تهران؛ وقتی تاریخ در خیابان های امروز قدم می زند

۳ بازدید  |  1405/07/14  | 

تهران یک شبه پایتخت نشد و یک شبه هم به این شهرِ پرهیاهو نرسید؛ از کوچه های خاکی و بازار و خانه های قدیمی تا خیابان های عریض، برج ها و مترو، بیش از دو قرن است که این شهر آرام آرام چهره عوض می کند و هر نسل، بخشی از داستانش را به آن می افزاید؛ شهری که تاریخ معاصر ایران را نه فقط در کتاب ها، که در خیابان هایش زندگی کرده است.

مشاهده آلبوم تصاویر
تهران؛ وقتی تاریخ در خیابان های امروز قدم می زند
تهران؛ وقتی تاریخ در خیابان های امروز قدم می زند

به مناسبت روز تهران؛

به گزارش انجمن خرد آورده شده از ایسنا؛تهران را اگر صبح زود ببینیم، شاید چیزی از خستگی اش معلوم نباشد. خیابان ها پر از آدم اند، خودروها یکی پشت دیگری حرکت می کنند، مترو مسافر می گیرد، نانوایی ها شلوغ می شوند و شهر، مثل هر روز، خودش را برای چند میلیون زندگی آماده می کند؛ شهری که باید هم زمان محل کار باشد، محل زندگی، مرکز سیاست و اقتصاد و فرهنگ و هنر و دانشگاه و بیمارستان و خرید و سفر و هزار کار دیگر.

اما کافی است پای صحبت یک تهرانی قدیمی بنشینیم یا از کسی بخواهیم تهران دوران کودکی اش را تعریف کند؛ آن وقت شهر دیگری از دل همین خیابان ها بیرون می آید.

تهرانی که شاید خیابان هایش خلوت تر بود، امکاناتش کمتر بود، خودروهایش قدیمی تر بودند و تفریح هایش محدودتر؛ اما به روایت کسانی که آن روزها را زیسته اند، چیزی داشت که امروز کمتر پیدا می شود؛ حس زندگی.

مهدی ارجمند، یک کارمند و هنرمند متولد ۱۳۶۳ است که در گفت وگو با ایسنا،وقتی از تهران امروز و تهران سال های نوجوانی اش حرف می زند، یک عبارت را بیشتر از هر چیز تکرار می کند: «حس زندگی».

او تهران امروز را شهری می داند که «حس مکانیکی» پیدا کرده است؛ شهری که آدم ها در آن بیشتر می دوند، اما شاید کمتر همدیگر را می بینند.

این فقط یک حس شخصی نیست؛ روایت او در واقع روایت نسلی است که کودکی اش را در سال های پس از جنگ، نوجوانی اش را در تهران دهه ۷۰ و جوانی اش را در تهران دهه ۸۰ گذرانده و حالا به شهری نگاه می کند که بیش از آنکه شبیه تهران کودکی اش باشد، شبیه شهری است که هر روز باید در آن برای عقب نماندن از زندگی مسابقه بدهد.

تهران؛ وقتی تاریخ در خیابان‌های امروز قدم می‌زند

تهرانِ یک پایتخت؛ نه فقط یک شهر

تهران برای ایران فقط یک شهر نیست. پایتختی است که طی دو قرن، تقریباً تمام تحولات بزرگ اجتماعی و سیاسی ایران معاصر را به خود دیده است؛ از دوره قاجار و مشروطه تا نوسازی های دوره پهلوی، انقلاب، جنگ هشت ساله و تحولات دهه های اخیر.

در دوره قاجار بود که تهران به پایتخت تبدیل شد و به تدریج از یک شهر محدود در دامنه البرز به مرکز سیاسی و اقتصادی کشور تبدیل شد.

امروز نیز مقیاس تهران دیگر با تهران چند دهه پیش قابل مقایسه نیست. تهران جمعیتی بیش از ۱۰ میلیون نفر را در خود جای داده است. یعنی تهران امروز دیگر فقط آن محله های قدیمی اطراف بازار، سنگلج، عودلاجان و خیابان های مرکزی نیست؛ یک پهنه بزرگ انسانی است که در آن میلیون ها نفر با سبک های زندگی، خاطرات و خواسته های متفاوت کنار هم زندگی می کنند.

