مقدمه
در تلاطم گسترش و همهگیری هوش مصنوعی و در آستانه انقلابی نو که انسان هوشمند را وارد عرصهای تازه خواهد کرد، ایرانِ عزیز همچنان درگیر بدیهیترین نیازهای مردمان خویش است. کشور با سلسلهای از ناکارآمدیهای مدیریتی گرفتار مانده و در سطوح اولیه هرم مازلو متوقف شده است. همزمان، با رشد بیسابقه نرخ دلار، تشدید فاصلهگرفتن از دنیای فناوری و مواجهه با فضای مرکانتالیستیِ نوین در جهان، این نگرانی وجود دارد که ایران بار دیگر از یک انقلاب اقتصادی و فرهنگیِ تازه در جهان مدرن بازبماند.
این در حالی است که ایران با برخورداری از منابع عظیم انرژی، معادن و فلزات، و با داشتن موقعیتی استثنایی ژئوپلتیکی، میتواند به بازیگری مهم در زنجیره ارزش تولید جهانی و کریدورهای کلیدی بینالمللی بدل شود. در این مجموعه مطالب، تلاش خواهد شد اندیشهای برای بررسی نقش کشورمان در آینده و نسبت آن با این انقلاب نوین شکل گیرد؛ به امید آنکه روزنهای گشوده شود به آیندهای که ایران میتواند بخشی اثرگذار از آن باشد
دورانها و نقاط عطف تمدن بشری
۱. دوران گردآوری و جمعآوری خوراک
نخستین مرحله از حیات انسان هوشمند، دورهای است که معیشت او بر پایه گردآوری خوراکهای طبیعی مانند میوهها، دانهها و ریشههای گیاهی استوار بود. در این دوره، انسان هنوز به تولید غذا دست نیافته و کاملاً وابسته به طبیعت بود. ابزارهای سنگی ابتدایی، مانند ابزارهای فرهنگ اولدوانی، نخستین نمود فناوری انسانی محسوب میشوند. این ابزارها نهتنها برای بقا، بلکه برای شکلگیری تفکر فناورانه اهمیت داشتند (آزاد، ۱۳۹۸). نقطه عطف این مرحله را باید در شکلگیری روابط اجتماعی پایدار، همکاری گروهی و پیدایش زبان ابتدایی جستوجو کرد که امکان انتقال تجربه و حافظه جمعی را فراهم آورد (شریعتی، ۱۳۸۸). اوج این دوره در توانایی انسان برای انطباق با محیطهای بسیار متنوع اقلیمی، بدون تخریب سازمانیافته طبیعت، نمود پیدا میکند. این الگوی زیستی، بنیان شناختی و فرهنگی تمامی تحولات بعدی را شکل داد (Harari, 2015).
۲. گذار به شکارگری سازمانیافته
با افزایش توان شناختی و فیزیکی انسان، مرحله گردآوری صرف جای خود را به شکارگری سازمانیافته داد. ساخت ابزارهای پیشرفتهتر، مانند نیزههای سنگی و تیغههای برنده، امکان شکار حیوانات بزرگ را فراهم کرد. تسلط بر آتش که شواهد آن به حدود ۴۰۰ هزار سال پیش بازمیگردد، یکی از مهمترین نقاط عطف این دوره بهشمار میرود، زیرا پخت غذا موجب افزایش انرژی دریافتی و رشد مغز انسان شد(رنانی، ۱۳۹۶؛ Wrangham, 2009) . شکار گروهی، انسان را ناگزیر به برنامهریزی، تقسیم نقش و هماهنگی اجتماعی کرد. اوج این دوره در شکلگیری ساختارهای اجتماعی پیچیدهتر، آیینهای جمعی و تقویت حافظه فرهنگی متجلی شد. این مرحله نقش تعیینکنندهای در تکامل ذهن نمادین انسان ایفا کرد (آزاد، ۱۳۹۸).
۳. انقلاب کشاورزی
انقلاب کشاورزی یکی از بنیادیترین نقاط عطف تاریخ بشر است که حدود ۱۰ هزار سال پیش آغاز شد. انسان با اهلیسازی گیاهان و حیوانات، برای نخستینبار به تولید غذا دست یافت و از زندگی کوچنشینی به یکجانشینی روی آورد. کشت گندم و جو و اهلیسازی دامها، زمینه شکلگیری روستاها و سپس شهرها را فراهم کرد (پیرنیا، ۱۳۸۴). نقطه عطف این انقلاب، انباشت مازاد غذایی و پیدایش مالکیت زمین بود که به نابرابری اجتماعی انجامید. اوج انقلاب کشاورزی را باید در شکلگیری تمدنهای اولیه و ساختارهای سیاسی و مذهبی جستوجو کرد. بسیاری از پژوهشگران ایرانی این تحول را آغازی برای پیچیدهشدن مناسبات قدرت و اقتصاد میدانند (رنانی، ۱۳۹۶؛ Diamond, 1997) .
