد، چندین ماه جشن گرفته شد تا اینکه عبدالرحمن رئیس خاندان و امام وهابیان به ریاض بازگشت. در واقع اعتقاد همگان بر این بود که عبدالعزیز به دستور؛ و به حساب پدر پنجاه ساله خود دست به کار شده است. اما در عربستان شرائط چنین ایجاب می‎کند که آن کس که برای فرماندهی لیاقت بیشتری نشان داد رهبری گروه و جمع را بر عهده بگیرد. بنابراین عبدالرحمن به سود پسر خود کنار رفت و عبدالعزیز رسماً امیر جدید ریاض شد.

عبدالعزیز پس از تصرف ریاض در صدد برانداختن آل رشید برآمد. عبدالعزیز بیشتر اعتمادش به امیر کویت بود که خود از حمایت انگلیسی‎ها برخوردار بود. مبارک شیخ کویت از اولین موفقیتی که پس از یک قرن شکست نصیب آل سعود شده بود، بسیار خوشحال شد و به تشویق و راهنمائی او پرداخت. به علاوه گروهی از تیراندازان نخبه کویتی را که توسط انگلیسی‎ها مجهز شده بودند، برای کمک به اوگسیل داشت. ورود این نیرو به صحنه کارزار موازنه قوا را که کاملاً به سود آل رشید بود، متعادل کرد و این موقعی آشکار گشت که نخستین زورآزمائی جدی میان طرفین در سال ۱۳۱۹(۱۹۰۲) در نبرد دیلم صورت گرفت. عبدالعزیز در این ناحیه به دنبال مزدورانی برای ارتش و حامیانی برای خود می‌گشت ناگهان ارتش آل رشید بر او هجوم آورد. اما تفنگداران کویتی در اینجا نیز همان تأثیری را گذاشتند که توپ‎های کشتی «پرسئوس» در کویت گذاشته بود از سحرگاه تا غروب تاخت و تاز سوارکاران رشید با سد تیراندازان کویتی که در نخلستان سنگر گرفته بودند، مواجه گشت روز بعد رشید که گیج وگنگ شده بود، دست از حمله برداشت. در سالهای ۱۳۲۰ و ۱۳۲۱ عبدالعزیز به کمک نیروی ضربتی جدید خود پیروزی‎های دیگری به دست آورد برسد یروشم و قصیم و قسمت جنوبی نجد غلبه یافت. وی جنگ را به شمال وبه سرزمینی کشاند که مرز میان نجد و ناحیه شمال قرار دارد و از دیرباز همواره محل رقابت و ستیز میان حاکمان ریاض و حائل بوده است، عبدالعزیز توانست شهرهای «غنیزه» و «بریده» را تصرف کند و بر منطقه‌ای به شعاع یک صد کیلومتر از مرکز ریاض چیره گردد. با این حال دو سال دیگر طول کشید تا توانست به طور قاطع بر سلسله رقیب آل رشید غلبه کند، در این مدت وی غنائم بسیار بدست نیاورده بود و چون قادر نبود چنانکه باید مقرری تفنگداران کویتی را بپردازد، عبدالعزیز ناچار شد بازگشت آنان را به کویت بپذیرد.

 

سلطان عبدالحمید عثمانی

مؤلف کتاب «نظام آل سعود» می نویسد:
«باید دانست که وجود این تیراندازان خبره و تجهیزات مدرن آنان بسیار حائز اهمیت بود و در نامه‌ای که امیر ریاض در بهار سال ۱۲۸۳ به امیر کویت ارسال داشت و عین آن در آرشیو «ادارۀ امور هند»(که کشورهای ساحل خلیج فارس را نیز شامل می شد) در لندن نگهداری می‌شود، نسبت به این موضوع اعتراف می‌کند.