اما مسئله همین جاست؛ آیا بزرگ تر شدن تهران، به معنای بهتر شدن تجربه زندگی در آن هم بوده است؟

وقتی یک کارگر خرج چند خانواده را می داد

ارجمند، تهران امروز را با تهران نوجوانی اش مقایسه می کند. از نگاه او، گذشته لزوماً به معنای «بهتر بودن همه چیز» نیست. خودش هم می داند که آن زمان امکانات کمتر بود، مشکلات اقتصادی وجود داشت و زندگی آسان نبود.اما می گوید روابط آدم ها فرق داشت.

به روایت او، زمانی یک نفر کار می کرد و می توانست بخشی از هزینه چند نفر از اعضای خانواده را تأمین کند؛ امروز اما گاهی دو یا سه نفر از یک خانواده کار می کنند و باز هم زندگی به سختی می گذرد و این تغییر فقط اقتصادی نیست و وقتی فشار زندگی بیشتر می شود، زمان دیدارها هم کمتر می شود.

پنجشنبه و جمعه ها، به روایت ارجمند، خانه پدربزرگ و مادربزرگ محل جمع شدن خانواده بود؛ دیزی و آبگوشت، سفره ای که دور آن چند نسل کنار هم می نشستند و کودکی که صدای بزرگ ترها را می شنید. امروز ممکن است همان خانواده در فاصله چند کیلومتری از هم زندگی کنند، اما ماه ها و حتی سال ها دیداری میانشان اتفاق نیافتد.

تهران در این فاصله فقط ساختمان بلند نکرده است؛ فاصله آدم ها را هم بلندتر کرده است.

تهرانِ تیله و هفت سنگ

برای نسلی که در دهه های ۶۰ و ۷۰ کودکی کرده، تفریح الزاماً معنای کافه، مرکز خرید، رستوران یا شهربازی نداشت.

کوچه بود.

تیله بود.

هفت سنگ بود.

توپ بود.

دویدن تا وقتی هوا تاریک شود.

و گاهی یک سفر خانوادگی که امروز شاید عجیب به نظر برسد.

ارجمند از سفر خانوادگی با پیکان می گوید؛ هشت نفر در یک خودرو، راهی مشهد.

ممکن است امروز تصور هشت نفر در یک پیکان برای سفر طولانی بیشتر شبیه یک خاطره عجیب باشد تا برنامه سفر، اما پشت این تصویر یک واقعیت اجتماعی وجود دارد: تفریح آن نسل بیشتر جمعی بود. خانواده با هم سفر می رفت. با هم به پارک می رفت. با هم کنار رودخانه می نشست و کودکان بخش مهمی از زندگی خود را در فضای عمومی تجربه می کردند.

امروز امکانات بسیار بیشتر شده است. کافه ها، رستوران ها، مراکز خرید، سالن های ورزشی، مجموعه های تفریحی و فضاهای سرگرمی در گوشه و کنار تهران گسترش پیدا کرده اند.

اما ارجمند یک سؤال مهم می پرسد که آیا هر چیزی که به آن «تفریح» می گوییم، الزاماً به معنای بیشتر شدن زندگی اجتماعی است؟

شاید نه.

ممکن است یک کافه پر از آدم باشد، اما آدم ها در میزهای جداگانه، در جهان های جداگانه خودشان نشسته باشند.

تهران؛ وقتی تاریخ در خیابان‌های امروز قدم می‌زند

تهران قدیم؛ شهری که در کتاب ها مانده است

شاید برای فهمیدن اینکه تهران چه چیزی را از دست داده، لازم نباشد فقط به خاطرات نسل های امروز نگاه کنیم.

باید سراغ کسانی برویم که تهران قدیم را ثبت کرده اند.

جعفر شهری، نویسنده «طهران قدیم»، متولد ۱۲۹۳ در عودلاجان بود؛ مردی که بخش بزرگی از عمرش را صرف ثبت جزئیات زندگی اجتماعی تهران کرد. نوشته های او فقط تاریخ ساختمان ها نیست؛ از محله ها، مشاغل، بازی ها، آداب، خوراک، زبان و مناسبات مردم می نویسد.

