چرا روبیو سراغ خشایارشا رفت؟

۷ بازدید  |  1405/07/26  | 

پیوند دادن جنگ های ایران و یونان در روزگار هخامنشیان به تقابل های سیاسی امروز، این پرسش را مطرح می کند که تاریخ باستان چگونه در روایت های معاصر از هویت ملی و تمدنی به کار گرفته می شود. سخنان اخیر روبیو درباره ویرانی آکروپولیس به دست خشایارشا فرصتی برای بررسی برداشت های سیاسی از وقایع تاریخی فراهم می کند.

مشاهده آلبوم تصاویر
چرا روبیو سراغ خشایارشا رفت؟
چرا روبیو سراغ خشایارشا رفت؟

در این زمینه، علی نیکویی - دکتری پژوهش هنر و کارشناس تاریخ ایران باستان - در یادداشتی با عنوان «چگونه یک جنگ باستانی به مسئله ای امروزی تبدیل می شود؟» که به صورت اختصاصی در اختیار ایسنا قرار داده، آورده است:

آکروپولیس؛ صحنه ای برای سیاست امروز

در ۷ اکتبر ۲۰۲۶ مارکو روبیو - وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا - در آتن سخن گفت و ویرانی آکروپولیس [i] به دست سپاه خشایارشا را به روایتی از ایستادگی تمدن غرب پیوند زد؛ انتخاب آتن برای چنین سخنرانی ای تصادفی نبود، «آکروپولیس» فقط مجموعه ای از بناهای باستانی نیست؛ در حافظه تاریخی اروپا به نمادی از میراث یونانی و یکی از سرچشمه های هویت فرهنگی غرب تبدیل شده است. یادآوری لشکرکشی خشایارشا به چنین مکانی، گذشته ای دور را به زبان سیاست امروز ترجمه می کند؛ گذشته ای که در آن تقابل ایران و یونان می تواند نه صرفا رویدادی نظامی در سده پنجم پیش از میلاد، بلکه بخشی از روایتی گسترده تر درباره هویت، تمدن و مرزهای فرهنگی معرفی شود. اهمیت این سخنرانی تنها در اشاره به جنگی باستانی نیست، در چگونگی انتخاب و بازنمایی آن است، هنگامی که یک مقام سیاسی در مکانی تاریخی از گذشته سخن می گوید، تاریخ از قلمرو پژوهش و حافظه بیرون می آید و به ابزاری برای معنا بخشیدن به روابط امروز تبدیل می شود. پرسش این است: کدام بخش از گذشته انتخاب می شود؟ کدام بخش در سایه می ماند؟ و این انتخاب چه تصویری از ایران و غرب می سازد؟

چگونه یک جنگ باستانی به مسئله‌ای امروزی تبدیل می‌شود؟
خشم خشایارشا در نبرد سالامیس (Wrath of Xerxes at the Battle of Salamis)، اثری از ویلهلم فون کائولباخ (Wilhelm von Kaulbach)، نقاش آلمانی سدهٔ نوزدهم، با موضوع نبرد دریایی سالامیس و حضور خشایارشا، شاهنشاه هخامنشی

جنگ خشایارشا؛ از شورش ایونی تا آتش سوزی آتن

برای فهم لشکرکشی خشایارشا به یونان باید به چند دهه پیش از آن بازگشت؛ زمانی که شاهنشاهیِ ایرانِ هخامنشی در روزگار داریوش بزرگ با شورشی در شهرهای یونانی نشین آسیای صغیر [ii] روبه رو شد؛ این رخداد که به «شورش ایونی» [iii] شهرت یافته، در سال ۴۹۹ پیش از میلاد آغاز شد و به سرعت به یکی از بحران های مهم سال های نخست سده پنجم پیش از میلاد تبدیل شد. شورشیان از پشتیبانی آتن و ارتریا [iv] برخوردار شدند، دو دولت شهری که در سال ۴۹۸ پیش از میلاد نیروهایی به کمک آنان فرستادند؛ این نیروها در حمله به «سارد» [مرکز ساتراپی لیدیه[v]] مشارکت کردند و بخشی از شهر را به آتش کشیدند. «سارد» از مراکز مهم اداری و سیاسی شاهنشاهیِ ایرانِ هخامنشی در آسیای صغیر بود و این حمله نمی توانست برای دربار هخامنشی صرفا حادثه ای محلی تلقی شود.