۴. انقلاب صنعتی
انقلاب صنعتی در قرن هجدهم میلادی، ساختار اقتصادی و اجتماعی بشر را بهطور بنیادین دگرگون کرد. تولید دستی جای خود را به تولید ماشینی داد و کارخانهها شکل گرفتند. از منظر اندیشمندان ایرانی، این انقلاب نهتنها یک تحول فناورانه، بلکه یک دگرگونی تمدنی بود که سبک زندگی، شهرنشینی و روابط طبقاتی را تغییر داد (آزاد، ۱۳۹۸). نقطه عطف اصلی این دوره، مکانیزهشدن تولید و تمرکز نیروی کار در شهرها بود. اوج انقلاب صنعتی در قرن نوزدهم با رشد سرمایهداری، افزایش تولید انبوه و گسترش نابرابری اجتماعی همراه شد. پیامدهای زیستمحیطی این تحول نیز از همان زمان آغاز گردید (Mokyr, 1990)
۵. کشف و بهکارگیری نیروی بخار
ماشین بخار بهعنوان موتور محرک انقلاب صنعتی، امکان بهرهگیری گسترده از انرژی غیرانسانی را فراهم ساخت. اصلاحات جیمز وات در سال ۱۷۶۹ نقطه عطفی در تاریخ فناوری بهشمار میرود. این اختراع باعث شد تولید از محدودیت نیروی عضلانی رها شود و صنایع سنگین شکل بگیرند (آزاد، ۱۳۹۸). توسعه راهآهن و کشتیرانی بخار، ارتباطات فضایی و اقتصادی را متحول کرد. اوج این دوره در نیمه دوم قرن نوزدهم، زمانی رخ داد که شبکههای حملونقل بخار اقتصاد جهانی را بههم پیوند دادند(Mokyr, 1990).
۶. عصر انرژیهای فسیلی
با گسترش استفاده از زغالسنگ، نفت و گاز، انرژی فسیلی به شالوده تمدن صنعتی بدل شد. از نگاه پژوهشگران ایرانی، این تحول موجب شتابگرفتن توسعه اقتصادی و در عین حال وابستگی شدید بشر به منابع محدود طبیعی شد (رنانی، ۱۳۹۶). اختراع موتور احتراق داخلی توسط نیکولاس اتو در ۱۸۷۶ نقطه عطف مهمی در این مسیر بود. اوج این مرحله را میتوان صنعتیشدن گسترده قرن بیستم دانست که شهرهای مدرن و اقتصاد جهانی را شکل داد، اما همزمان بحرانهای زیستمحیطی را تشدید کرد (Smil, 2017).
۷. عصر نفت
نفت در قرن بیستم به مهمترین منبع انرژی و عامل تعیینکننده مناسبات ژئوپلیتیک تبدیل شد. استخراج صنعتی نفت و توسعه پالایشگاهها، اقتصاد جهانی را دگرگون کرد. در ایران و خاورمیانه، نفت نقشی محوری در تحولات سیاسی و اجتماعی ایفا کرده است (کاتوزیان، ۱۳۸۹). نقطه عطف این عصر، گسترش حملونقل موتوری و صنایع پتروشیمی بود. اوج عصر نفت در نیمه دوم قرن بیستم با شکلگیری اقتصاد جهانی مبتنی بر سوختهای فسیلی نمایان شد (Yergin, 2011).
۸. انقلاب برق و الکتریسیته
انقلاب برق با کشفیات علمی قرن نوزدهم آغاز شد و زندگی روزمره انسان را متحول ساخت. کشف القای الکترومغناطیسی توسط فارادی در ۱۸۳۱ بنیان علمی این تحول بود. توسعه شبکههای توزیع برق، روشنایی شهری و موتورهای الکتریکی، صنعت و ارتباطات را دگرگون کرد (آزاد، ۱۳۹۸). اوج این انقلاب در الکتریکیشدن شهرها و خانهها نمود یافت و زمینهساز فناوریهای ارتباطی و دیجیتال شد.
۹. انقلاب ارتباطات
تحول در ابزارهای ارتباطی، یکی از مهمترین عوامل دگرگونی تمدن مدرن است. تلگراف، تلفن، رادیو و تلویزیون امکان انتقال سریع اطلاعات را فراهم کردند. پژوهشگران ایرانی این مرحله را آغاز شکلگیری «جامعه اطلاعاتی» میدانند (ساروخانی، ۱۳۹۰). نقطه عطف این انقلاب، حذف محدودیت زمان و مکان در ارتباطات بود. اوج آن در قرن بیستم با گسترش رسانههای جمعی و تأثیر عمیق آنها بر فرهنگ و سیاست جهانی رخ داد (Standage, 1998).
۱۰. عصر اینترنت
اینترنت در اواخر قرن بیستم، شبکهای جهانی برای تبادل اطلاعات ایجاد کرد. از دیدگاه اندیشمندان ایرانی، اینترنت نهفقط یک فناوری، بلکه یک دگرگونی فرهنگی و اجتماعی است (آزاد، ۱۳۹۸). اختراع وب توسط تیم برنرز-لی در ۱۹۸۹ نقطه عطف اصلی این دوره بود. اوج عصر اینترنت در دهههای اخیر با شکلگیری اقتصاد دیجیتال، شبکههای اجتماعی و دادهمحوری آشکار شده است (Castells, 2010).