اهمیت شهری دقیقاً در همین است؛ او تهران را از زاویه ای ثبت کرد که روی نقشه ها دیده نمی شود.

تهران فقط کاخ و خیابان و میدان نبود.

تهران، آدم ها بودند.

مکتب خانه، دکان، زورخانه، بازار، کوچه، بچه هایی که بازی می کردند، همسایه هایی که یکدیگر را می شناختند و مشاغلی که امروز بعضی از آنها حتی نامشان برای نسل جوان آشنا نیست. روایت های شهری از زندگی روزمره تهران، به همین دلیل، بیش از آنکه یک خاطره نگاری ساده باشند، بخشی از حافظه اجتماعی پایتخت اند.

منوچهر ستوده هم که خود در بازارچه سرچشمه و در محله عودلاجان تهران متولد شده بود، در زندگی نامه خود تهران را از زاویه جغرافیای انسانی و تاریخی ثبت کرده است؛ محله ای که برای او فقط یک نقطه روی نقشه نبود، بلکه بخشی از هویت زندگی بود.

این دو روایت قدیمی یک نکته مهم دارند: تهران را نمی توان فقط با ساختمان هایش شناخت. اگر کوچه ها، آدم ها، لهجه ها، خوراک ها، مشاغل، بازی ها، مراسم و خاطرات از بین بروند، حتی اگر ساختمان ها باقی بمانند، بخشی از شهر از دست رفته است.

از کوچه ای که امن بود تا کودکی که باید مراقبش بود

این تغییر را شاید بهتر از هر چیز بتوان در تجربه کودکی دید.

پریسا محمدی، شهروند دیگر تهرانی است که با او گفت وگو کردیم، او متولد ۱۳۷۰ است؛ متولد تهران و از خانواده ای که چند نسل در این شهر زندگی کرده اند و می گوید که تهران کودکی او با امروز تفاوت زیادی داشته است.

او از محله هایی می گوید که در دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ خیابان های پهن تر و خانه های کم طبقه بیشتری داشتند؛ از گیشا و محله هایی که هنوز بخشی از سیمای قدیمی خود را حفظ کرده بودند؛ از رفتن به پارک و خریدن بستنی؛ از پیاده رفتن با مادر در پارک لاله و رفت وآمد با اتوبوس برای رسیدن به مرکز شهر.

از مرزداران آن سال ها هم تصویری دارد که امروز شاید برای بسیاری از جوان ترها قابل تصور نباشد؛ جایی که تعداد کمی مغازه و امکانات داشت و رفتن به یک پیتزافروشی می توانست خودش یک اتفاق باشد.

امروز همان شهر پر از رستوران، کافه، نانوایی، فروشگاه و خدمات مختلف است. اما در میان تمام تغییرات، یک خاطره برای او پررنگ تر از بقیه است: بچه ها اجازه داشتند در کوچه بازی کنند. محدوده ای بود که خانواده می شناخت و مطمئن بود که کودک در آن امن است. امروز خودش والد است و وقتی فرزندش را برای بازی به بیرون می برد، نگرانی بیشتری دارد.

شهر بزرگ تر شده، اما شعاع آزادی کودک کوچک تر شده است. این شاید یکی از عجیب ترین تناقض های تهران امروز باشد؛ امکانات بیشتر شده، اما بخشی از کودکی کمتر شده است.

تهران؛ وقتی تاریخ در خیابان‌های امروز قدم می‌زند

تهران؛ شهر خاطره های جمعی

برای خانم محمدی، تهران هنوز یک جذابیت مهم دارد؛ اینکه در این شهر، آدم احساس می کند در نقطه ای از تاریخ ایستاده است. کار در مرکز تهران برای او فقط رفتن به محل کار نیست؛ عبور از جایی است که لایه های مختلف تاریخ روی هم نشسته اند. اینجا ممکن است در یک مسیر کوتاه، از ساختمان ها و خیابان هایی عبور کنیم که هر کدام بخشی از یک دوره تاریخی را روایت می کنند.