شورش سرانجام سرکوب شد، اما پیامدهای آن از میان نرفت. داریوش در پی گسترش اقتدار شاهنشاهی در مرزهای غربی و مقابله با دولت شهرهایی بود که در شورش دخالت کرده بودند و لشکرکشی ایران به یونان در سال ۴۹۰ پیش از میلاد که با «نبرد ماراتون» [vi] پایان یافت بخشی از همین روند بود. بااین حال شکست سپاه ایران در «ماراتون» مسئله رویارویی با یونانیان را خاتمه نداد. ۱۰ سال بعد خشایارشا پسر و جانشین داریوش لشکرکشی گسترده تری را سازمان داد؛ سپاه او در سال ۴۸۰ پیش از میلاد از «تنگه هلسپونت» [vii] گذشت و به سوی یونان پیش رفت. پس از «نبرد ترموپیل» [viii] و عقب نشینی نیروهای مدافع، آتن به تصرف ایرانیان درآمد و بخش هایی از شهر و بناهای «آکروپولیس» به تلافی آتش سوزی «سارد» در آتش سوختند. این واقعه بعدها در روایت های یونانی جایگاهی برجسته یافت و به یکی از تصاویر ماندگار جنگ های ایران و یونان تبدیل شد. بااین همه فروکاستن جنگ به انتقام آتش سوزی «سارد» تصویری ناقص به دست می دهد؛ رقابت دو قدرت، تلاش شاهنشاهی برای تثبیت اقتدار خود، سرکوب شورش ها و کشمکش بر سر نفوذ در سرزمین های پیرامونی، همگی در شکل گیری این رویارویی نقش داشتند. تاریخ جنگ را باید در مجموعه این عوامل جست وجو کرد نه در یک حادثه منفرد.

چه کسی جنگ را روایت کرده است؟

منابع یونانی و محدودیت صدای ایرانی

یکی از دشواری های اساسی در مطالعه جنگ های ایران و یونان این است که بخش عمده روایت های مکتوب بازمانده از این جنگ ها را نویسندگان یونانی پدید آورده اند؛ از همین رو آنچه امروز درباره لشکرکشی خشایارشا می دانیم تا اندازه زیادی از دریچه نگاه کسانی به دست ما رسیده است که خود یا جامعه شان در سوی دیگر میدان قرار داشتند؛ این مسئله به معنای بی اعتباری روایت های یونانی نیست، اما یادآوری می کند که میان یک رویداد تاریخی و تصویری که از آن به ما رسیده است باید تمایز گذاشت.

«هرودوت» [ix] تاریخ نگار یونانی سده پنجم پیش از میلاد، مهم ترین منبع مکتوب برای بازسازی جنگ های ایران و یونان است. او در کتاب های تاریخ خود از شورش ایونی، لشکرکشی داریوش، عبور سپاه خشایارشا از هلسپونت، نبرد ترموپیل و تصرف آتن سخن می گوید. اثر او اطلاعات ارزشمندی درباره شخصیت ها، انگیزه ها، مناسبات سیاسی و برداشت های یونانیان از شاهنشاهی هخامنشی در اختیار می گذارد؛ بااین حال هرودوت روایتگری است که اطلاعات خود را از منابع گوناگون گردآورده و آنها را در چارچوبی روایی و گاه اخلاقی تنظیم کرده است؛ بنابراین گزارش او را باید با توجه به فاصله زمانی، شیوه روایت و زمینه فرهنگی اش سنجید.