در این نامه جریان حمله به قوای آل رشید که تحت فرماندهی مجید بود، در محلی نزدیک به«عنیزه» شرح داده شده است. چنانکه در نامه اشاره شده، در جریان این حمله ۳۷۰ تن از قوای مجید به قتل رسیدند و از قوای عبدالعزیز به فرماندهی عبدالله بن جلوی تنها ۲ نفر کشته شدند که نشان دهنده برتری سلاح آتشین عبدالعزیز بر اسلحه سردی بود که قوای آل رشید در اختیار داشت. در همین نبرد عبید بن حمود بن رشید برادر امیر حائل اسیرشد و توسط عبدالعزیز به قتل رسید».
همین نویسنده می‌افزاید:
«اسناد موجود در آرشیوهای ترکیه، انگلستان و شوروی نشان می‌دهد که عبدالعزیز به هیچ وجه در فکر استقلال ملی شبه جزیره عربستان نبود و چنین مفهومی اصولاً به ذهن وی راه نمی‎یافت و هرگز هم راه نیافت. وی از همان ابتدا، خود را صرفاً یکی از ملوک کوچک طوایف در رقابت و مبارزه با سایر ملوک طوایف می دید و پس از آن نیز چنان از پیروزیهای پیاپی خود دچار شگفتی شد که به خود زحمت تجزیه و تحلیل آن را نداد يا أصولاً توان چنین تجزیه و تحلیلی نداشت.
از اسناد موجود در آرشیوهای این سه کشور چنین برمی‎آید که امیر ریاض حاضر بود برای شکست دادن رقیب خود که آل رشید باشد، تن به هر نوع مصالحه‎ای بدهد. تنها چیزی که از دیپلماسی آموخته بود، همان درسی بود که در قضیه کویت از ماجرای مبارک و سروان «پیرس» فرمانده کشتی توپدار «پرسئوس» فرا گرفته بود و یقین داشت که حمایت یک قدرت خارجی تنها شرط پیروزی بر حریفان و رقیبان می باشد» . روزنامه نگار فرانسوی «کلودفوییه» می گوید: «اسناد آرشیوهای انگلیسی و روسی نشان می دهد که در سال ۱۹۰۳/۱۲۸۲ در فرصتی که پس از قرارداد ترک مخاصمه پیدا کرده بود، امیر ریاض خود را به کویت رساند و در آنجا در دیداری که مبارک ترتیب داده بود، از کنسول روسیه که از بوشهر آمده بود، وعده دریافت تفنگ و طلا گرفت. چند هفته قبل از این ملاقات رئیس آل سعود برای عقد یک پیمان اتحاد با انگلیسی‌ها با آنها تماس گرفته بود. عبدالعزیز از انگلستان خواسته بود که به پیمان استعماری موسوم به «تروشیال اکت» که لندن در سال ۱۸۳۹ به امیرنشینهای کوچک سواحل خلیج فارس تحمیل کرده بود، بپیوندد! انگلستان که در آن هنگام نفعی نمی‎دید که خود را درگیر اختلافات داخلی طایفه‎ای جزیرةالعرب کند، (در آن موقع هنوز نفت عربستان کشف نشده بود) به درخواست عبدالعزیز پاسخی نداد، نمی توان ادعا کرد که امیر ریاض از این جهت به انگلستان متوسل شد که امپریالیسم بریتانیا را کم خطرتر از امپریالیسم عثمانی می‎انگاشت زیرا در آن موقع امپراتوری عثمانی در حال تجزیه و فروپاشی بود و مصر و سودان و کشورهای بالکان و کرت و کویت را از دست داده بود. به هر تقدیر انگلیسی‎ها هنوز خود را آماده رویارویی مستقیم با عثمانی در عربستان نمی‌دیدند و کماکان حاکمیت سلطان عثمانی را بر ناحیه نجد و سایر نواحی عربستان به رسمیت می‎شناختند. وی می‌افزاید: در ماه خرداد ۱۲۸۳ ژوئن ۱۹۰۴ نیروهای عثمانی برای پایان دادن به جنگ بی پایان میان آل رشید و آل سعود و در واکنش به تماسهای سعودی‌ها با روس‌ها و انگلیسی‌ها دست به تهاجم زدند و با شش گردان پیاده و دو توپ و جمعاً دو هزار و چهارصد نفر وارد عربستان شدند. این قوا به همراهی دستجات امیر رشید که به آن ملحق شدند، در تاریخ ۲۴ تیرماه ۱۲۸۳ در نخلستان بخاریه که آبادی کوچکی بود، در شرق عنیزه با عبدالعزیز وارد نبرد شدند».
امیر ریاض تجربه ای در زمینۀ جنگ‌های مدرن نداشت و در واقع در همۀ عمر خود هم در هیچ نبرد مدرن متعارف، پیروزی نیاورد. ارتش ترک با آن که شمار افرادش کمتر از شمار رزمندگان بادیه نشین بود، اما از دستجات رشید که تنها با جنگ تن به تن در بیابان آشنا بودند، بسی خوفناکتر بود. عبدالعزیز در نبرد بخاریه شکست خورد و شهرهای عنیزه و بریده را نیز از دست داد و پادگان‌های کوچک قوای ترک در این دو شهر مستقر شدند تا عملیات هر دو حریف یعنی هم آل سعود و هم آل رشید را خنثی کنند، در واقع هدف عثمانی این بود که اوضاع را در مملکت خود آرام سازد.
بنابراین، رشید فرصت نیافت تا از پیروزی «بخاریه» بهره برداری کند و فرماندهی عثمانی از وی تقاضا کرد که به حائل مراجعت کند و در آنجا آرام گیرد. رشید در راه بازگشت به حائل بود که ناگهان سوارکاران وهابی برستون بادیه نشینان وی تاختند و آنها را تار و مار کردند. رشید موفق به فرار شد ولی در منطقه وزنه ای به حساب نمی آمد و هنگامی که سوارکاران عبدالعزیز موفق شدند در یک حمله غافلگیرانه توپ‌ها و مواجب ارتش ترک را به غنیمت بگیرند، عثمانی‌ها به امضای یک قرارداد ترک مخاصمه با وی تن دادند و حاضر شدند یک هیئت نمایندگی به ریاست عبدالرحمن را در بصره به حضور بپذیرند.