این همان چیزی است که تهران را از یک «شهر بزرگ» به یک شهر روایی تبدیل می کند. در تهران، تاریخ فقط داخل موزه نیست.

در خیابان است.

در میدان است.

در تئاتر شهر است.

در بازار است.

در خانه های قدیمی است.

در درختان خیابان ولیعصر است.

در دانشگاه تهران است.

در سینماها، کتابفروشی ها، کافه ها و حتی در خاطره مغازه هایی که دیگر وجود ندارند.

گردشگری که از خود تهرانی ها شروع می شود

تهران شاید یکی از عجیب ترین شهرهای ایران از نظر ظرفیت گردشگری باشد.

پایتختی که در یک روز می توان در آن از کاخ و بازار و موزه و تئاتر و دانشگاه و پارک و محله های تاریخی عبور کرد و در همان روز به دامنه البرز رسید.

اما مسئله این است که بسیاری از تهرانی ها خودشان هم تمام این شهر را نمی شناسند.

ارجمند در گفت وگو با ایسنا پیشنهاد ساده ای دارد و آنهم اطلاع رسانی شهری.

می گوید چرا روی بیلبوردهای شهر فقط تبلیغات تجاری باشد؟ چرا عکس زیبایی از یک بنای تاریخی، همراه با نام و نشانی آن، به مردم معرفی نشود؟

گاهی گردشگری از همین جا شروع می شود؛ از اینکه یک تهرانی بفهمد چند خیابان آن طرف تر چه چیزی وجود دارد.

کاخ گلستان نمونه روشن این ظرفیت است. این مجموعه در قلب تاریخی تهران قرار دارد و در سال ۲۰۱۳ در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده است. یونسکو آن را نمونه ای مهم از پیوند هنر و معماری ایرانی با تأثیرات اروپایی در دوره قاجار می داند.

اما سؤال این است که چند تهرانی واقعاً می داند که در قلب همین شهر، میراثی با چنین جایگاهی قرار دارد؟ و چند نفر از مسافرانی که وارد تهران می شوند، می دانند این شهر را باید چگونه بخوانند؟

تهران؛ وقتی تاریخ در خیابان‌های امروز قدم می‌زند

تهران را نباید فقط «دید»؛ باید روایت کرد

یکی از مشکلات گردشگری تهران شاید کمبود جاذبه نباشد؛ کمبود روایت جاذبه هاست.یک گردشگر وقتی وارد شهری مثل پاریس، لندن یا استانبول می شود، فقط ساختمان نمی بیند؛ برایش داستان ساخته شده است.

اما در تهران گاهی بنا را نشان می دهیم بدون اینکه داستانش را بگوییم. میدان را نشان می دهیم، اما نمی گوییم چه اتفاقی در آن افتاده است. ساختمان را نشان می دهیم، اما نمی گوییم چه کسانی از آن عبور کرده اند. محله را معرفی می کنیم، اما قصه آدم هایش را تعریف نمی کنیم. در حالی که تهران بیش از آنکه به «جاذبه جدید» نیاز داشته باشد، به خوانش جدید جاذبه های موجود نیاز دارد.

حتی تئاتر شهر فقط یک ساختمان نیست. پارک دانشجو فقط یک فضای سبز نیست. خیابان ولیعصر فقط یک مسیر شمال به جنوب نیست. بازار فقط محل خرید نیست و کوچه های قدیمی فقط خانه های فرسوده نیستند. هرکدام می توانند بخشی از یک مسیر گردشگری روایی باشند.

شهر تئاتر، شهر هنر

ارجمند وقتی از تهران حرف می زند، بخشی از خاطراتش به تئاتر شهر و فضای فرهنگی اطراف آن برمی گردد. برای او، آن محدوده فقط یک ساختمان فرهنگی نبود؛ فضایی بود که احساس می کرد در آن می تواند «آزادانه نفس بکشد». این تجربه شاید برای بسیاری از هنرمندان نسل های مختلف تهران آشنا باشد. تهران همیشه یکی از مهم ترین مراکز تولید فرهنگی ایران بوده است و بخشی از هویت آن نه در بناهای تاریخی، بلکه در سالن های نمایش، سینماها، کتابفروشی ها، گالری ها و محافل هنری شکل گرفته است.