«آیسخولوس» [x] نمایشنامه نویس آتنی نیز در «نمایشنامه ایرانیان»[xi] تصویری متفاوت اما مهم از این جنگ ارائه می کند. این اثر که در سال ۴۷۲ پیش از میلاد، چند سال پس از جنگ ها به نمایش درآمد، شکست سپاه خشایارشا را از منظر دربار ایران بازنمایی می کند. باوجود این نباید آن را صدای مستقیم ایرانیان دانست؛ زیرا نمایشنامه را نویسنده ای یونانی برای مخاطبان آتنی نوشته است؛ تصویر شاهنشاهی ایران در این اثر هرچند از نظر شناخت تخیل سیاسی یونانیان اهمیت دارد، همچنان محصول ادبیات و اندیشه یونانی است.

شواهد باستان شناختی از جمله بقایای ویرانی آتن و آثار مادی دوره هخامنشی، امکان سنجش و تکمیل برخی گزارش های مکتوب را فراهم می کنند، هرچند همه جزئیات روایی را تأیید نمی کنند. از سوی دیگر روایت تاریخی مستقلی از این لشکرکشی به زبان ایرانیان هخامنشی در دست نیست؛ کتیبه های شاهی، اسناد اداری و آثار مادی می توانند برای شناخت زبان سیاسی، جهان بینی و ساختار قدرت هخامنشیان سودمند باشند؛ اما جای خالی روایتی را که باقی نمانده است پر نمی کنند. نبود چنین متنی به معنای نبود نگاه ایرانی نیست؛ بلکه نشان دهنده محدودیت شواهدی است که امروز برای بازسازی آن نگاه در اختیار داریم؛ همین تمایز نقطه آغاز خوانشی محتاطانه تر از تاریخ جنگ های ایران و یونان است.

خشایارشا، آتن و شکست در سالامیس؛ بازخوانی رویداد بدون افسانه سازی

در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، سپاه خشایارشا پس از عبور از «هلسپونت» و پیشروی در سرزمین یونان وارد آتن شد؛ بخش بزرگی از جمعیت شهر، پیش تر به مناطق امن تر از جمله «جزیره سالامیس» [xii] پناه برده بودند. «آکروپولیس» به تصرف نیروهای ایرانی درآمد و بناهای آن آسیب دیدند و به آتش کشیده شدند؛ این ویرانی واقعیتی تاریخی است و انکار آن نه به فهم دقیق گذشته کمک می کند و نه ضرورتی برای دفاع از تاریخ ایران دارد. بااین حال برای داوری درباره این رویداد باید آن را در بستر جنگی گسترده تر قرار داد؛ جنگی که پیش از خشایارشا آغاز شده بود و در آن منافع سیاسی، شورش های منطقه ای و رقابت دو سوی اژه نقش داشتند.

اندکی پس از تصرف «آتن»، نبرد دریایی «سالامیس» درگرفت، ناوگان متحد یونانی در آبراه های محدود میان جزایر و ساحل توانست از شرایط جغرافیایی به سود خود استفاده کند و به سپاه دریایی ایران ضربه بزند. این شکست نقطه عطف لشکرکشی بود، هرچند به معنای نابودی فوری قدرت نظامی شاهنشاهی ایرانِ هخامنشی نبود. «خشایارشا» به آسیا بازگشت و بخشی از نیروهایش در یونان باقی ماندند، سال بعد در «نبرد پلاته» [xiii] در سال ۴۷۹ پیش از میلاد، سپاه ایران شکست دیگری خورد و حضور نظامی هخامنشیان در سرزمین اصلی یونان محدود شد؛ اما آیا این وقایع را باید به صورت رویارویی ساده "تمدن شرقی" با "تمدن غربی" تفسیر کرد؟ چنین برداشتی بیش از آنکه بازتاب پیچیدگی تاریخ باشد حاصل بازخوانی های بعدی است.