 

شیخ مبارک ابن صباح الصباح "بزرگ" هفتمین حکمران کشور کویت

مذاکرات عبدالرحمن به عقد قراردادی منجر شد که نشان دهندۀ حدود ملیت خواهی عبدالعزیز و آل سعود بود. بنابر توصیه امیر کویت که نقش میانجی را ایفامی کرد، ترک‌ها رشید را به حال خود رها کرده، امیر ریاض را به عنوان حاکم (قائم مقام) ناحیه نجد منصوب کردند. و بدین ترتیب برغم مخالفت روحانیون وهابی و رهبران نظامی، امیر ریاض دست نشانده امپراتوری عثمانی شد، برای نخستین بار زمزمه هایی به اعتراض علیه این خیانت بلند شد به ویژه از سوی کسانی که به انگلستان چشم دوخته بودند. اما عبدالعزیز بیش از هر چیز در فکر تصفیه حساب کامل با آل رشید بود. در اواخر سال ۱۲۸۴ (۱۳۲۳، اوایل ۱۹۰۶) فرصت مناصبی برای این منظور پیدا شد، امیر حائل در نزدیکی روستای کوچکی اردو زده بود که مورد حمله غافلگیرانه قوای وهابی قرار گرفت و تارومار شد. سرامیر حائل را از بدن جدا کرده بر نوک نیزه کاشتند و به کلیه روستاها و آبادیهای نجد به گردش بردند. جانشین رشید به دست یکی از برادرانش کشته شد و او نیز توسط یکی از پسرعموهایش به قتل رسید تا ده سال بعد از این واقعه، طایفه رشید که نزدیک بود وحدت عربستان را تحقق بخشد، دچار کشمکشهای خونین داخلی شد و دیگر هرگز برای آل سعود خطری به شمار نرفت. ترکان عثمانی، دیگر حضور نیروهای خود را در عربستان میانی که مرتب هم مورد تاراج قرار می‎گرفت، ضروری ندانستند. پیش از زمستان سال ۱۳۲۴/۱۲۹۵ سرزمین نجد را که انتظار میرفت آرام شده باشد، ترک گفتند . در سال ۱۳۳۰ دولت عثمانی، سخت به ناتوانی می گرایید و دولت‌های بزرگ از هر طرف آن را احاطه نموده و با نیروی شکست خورده، از جنگ بالکان، کناره گیری کرده بود ابن سعود از این فرصت استفاده کرده به فکر حمله به «احساء» افتاد. ناحیه احساء که به واسطۀ تولید مروارید و تولیدات خرمای خود از رونق فراوان برخوردار بود، درگذشته سکه مخصوص به خود داشت . وامروزه مهمترین منطقه نفتی عربستان می باشد. اگر ترک‌ها می‎دانستند که احساء روزی این چنین منطقۀ مهمی خواهد شد، احتمالاً داری دفاع از آن سهلانگاری نمی‎کردند.
امیر ریاض با سیصد نفر در مقابل دیوارهای این شهر کوچک توقف کرد، چند نفر از آنها از دیوار بالا رفتند و در را که موسوم به دروازه ابراهیم پاشا بود، برای او باز کردند و شهر غافلگیرانه فتح شد. هفوت حاکم شهر و ده نفری که از افراد او بودند، فرصت یافتند که به مسجد ابراهیم پناه برند. عبدالعزیز تهدید کرد اگر تسلیم نشوند مسجد را منفجر خواهد کرد! ترک‌ها سندی را با امیر نجد امضاء کردند که مطابق آن احساء از این پس جزء لایتجزای ایالت عثمانی نجد و تحت فرماندهی امیر ریاض می باشد. نشان افتخار «هلال» به او دادند مستمری برایش تعیین کردند و نام مامور اداری جدید خود یعنی عبدالعزیز بن عبدالرحمن بن سعود را به وزارت خارجه بریتانیا ابلاغ کردند. انگلیسی‌ها از این نام فقط قسمت آخر یعنی «ابن سعود» را حفظ کردند و از این تاریخ به تدریج به این نام شناخته شد.