این همان بخش کمتر دیده شده گردشگری تهران است؛ گردشگری فرهنگی. گردشگری که قرار نیست فقط عکس گرفتن کنار یک ساختمان باشد؛ قرار است آدم بفهمد چرا آن ساختمان مهم است و چه نسلی در اطراف آن زندگی و خلق کرده است.

تهران؛ وقتی تاریخ در خیابان‌های امروز قدم می‌زند

شهر بعد از جنگ

نسل متولد دهه ۶۰، تهران را در سال های پس از جنگ تحمیلی شناخت. ارجمند متولد ۱۳۶۳ است؛ کودکی او با سال های پایانی جنگ و سپس بازسازی کشور گره خورده است. تصویر او از آن سال ها ترکیبی است از سختی، محدودیت، نگرانی و در عین حال تلاش مردم برای ساختن دوباره زندگی. تهران فقط یک پایتخت دور از جنگ نبود؛ شهری بود که تجربه جنگ را با خودش حمل کرد.

و چند دهه بعد، تهران دوباره در خرداد و اسفند ۱۴۰۴ تا اوایل فروردین ۱۴۰۵ درگیر حملات و تنش نظامی شد. سازمان ملل در گزارش های آن زمان حملات به تهران و آسیب به مناطق مسکونی و زیرساخت های مختلف را اعلام کرد.

برای پریسا محمدی، این اتفاق صرفاً خبری که از تلویزیون شنیده شود نبود؛ او می گوید بخشی از آن را از نزدیک تجربه کرده و احساس کرده در لحظه ای تاریخی ایستاده است.

تهران، به این معنا، فقط شهری است که تاریخ در کتاب هایش نوشته شده باشد و خودش بخشی از تاریخ معاصر ایران است.

دو جنگ، چندین نسل، انقلاب، مهاجرت، توسعه، بحران اقتصادی، تغییر سبک زندگی، رشد فناوری و حالا شهری که باید همه این لایه ها را هم زمان حمل کند.

اما چرا تهران گاهی خسته به نظر می رسد؟

در گفت وگوهای ما، انتقادها از تهران فقط به حس نوستالژی محدود نمی شود. از خیابان هایی گفته می شود که بارها کنده و دوباره آسفالت شده اند. از درختانی که سایه گذشته را ندارند. از مشکلات پیاده روها. از سنگفرش هایی که در باران تجربه پیاده روی را سخت می کنند. از آلودگی، از حمل ونقل عمومی که هنوز با نیازهای این جمعیت بزرگ فاصله دارد. از دوچرخه هایی که قرار بود بخشی از سبک جدید جابه جایی شهری باشند و طرح هایی که به گفته شهروندان، استمرار لازم را پیدا نکردند.

اینها شاید موضوعات پراکنده ای به نظر برسند، اما در کنار هم یک مفهوم بزرگ تر را شکل می دهند؛ کیفیت زندگی شهری.

شهر فقط با بزرگراه و برج و پروژه عمرانی ساخته نمی شود. گاهی کیفیت شهر را باید از روی ساده ترین سؤال سنجید: آیا یک مادر می تواند با خیال راحت کودک خود را به پارک ببرد؟ آیا یک سالمند می تواند بدون ترس و دشواری در پیاده رو راه برود؟ آیا یک گردشگر می تواند بدون خودرو از چند نقطه تاریخی شهر عبور کند؟ آیا یک جوان می تواند شب، در فضای عمومی شهر قدم بزند و احساس امنیت کند؟ آیا یک تهرانی می داند در محله خودش چه میراثی وجود دارد؟ مردم به راحتی می توانند در فضای شهری، بدون آلودگی هوا تردد کند؟ و بسیاری از موارد و مثال های دیگر.

اگر پاسخ این پرسش ها مثبت باشد، آن وقت می توان گفت شهر فقط توسعه پیدا نکرده؛ زندگی در آن هم توسعه پیدا کرده است.