سپاه «خشایارشا» در چارچوب سیاست گسترش و تثبیت اقتدار شاهنشاهیِ ایرانِ هخامنشی حرکت می کرد و دولت شهرهای یونانی نیز برای حفظ استقلال سیاسی خود و گاه گسترش نفوذشان می جنگیدند. یونانیان متحد و یکپارچه نبودند و همه شهرها در برابر ایران موضع یکسانی نداشتند، در سوی دیگر نیز تصمیم های نظامی ایران با محاسبات راهبردی و دشواری های تدارکاتی روبه رو بود؛ از این منظر شکست در «سالامیس» و «پلاته» را نباید به داوری درباره برتری ذاتی یک تمدن بر تمدنی دیگر تبدیل کرد! ایران هخامنشی همچنان یکی از بزرگ ترین قدرت های جهان باستان باقی ماند و تاریخ آن بسیار فراتر از نتیجه یک لشکرکشی بود. وفاداری به تاریخ بیش از ستایش یا سرزنش به شناخت زمینه ها و پرهیز از تعمیم های شتاب زده نیاز دارد.

از جنگ باستانی تا استفاده سیاسی روبیو

سخنان مارکو روبیو - وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا - درباره «آکروپولیس» را باید فراتر از یادآوری یک واقعه تاریخی خواند! هنگامی که وزیر امور خارجه آمریکا از ویرانی «آکروپولیس» به دست سپاه «خشایارشا»، بازگشت آتنیان و ساخت «پارتنون» [xiv] در روزگار «پریکلس» [xv] سخن می گوید و این رشته رویدادها را به تداوم تمدن غرب پیوند می زند، گذشته در خدمت تفسیری از جهان امروز قرار می گیرد؛ در این روایت ویرانی به آزمون، بازسازی به نشانه پایداری و میراث یونانی به یکی از پایه های هویت سیاسی غرب تبدیل می شود؛ چنین خوانشی می تواند از نظر نمادین تأثیرگذار باشد؛ اما درعین حال پرسشی اساسی پیش می کشد: «آیا تاریخ پیچیده روابط ایران و یونان را می توان در قالب تقابل تمدنیِ مهاجم و مدافع خلاصه کرد؟»

مشکل از جایی آغاز می شود که یک واقعه تاریخی بدون توجه کافی به زمینه های پیشین آن به نمادی برای توضیح تهدیدهای امروز تبدیل می شود. آتش سوزی «آکروپولیس» در جریان لشکرکشی «خشایارشا» واقعیتی تاریخی است؛ اما پیش از آن «آتن» و «ارتریا» در شورش ایونی مشارکت کرده بودند و نیروهای یونانی در حمله به «سارد» در سال ۴۹۸ پیش از میلاد نقش داشتند. این سابقه تمام تصمیم های نظامی «خشایارشا» را توجیه نمی کند، اما نشان می دهد که جنگ را نمی توان با تصویر یک تمدن آرام و بی طرف که ناگهان هدف یورش نیرویی بیگانه قرار گرفته است توضیح داد.

گزینش یک سوی ماجرا در عین حفظ ظاهر تاریخی می تواند معنای سیاسی آن را تغییر دهد؛ هنگامی که رنج یک جامعه به حافظه ای بنیادین برای هویت ملی تبدیل می شود، همان حافظه قابلیت آن را می یابد که در دوره های بعد نیز برای تعریف مرز میان "ما" و "دیگران" به کار رود. در سخنان روبیو اهمیت «آکروپولیس» تنها در ارزش باستان شناختی آن نیست؛ این مکان به نمادی برای پیوند میان میراث تاریخی، هویت غربی و ضرورت حفظ قدرت ملی بدل می شود. این کارکرد در بخش دیگری از سخنرانی آشکارتر می شود؛ جایی که روبیو از قدرت ملی، بازسازی توان نظامی، واپایش مرزها و رقابت با قدرت های رقیب سخن می گوید و سپس با اشاره مستقیم به ایران، تقابلی اخلاقی برقرار می کند!