ابن سعود همین که دولت عثمانی را در حال سقوط دید، نفوذ خود را تا کرانه‌های خلیج فارس توسعه داد و با انگلستان مستقیماً رابطۀ سیاسی برقرار نمود که این رابطه پیوسته در استحکام و پیشرفت بود.

شریف حسین (حسین بن علی هاشمی) بزرگِ خاندان هاشمی،  شریفِ مکه و امیر حجاز

در سال ۱۹۱۴ میلادی (۱۳۳۳ ه.ق) آتش جنگ جهانی زبانه کشید، عثمانی‌ با آلمان‌ متحد شد و رسماً با انگلستان وارد جنگ گردیدند، موضع متفقین روس و فرانسوی و انگلیس در خاورمیانه این شد که به هر ترتیب نیروهای عثمانی را که در کنار آلمانی‌ها با اتریش و مجارستان می‌جنگیدند، خنثی کنند. لازم بود امنیت آذوقه گیری متفقین از مستعمرات انگلیسی و فرانسوی در جبهه خاورمیانه تضمین شود، از این لحظه به بعد ابن سعود در منطقه شخص قابل توجهی شد و انگلستان او را به عنوان رئیس مستقل نجد و تحت الحمایه بریتانیا با مستمری ۵۰۰۰ لیره استرلینگ طلا به رسمیت شناخت. در عوض ابن سعود متعهد شد علیه ترک‎ها وارد جنگ شود و هرگز متفقین انگلستان را مورد حمله قرار ندهد و به دشمنانش کمک نرساند. این سند به تاریخ ۲۶ دسامبر ۱۹۱۵ به امضاء رسید . در سال ۱۹۱۵ (۱۳۳۴ ه-ق) معاهده قطیف را با انگلستان منعقد ساخت که به موجب آن حق نداشت با دولت‎های دیگر رابطه برقرار کند و این امر به طوری که «حافظ وهبه» نوشته، به این جهت بود که مشاورین ابن سعود در آن وقت، از اوضاع جهان بی اطلاع بودند و نمی‎دانستند انعقاد چنین معاهده‌ای در آن روز اشتباه است و این اشتباه در معاهدۀ جده که در سال ۱۹۲۷ انعقاد یافت، البته کمی بعد جبران شد. زیرا به موجب همین معاهده، انگلستان به استقلال کامل ابن سعود و این که حق دارد با دولت‌های دیگر رابطه داشته باشد، یا پیمان اتحاد منعقد سازد، اعتراف کرد. ابن سعود به موجب همین حق، بر حائل مستولی شد و بزرگترین دشمن نجدی خود آل رشید را از میان برداشت. و نفوذ خود را در تمام سرزمین نجد توسعه داد و قبائل محلی را که به هیچ عنوان حاضر نبودند آرام سر جای خود بنشینند، سرکوب کرد و چون دیگر از داخله نجد نگرانی نداشت، در صدد برآمد حکومت خود را توسعه دهد و به سوی جنوب غربی علیه شریف حسین (حسين بن علي هاشمي) نگهبان اماکن مقدس و امیر حجاز که او نیز تابع امپراتوری عثمانی بود، دست به کشورگشایی زند، با توجه به پشتیبانی انگلیسی‌ها، ابن سعود در اندیشه رؤیاهای شیرینی فرو رفت. بی گمان حامیان جدیدش امکانات لازم را برای نیل به مقاصدش فراهم خواهند کرد.