تهران و پایتخت های دیگر؛ مسئله فقط زیبایی نیست

خانم محمدی تجربه سفر به چندین شهر جهان را داشته است؛ از لندن و پاریس و برلین تا آمستردام، پکن، استانبول، دبی و باکو. او در مقایسه های شخصی اش بیش از هر چیز روی دو موضوع تأکید می کند:حمل ونقل و احساس امنیت.در برخی شهرهایی که دیده، گستردگی حمل ونقل عمومی باعث شده استفاده از خودروی شخصی ضرورت کمتری داشته باشد. این مقایسه لزوماً به معنای بهتر بودن مطلق آن شهرها نیست؛ هر پایتختی مسائل خودش را دارد. اما تجربه او یک سؤال جدی برای تهران ایجاد می کند: اگر گردشگر بخواهد تهران را بدون خودرو ببیند، آیا شهر به اندازه کافی برای این تجربه آماده است؟

این سؤال مهم تر از آن چیزی است که به نظر می رسد.

چون گردشگری پایدار از جایی شروع می شود که گردشگر بتواند شهر را زندگی کند، نه اینکه فقط از پشت شیشه خودرو آن را تماشا کند.

تهران؛ وقتی تاریخ در خیابان‌های امروز قدم می‌زند

تهران اگر قرار باشد مقصد گردشگری شود

تهران برای گردشگر خارجی یا حتی گردشگر ایرانی، می تواند یک مقصد چندلایه باشد.

یک روز برای تاریخ.

یک روز برای هنر.

یک روز برای معماری.

یک روز برای غذا.

یک روز برای محله گردی.

یک روز برای طبیعت.

و حتی یک مسیر کامل برای شناخت تاریخ معاصر ایران.

اما تحقق این ظرفیت، فقط با تبلیغ تهران اتفاق نمی افتد.

نیاز به حفاظت از میراث، حمل ونقل مناسب، پیاده راه، تابلوهای راهنما، روایت تاریخی، آموزش راهنمایان، امنیت فضاهای عمومی و مهم تر از همه، حفظ زندگی محله ای دارد.

یونسکو نیز در رویکردهای مرتبط با گردشگری میراثی بر این نکته تأکید دارد که گردشگری اگر درست مدیریت شود، می تواند به حفاظت از میراث و توسعه محلی کمک کند؛ یعنی گردشگری موفق قرار نیست فقط گردشگر را وارد شهر کند، بلکه باید برای خود شهر و ساکنانش نیز ارزش ایجاد کند.

بنابراین شاید بهترین مدل برای تهران این نباشد که شهر را به ویترین گردشگری تبدیل کنیم؛ بلکه باید کاری کنیم که خود تهرانی دوباره به شهرش علاقه مند شود. وقتی شهروند به شهرش افتخار کند، گردشگر هم راحت تر جذب می شود.

تهران؛ وقتی تاریخ در خیابان‌های امروز قدم می‌زند

تهران؛ شهری که هنوز می شود نجاتش داد

شاید بزرگ ترین اشتباه درباره تهران این باشد که فکر کنیم همه چیز از دست رفته است.

نه.

هنوز در همین شهر، مادرانی هستند که فرزندشان را به پارک می برند. هنوز آدم هایی هستند که در خیابان با یکدیگر حرف می زنند.

هنوز تئاتر اجرا می شود.

هنوز کتابفروشی ها بازند.

هنوز بازار نفس می کشد.

هنوز خانه های قدیمی باقی مانده اند.

هنوز درختان ولیعصر ایستاده اند.

هنوز کاخ گلستان در قلب شهر روایت می کند.

هنوز پارک ها، موزه ها و سالن های فرهنگی می توانند محل ملاقات آدم ها باشند.

و هنوز تهرانی هایی هستند که وقتی از کودکی شان حرف می زنند، چشمشان برق می زند.

این یعنی شهر هنوز حافظه دارد.

مسئله این است که آیا ما بلدیم این حافظه را نگه داریم؟

از «تهران قدیم» نباید موزه ساخت

نوستالژی اگر قرار باشد فقط حسرت گذشته باشد، هیچ شهری را نجات نمی دهد. تهران قرار نیست دوباره به تهران دهه ۷۰ یا ۶۰ یا ۳۰ تبدیل شود.

هیچ شهری نمی تواند. شهرها تغییر می کنند. جمعیت زیاد می شود. ساختمان ها بلندتر می شوند. فناوری وارد زندگی می شود. سبک خانواده ها عوض می شود. کسب وکارها تغییر می کنند.

اما یک چیز نباید قربانی این تغییر شود؛ انسان.

تهران جدید باید امکانات تهران امروز را داشته باشد، اما چیزی از تهران قدیم را نیز با خود حمل کند؛ همان چیزی که آقای ارجمند از آن با عنوان«صفا»یاد می کند.

شهری که در آن خانواده هنوز جایی برای هم داشته باشد. کودک هنوز سهمی از کوچه داشته باشد. سالمند هنوز بتواند در محله اش راحت قدم بزند. هنرمند هنوز جایی برای نفس کشیدن داشته باشد. گردشگر بتواند شهر را کشف کند و تهرانی بتواند بعد از یک روز طولانی، وقتی از پنجره به خیابان نگاه می کند، احساس کند اینشهر فقط محل کار و عبور نیست؛ خانه اوست.

تهران؛ وقتی تاریخ در خیابان‌های امروز قدم می‌زند

شاید مسئله تهران، کمبود خاطره نیست؛ کمبود حافظه است

تهران پر از خاطره است. اما خاطره با حافظه فرق دارد. خاطره چیزی است که یک نفر به یاد می آورد. حافظه چیزی است که یک جامعه تصمیم می گیرد آن را حفظ کند.

جعفر شهری شهروند تهرانی با نوشتن از کوچه ها، آدم ها و مشاغل تهران قدیم، بخشی از حافظه شهر را ثبت کرد. منوچهر ستوده با ثبت جغرافیا و تاریخ، بخش دیگری از این حافظه را نگه داشت.

نسل امروز نیز خاطرات خودش را دارد؛ پیکان، هفت سنگ، پارک لاله، تئاتر شهر، جاجرود، بستنی های محله، صف نانوایی، اتوبوس های قدیمی، اولین کافه، اولین تلفن همراه، اولین مترو، اولین تجربه جنگ و هزاران تصویر دیگر.

اما اگر این خاطرات ثبت نشوند، چند دهه بعد نسل دیگری خواهد پرسید: تهرانِ شما چه شکلی بود؟ و شاید پاسخ دادن سخت باشد. چون شهر عوض شده، ساختمان ها تغییر کرده اند و آدم ها رفته اند.

برای همین، روز تهران شاید فقط فرصتی برای تعریف کردن از پایتخت نباشد؛ فرصتی است برای پرسیدن اینکه از این شهر چه چیزی را می خواهیم برای نسل بعد باقی بگذاریم.

نه فقط برج ها.

نه فقط بزرگراه ها.

نه فقط آمار پروژه ها.

بلکه درخت، کوچه، تئاتر، بازار، خانواده، امنیت، خاطره و حس تعلق.

تهران اگر بخواهد دوباره و به صورت قوی مقصد گردشگری شود، اول باید برای ساکنانش مقصدی دوست داشتنی باشد. اگر بخواهد پایتختی مدرن باشد، باید مدرنیته را با حافظه اش آشتی دهد و اگر بخواهد بزرگ تر شود، نباید اجازه دهد آدم هایش کوچک تر شوند. شاید تهران در نهایت نه شهری باشد که گذشته اش بهتر از امروز بوده و نه شهری که امروز از گذشته اش بدتر است. تهران شهری است که در هر نسل، چیزی به دست آورده و چیزی را از دست داده است.

نسل امروز اما یک انتخاب مهم دارد: اینکه تهران آینده، فقط شهری بزرگ تر باشد؛ یا شهری که در آن، هنوز بتوان گفت: اینجا زندگی جریان دارد.

خبرنگار: سیدامیرحسین ابطحی

منبع: https://www.isna.ir/news/1405071409027
شهرداري تهران طهران قدیم گردشگري حذف فیلتر
بازگشت به لیست

مطالب مشابه پیشنهادی