او در این بخش، تصویری از ایران معاصر عرضه می کند که نه از بررسی تاریخی و سیاسی جامعه ایران، بلکه از تقابل ساخته شده است. بدین ترتیب روایت باستانی از نبرد ایرانیان و یونانیان به زمینه ای برای صورت بندی تهدیدهای امروز بدل می شود؛ گویی تقابل گذشته بدون گسست تاریخی تا زمانه ما امتداد یافته است، این پیوند بیش از آنکه نتیجه ای ضروری از تاریخ باشد، انتخابی سیاسی است.

فراموش نکنیم میان شاهنشاهیِ ایرانِ هخامنشی و جمهوری اسلامی ایران فاصله ای بیش از دوهزار و پانصد سال وجود دارد! تفاوت ساختارهای حکومتی، شرایط تاریخی و جهان بینی های سیاسی را نمی توان با قراردادن هر دو در یک روایت تمدنی نادیده گرفت؛ همان گونه که یونان باستان را نمی توان نماینده تمام غرب امروز دانست، ایران هخامنشی نیز معادل ایران معاصر نیست. ازاین رو نقد سخنان «روبیو» مستلزم انکار میراث یونان یا چشم پوشی از ویرانی آتن نیست، مسئله آن است که چرا یک واقعه از تاریخ برای ساختن پیوستگی تمدنی انتخاب می شود درحالی که پیچیدگی روابط تاریخی و تفاوت میان گذشته و حال به حاشیه می رود.تاریخ هنگامی به ابزار سیاست تبدیل می شود که از میان انبوه رویدادها تنها آن بخش هایی برجسته شوند که روایت مطلوب امروز را تأیید می کنند. در برابر چنین رویکردی، ایران نیازی به اسطوره سازی متقابل ندارد؛ بازخوانی مستند تاریخ و نشان دادن محدودیت های این روایت، خود راهی برای دفاع از جایگاه تاریخی ایران است.

چگونه یک جنگ باستانی به مسئله‌ای امروزی تبدیل می‌شود؟
سنگ نگاره پیروزی شاپور بر امپراتوران روم؛ نقش رستم استان فارس

پاسخ ایرانی

در واکنش به سخنان «روبیو» برخی مقام ها و رسانه های ایرانی به سراغ برگ های دیگری از تاریخ رفتند؛ از جمله اسارت «والریانوس امپراتور روم» به دست شاهنشاه ایرانِ ساسانی «شاپور یکم» در سال ۲۶۰ میلادی. این واقعه که نقش برجستهٔ شاپور در «نقش رستم» نیز یادمانی از آن است، یکی از نمونه های کم نظیر در تاریخ جنگ های ایران و روم به شمار می رود. امپراتوری که در میدان نبرد به اسارت شاهنشاهِ ایرانِ ساسانی درآمد؛ یادآوری این رخداد در برابر روایتی که ایران را عمدتا در جایگاه مهاجم و غرب را در مقام قربانی تمدنی می نشاند اهمیت دارد، زیرا نشان می دهد که تاریخ روابط ایران و قدرت های غربی تنها از شکست های ایران یا ویرانی شهرهای یونانی تشکیل نشده است. بااین حال باید میان تصحیح یک روایت یک سویه و ساختن روایتی یک سویه دیگر تفاوت گذاشت، همان طور که «روبیو» از «آکروپولیس» برای بازنمایی پایداری تمدن غرب بهره می گیرد، پاسخ ایرانی نیز ممکن است پیروزی شاپور را به نماد برتری تاریخی ایران تبدیل کند. در هر دو مورد، واقعه ای مستند انتخاب می شود، اما بخش هایی از گذشته که با پیام سیاسی امروز سازگار نیستند کمتر دیده می شوند. تفاوت مهم آن است کهپاسخ ایرانی می تواند فرصتی برای بازگرداندن توازن به حافظه تاریخی باشد، اگر در روایت «روبیو» ویرانی «آکروپولیس» برجسته می شود یادآوری پیروزی های ایران بر روم نشان می دهد که ایرانیان در شکل گیری تاریخ سیاسی و نظامی جهان باستان نقشی فعال داشته اند و صرفا موضوع کنش دیگران نبوده اند.