منابع:

  1. تحلیلی بر روند قدرت گیری انگلیس بر خلیج فارس، مجله تاریخ در آیینه پژوهش، محمد شوریج، 1389، شماره 4

  2. آل سعود و عربستان سعودی، مجله میقات حج، مشایخ فریدنی،1374، شماره 11

  3.  تاریخ عربستان سعودی، مجله درسهایی از مکتب اسلام، 1379، سال 40، شماره 9

  4. تاریخ وهابیت/تشکیل مجدد حکومت آل سعود، مجله درسهایی از مکتب اسلام، 1378، سال 39، شماره 12

  5. تشکیل مجدد حکومت آل سعود، مجله درسهایی از مکتب اسلام، 1379، سال 40، شماره 1

  6. کندوکاو در تاریخ آل سعود (2) آل سعود و صهیونیسم، مجله درسهایی از مکتب اسلام، علی اکبر حسنی، 1367، سال 28، شماره 6

  7. بررسی جامعه شناختی نظام سیاسی عربستان سعودی، مجله سیاست خارجی، عباس نادری، 1388، شماره 89

  8. بنیادهای فکری القاعده و وهابیت مجله راهبرد، عباس نجفی فیروزجایی، 1382، شماره 27

  9. تاریخ وهابیه، مجله هفت آسمان، محمد حسین قریب گرگانی و رسول جعفریان، 1378، شماره 3و 4

  10. روابط ایران با حکومت مستقل نجد، مجله بررسی های تاریخی، سید حسین مدرسی طباطبایی، 1355، شماره 65

  11. فرقه وهابیت و عملکرد آن در تاریخ معاصر، مجله معرفت، عباس جعفری، شماره 52

  12. نقش و جایگاه مطوعین در بسط و تثبیت دولت‌های اول تا سوم سعودی، مجله پژوهشنامه تاریخ تمدن اسلامی، محمد حسین رفیعی، ولی الله برزگر کلیشمی، 1390، شماره 2

  13. مصر في القرن الثامن عشر: دراسات في تاريخ الجبرتي، محمود الشرقاوی

  14. هذه هی الوهابیه، محمد جواد مغنیه، ناشر: منظمه الاعلام السلامیه (تهران)

 

زادگاه داعش و دیگر گروه‎‌های سلفی خاورمیانه (بخش1)  

زادگاه داعش (بخش2: عبدالعزيز بن محمد بن سعود)

زادگاه داعش (بخش3: سعود بن عبدالعزيز و سقوط سعودی‌ها)

زادگاه داعش – بخش 4 (آبشخور فکری- قسمت اول)

زادگاه داعش - بخش5 (آبشخور فکری- قسمت دوم)

زادگاه داعش - بخش6 (دوره دوم حکومت آل سعود- قسمت اول)

زادگاه داعش - بخش7 (سرانجام دوره دوم حکومت آل سعود- قسمت پایانی)

زادگاه داعش - بخش هشتم (دوره سوم حکومت آل سعود - قسمت اول: خروج عبدالعزیز)

1399/05/15 15:45
در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • «انجمن خرد» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • انجمن خرد از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • درج در قسمت هایی که با ستاره قرمز مشخص گردیده الزامی است.
  • تعداد کاراکترهای نام، ایمیل و نظر نباید به ترتیب بیش از 100، 300 و 500 بیشتر باشد . در صورت عدم رعایت متاسفانه نظر شما ثبت نخواهد گردید.
  • نظرات پس از تأیید مدیر سایت منتشر می‌شود.

نام:

پست الکترونیک:

متن نظر:

کد امنیتی:

نظرات: