«گویا اعلیحضرت شاهنشاهی فراموش کرده است که برای رسیدن به تاج و تختش جز ۲ تلگرام از ۲ خط و احضارش به پایتخت پایه دیگر نداشته و از مادر یا دیهیم شاهی و حاتم، مَلک زاده نشده و قباله سلطنت از آسمان و خدای جهان در دست نداشته. یقیناً اگر لحظهای به اندیشه فرو میشد که این پادشاهی تنها بستگی به پذیرش یا رویگردانی ملت دارد و کسانی که او را به این جایگاه بلند گزیده و به شاهی شناختهاند به برداشتن و گزیدن دیگری به جایش نیز توانا هستند، هرگز از راه راست و عدالت و رعایت مقتضیات سلطنت مشروطه انحراف نمیورزید»؛ این بخشی از یک اعلامیه انقلابی در دوره قاجار است که نشان میدهد جامعه ایران در آستانه انقلاب مشروطه بیش از گذشته نسبت به مفهوم ملت، حقوق عمومی و محدود شدن قدرت سلطنت آگاهی داشت. بنابراین انقلاب مشروطه در چنین فضایی شکل گرفت و هدف اصلی آن پایان دادن به استبداد، ایجاد عدالتخانه، برقراری حکومت قانون و مشارکت مردم در تعیین سرنوشت سیاسی کشور بود.
ریشههای انقلاب مشروطه به دوره ناصرالدین شاه و گسترش امتیازات اقتصادی به بیگانگان، ضعف ساختار سیاسی، فساد دربار و ناتوانی حکومت در پاسخ به نیازهای جامعه بازمیگشت. تماس با غرب، شکلگیری طبقه روشنفکر و رشد طبقه متوسط سنتی در کنار فشارهای اقتصادی بر مردم زمینههای نارضایتی را فراهم کرد. کاهش سطح زندگی، افزایش مالیاتها، رقابت اقتصادی بیگانگان و بحرانهای ناشی از کاهش تولید و تجارت جامعه را به سمت اعتراض کشاند تا اینکه در سال ۱۲۸۴، افزایش شدید قیمت مواد غذایی از جمله رشد ۹۰ درصدی قیمت گندم و ۳۳ درصدی قیمت قند و شکر، فشار اجتماعی را به اوج خود رساند.
نخستین اعتراضها با محوریت تجار و بازاریان علیه عملکرد مسیو نوز بلژیکی مسئول گمرکات آغاز شد. پس از بینتیجه ماندن مذاکرات، مردم در حرم حضرت عبدالعظیم بست نشستند و خواستههایی مانند عزل نوز، برکناری حاکم تهران، اجرای شریعت و تأسیس عدالتخانه را مطرح کردند. مرحله بعدی اعتراضها پس از برخورد خشونتآمیز حکومت با مردم و شهادت یک طلبه شکل گرفت و در نهایت تحصن گسترده مردم در سفارت انگلیس، مظفرالدین شاه را مجبور کرد در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ فرمان مشروطیت را صادر کند.
با وجود این پیروزی، پرسش اساسی این است که آیا انقلاب مشروطه همان چیزی را که مردم میخواستند به آنان داد؟ و اما پاسخ تاریخی پیچیده است. انقلاب مشروطه دستاوردهای مهمی همچون تشکیل مجلس شورای ملی، تدوین قانون اساسی، محدود شدن قدرت شاه و ایجاد مفهوم حقوق شهروندی را به همراه آورد اما نتوانست بهطور کامل آرمانهای اولیه مانند عدالت، رفاه عمومی و ثبات سیاسی را محقق کند.
احمد کسروی در «تاریخ مشروطه ایران» معتقد است بسیاری از مردم در ابتدا تصور میکردند مشروطه راهحل همه مشکلات آنان است اما عملکرد برخی مشروطهخواهان، اختلافات داخلی و هرجومرجهای سیاسی موجب ناامیدی بخشهایی از جامعه شد. ناظمالاسلام کرمانی نیز در «تاریخ بیداری ایرانیان» از فساد برخی نمایندگان، رفتار نامناسب مطبوعات و اختلافات سیاسی بهعنوان عواملی یاد میکند که باعث شد هنگام تعطیلی مجلس گروهی از مردم از اقدام شاه خرسند شوند.
در این میان نیروهای فعال مشروطه نیز برداشتهای متفاوتی از این جنبش داشتند. روشنفکرانی مانند میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزا ملکمخان، طالبوف تبریزی و سیدحسن تقیزاده، مشروطه را راهی برای انتقال ایران از حکومت استبدادی به نظام قانونمحور میدانستند. آخوندزاده بر حکومت پارلمانی تأکید داشت و معتقد بود قانون باید جایگزین اراده شخصی پادشاه شود. طالبوف نیز آموزش و تربیت عمومی را شرط اصلی تحقق حکومت قانون میدانست. در مقابل، تقیزاده معتقد بود ایران برای پیشرفت باید تمدن غرب را بهطور کامل اقتباس کند.
روحانیون نیز در انقلاب مشروطه نقش داشتند اما میان آنان اختلاف نظر وجود داشت. علمایی مانند آیتالله سیدمحمد طباطبایی، آیتالله سیدعبدالله بهبهانی، آخوند خراسانی، محمدحسین نائینی و ثقهالاسلام تبریزی، مشروطه را ابزاری برای مقابله با استبداد و حفظ مصالح جامعه اسلامی میدانستند. نائینی در کتاب «تنبیهالامه و تنزیهالمله» تلاش کرد مبانی دینی مشروطه را تبیین کند و آن را در چارچوب مبارزه با استبداد مشروع دانست.
در مقابل شیخ فضلالله نوری با مفهوم «مشروعه» بر این باور بود که مشروطه نباید به نفوذ اندیشههای غربی و فاصله گرفتن از شریعت منجر شود. او تأکید میکرد که اختلاف او با مشروطهخواهان بر سر اصل عدالتخانه نیست بلکه بر سر حضور جریانهایی است که به باور او مبانی دینی را نادیده میگیرند.
بنابراین یکی از مشکلات اساسی مشروطه تفاوت برداشت نیروهای مختلف از مفهوم آن بود. همانگونه که ماشاالله آجودانی در آثار خود اشاره میکند مفاهیمی مانند آزادی، قانون و دموکراسی در جامعهای که تجربه تاریخی و زبانی مشابه غرب نداشت با برداشتهای متفاوت تفسیر شد بهگونهای که آزادی قلم گاه به «امر به معروف و نهی از منکر» و دموکراسی به «شورا» تعبیر میشد.
با چنین وضعیتی انقلاب مشروطه را می توان پیروزی مهم اما ناتمام دانست. اگرچه مردم توانستند قدرت مطلقه سلطنت را محدود کنند و مفاهیمی همچون قانون، مجلس و حقوق ملت را وارد ساختار سیاسی ایران کنند اما اختلاف میان روشنفکران و روحانیون، برداشتهای متفاوت از اهداف مشروطه، دخالت قدرتهای خارجی و ضعف نهادهای جدید مانع تحقق کامل آرمانهای آن شد. لذا مشروطه ایرانی بیش از آنکه پایان استبداد باشد آغاز مسیر طولانی جامعه ایران برای دستیابی به حکومت قانون و مشارکت سیاسی بود.
*دکتری تاریخ ایران بعد از اسلام