تاریخ ایران؛ فراتر از روایت های یک سویه غرب

یادآوری جنگ های ایران و یونان هنگامی ارزش تاریخی دارد که همه ابعاد آن را در نظر بگیریم؛ نمی توان تاریخ لشکرکشی «خشایارشا» به یونان را به روایتی یک سویه از تقابل "تمدن یونانی" با طرف مقابل فروکاست! و در همان حال از نقش تعیین کننده ایرانِ هخامنشی در شکل گیری یکی از گسترده ترین تجربه های حکمرانی در جهان باستان چشم پوشید. ایران آن روزگار تنها قدرتی نظامی نبود؛ نظام اداری، شبکه راه ها، سنت های هنری و شیوه اداره سرزمین های گوناگون، بخشی از میراثی بود که جایگاه آن را در تاریخ جهان تثبیت کرد.

عظمت چنین تمدنی را نمی توان تنها با یک جنگ، یک شکست یا یک پیروزی سنجید. همان گونه که آتش سوزی «آکروپولیس» بخشی از واقعیت لشکرکشی «خشایارشا» است، پیروزی های نظامی و دستاوردهای سیاسی و فرهنگی ایران نیز بخشی جدایی ناپذیر از تاریخ این سرزمین اند. انصاف تاریخی اقتضا می کند که هیچ یک از این واقعیت ها به سود دیگری حذف نشود، بااین حال هنگامی که سیاست مداران معاصر به جنگ های باستانی استناد می کنند باید پرسید چرا از میان انبوه رویدادهای تاریخی، برخی وقایع برجسته و برخی دیگر به حاشیه رانده می شوند و این گزینش چه تصویری از ایران در ذهن مخاطبان امروز می سازد؟

ایران برای دفاع از هویت و جایگاه تاریخی خود نه به انکار واقعیت های تلخ گذشته نیاز دارد و نه به تأیید روایت هایی که تاریخ را میدان دشمنی ابدی میان ملت ها معرفی می کنند. آنچه اهمیت دارد بازشناساندن همه ابعاد تمدن ایرانی و ایستادگی در برابر تصویری ناقص است که سهم ایران را در تاریخ جهان به جنگ ها و منازعات محدود می کند؛ میراث ایران با پیشینه دیرپای سیاسی، فرهنگی و هنری خود شایسته آن است که از زبان و منظر تاریخی خویش نیز روایت شود.تاریخ ایران را نمی توان به لشکرکشی «خشایارشا» به یونان فروکاست، همان گونه که تاریخ یونان نیز تنها در مقاومت آتن معنا نمی یابد! اگر قرار است از گذشته برای فهم جهان امروز سخن گفته شود، سهم ایران در شکل گیری تاریخ و تمدن جهان باید به اندازه واقعی اش دیده شود. ایران در تاریخ جهان نه صرفا قدرتی که روزگاری به یونان لشکر کشید، بلکه تمدنی با دستاوردهای بزرگ سیاسی، فرهنگی و هنری است؛ تمدنی که جایگاه آن را نمی توان با برجسته سازی یک جنگ باستانی تعریف کرد یا به حاشیه راند.

ارجاعات:

[i] Acropolis

[ii] آسیای صغیر (Asia Minor): نام تاریخی شبه جزیره ای در بخش آسیایی ترکیه امروزی که میان دریای سیاه، دریای اژه و دریای مدیترانه قرار دارد.

[iii] شورش ایونی (Ionian Revolt): قیام شهرهای یونانی ایونیه در ساحل غربی آسیای صغیر علیه شاهنشاهی هخامنشی در سال های ۴۹۹ تا ۴۹۴ پیش از میلاد.

[iv] ارتریا (Eretria): شهری یونانی در جزیرهٔ اوبه آ در دریای اژه که در دوران باستان از مراکز مهم بازرگانی و دریانوردی بود.

[v] سارد و لیدیه (Sardis and Lydia): سارد، پایتخت پادشاهی باستانی لیدیه در غرب آسیای صغیر، از مراکز مهم سیاسی، اقتصادی و فرهنگی منطقه بود.

[vi] نبرد ماراتون (Battle of Marathon): نبردی در سال ۴۹۰ پیش از میلاد میان سپاه هخامنشی به فرماندهی داتیس و آرتافرن و نیروهای آتنی در دشت ماراتون یونان. این رویارویی در جریان لشکرکشی داریوش بزرگ به یونان رخ داد و با پیروزی آتنی ها پایان یافت.

[vii] تنگهٔ هلسپونت (Hellespont): نام باستانی تنگهٔ داردانل در ترکیهٔ امروزی که دریای اژه را به دریای مرمره پیوند می دهد و اروپا را از آسیا جدا می کند.

[viii] نبرد ترموپیل (Battle of Thermopylae): نبردی در سال ۴۸۰ پیش از میلاد میان سپاه هخامنشی به فرماندهی خشایارشا و نیروهای ائتلافی یونان به رهبری لئونیداس، شاه اسپارت، در گذرگاه ترموپیل. با وجود مقاومت سخت یونانیان، سپاه ایران از گذرگاه عبور کرد و راه پیشروی به سوی آتن گشوده شد.

[ix] هرودوت (Herodotus): تاریخ نگار یونانی سدهٔ پنجم پیش از میلاد که به سبب نگارش کتاب تاریخ ها، پدر تاریخ نگاری غربی نامیده می شود.

[x] آیسخولوس (Aeschylus): نمایشنامه نویس یونانی در سدهٔ پنجم پیش از میلاد و از بنیان گذاران تراژدی یونانی بود. او در نبردهای ماراتون و احتمالاً سالامیس علیه سپاه هخامنشی جنگید.

[xi] ایرانیان (The Persians): نمایشنامه ای تراژیک اثر آیسخولوس، شاعر و نمایشنامه نویس یونانی، که در سال ۴۷۲ پیش از میلاد به روی صحنه رفت.

[xii] جزیرهٔ سالامیس (Salamis): جزیره ای در خلیج سارونیک، نزدیک آتن، که در سال ۴۸۰ پیش از میلاد محل نبرد دریایی سرنوشت ساز میان ناوگان هخامنشی به فرماندهی خشایارشا و ناوگان متحد شهرهای یونانی بود.

[xiii] نبرد پلاته (Battle of Plataea): نبردی در سال ۴۷۹ پیش از میلاد میان سپاه هخامنشی به فرماندهی مردونیه و نیروهای متحد یونان در نزدیکی شهر پلاته در بئوسی. این نبرد با شکست سپاه ایران پایان یافت و یکی از رویدادهای مهم مرحلهٔ پایانی لشکرکشی هخامنشیان به یونان در دوران خشایارشا بود.

[xiv] پارتنون (Parthenon): معبدی باستانی بر فراز آکروپولیس آتن که در سدهٔ پنجم پیش از میلاد، در روزگار پریکلس و به افتخار آتنا، ایزدبانوی حامی شهر، ساخته شد. این بنا از برجسته ترین نمونه های معماری یونان باستان است و امروزه نمادی شناخته شده از میراث فرهنگی و هنری یونانیان به شمار می رود.

[xv] پریکلس (Pericles): سیاستمدار و خطیب برجستهٔ آتنی در سدهٔ پنجم پیش از میلاد که در دوران رهبری او، آتن به اوج شکوفایی سیاسی، هنری و فرهنگی رسید.

منبع: https://www.isna.ir/news/1405072617594
خشایارشا ایران باستان آکروپولیس حذف فیلتر
بازگشت به لیست

مطالب مشابه پیشنهادی