۱۱. انقلاب هوش مصنوعی
هوش مصنوعی تازهترین مرحله در سیر تحولات انسان هوشمند است. تعریف آزمون تورینگ در ۱۹۵۰ نقطه آغاز نظری این حوزه بود. با توسعه یادگیری ماشین و شبکههای عصبی عمیق، بهویژه پس از ۲۰۱۰، هوش مصنوعی به فناوریای فراگیر تبدیل شد (Russell & Norvig, 2021). پژوهشگران ایرانی این انقلاب را آغاز مرحلهای میدانند که در آن انسان نهتنها ابزار، بلکه «همکار هوشمند» میسازد (آزاد، ۱۳۹۸). اوج این تحول در بازتعریف مفهوم کار، خلاقیت و تصمیمگیری انسانی نمایان است.
پیش درآمدی بر ورود بر عصر هوش مصنوعی
-
دوران باستان: شناخت تجربی از الکتریسیته و مغناطیس
در دوران باستان، شناخت انسان از پدیدههای الکتریسیته و مغناطیس عمدتاً مبتنی بر مشاهدههای تجربی و فاقد هرگونه چارچوب نظری منسجم بود. این پدیدهها نه بهعنوان مفاهیمی علمی، بلکه بهصورت ویژگیهای شگفتانگیز طبیعت درک میشدند و تبیین آنها بیشتر در حوزه فلسفه طبیعی قرار داشت (Lindberg, 1992).
نخستین گزارش شناختهشده درباره پدیدهای که امروزه الکتریسیته نامیده میشود، به تالس ملطی در حدود سده ششم پیش از میلاد نسبت داده میشود. وی مشاهده کرد که کهربا پس از مالش با پارچه یا پوست حیوانات، قادر است اجسام سبک را جذب کند. این پدیده که بعدها به «الکتریسیته ساکن» معروف شد، اساساً بهصورت کیفی توصیف میشد و هیچ تلاش نظاممندی برای اندازهگیری یا تبیین آن وجود نداشت. واژه «الکتریسیته» نیز از واژه یونانی Elektron به معنای کهربا گرفته شده است (Heilbron, 1979).
بهطور همزمان، پدیده مغناطیس نیز بهصورت مستقل در تمدنهای باستانی شناخته شده بود. سنگهای طبیعی آهنربا که امروزه با عنوان مگنتیت شناخته میشوند، نخستینبار در ناحیهای به نام مگنزیا در آسیای صغیر شناسایی شدند و نام مغناطیس نیز از همین منطقه ریشه گرفته است (Whittaker, 1951). این سنگها به دلیل توانایی جذب آهن، توجه فیلسوفان و صنعتگران را به خود جلب کردند.
در چین باستان، خاصیت جهتیابی مغناطیسی توسعهای کاربردی یافت و به ساخت قطبنما انجامید. شواهد تاریخی نشان میدهد که از سدههای اولیه میلادی، قطبنما نقش مهمی در ناوبری، جغرافیا و گسترش ارتباطات ایفا میکرده است (Needham, 1986).
با وجود این پیشرفتهای تجربی، الکتریسیته و مغناطیس در دوران باستان بهعنوان دو پدیده کاملاً مستقل تلقی میشدند و هیچ ارتباط مفهومی یا تجربی میان آنها برقرار نشده بود. این جدایی مفهومی تا آغاز علم نوین و شکلگیری رویکردهای تجربی-ریاضی در قرن هفدهم میلادی تداوم یافت.
-
قرون وسطی: رکود نظری و تداوم کاربردی الکتریسیته و مغناطیس
در قرون وسطی، مطالعه الکتریسیته و مغناطیس از نظر نظری پیشرفت چشمگیری نداشت و میتوان این دوره را مرحلهای از رکود مفهومی در تاریخ این علوم دانست. در اروپا، پژوهشهای علمی عمدتاً تحت تأثیر الهیات مسیحی قرار داشت و بررسی پدیدههای طبیعی بیشتر در چارچوب تفسیرهای فلسفی ارسطویی و متافیزیکی انجام میشد، نه بر پایه آزمایش و مشاهده نظاممند (Grant, 1996) . در این فضا، مغناطیس و الکتریسیته موضوع پژوهش مستقل علمی نبودند و تنها بهعنوان خواص شگفتانگیز مواد شناخته میشدند.
با این حال، دانش مغناطیس بهصورت کاربردی و عملی، بهویژه در حوزه ناوبری دریایی، تداوم یافت. استفاده از قطبنما که پیشتر در چین توسعه یافته بود، از طریق جهان اسلام به اروپا انتقال پیدا کرد و از سدههای میانی قرون وسطی به ابزاری کلیدی در دریانوردی اروپایی تبدیل شد (Needham, 1986) . این کاربرد عملی، بدون آنکه با درک نظری عمیقی همراه باشد، نقش مهمی در گسترش تجارت و اکتشافات جغرافیایی ایفا کرد.
در جهان اسلام، بهویژه در قلمروهای ایرانی و عربی، رویکردی متفاوت مشاهده میشود. دانشمندان مسلمان ضمن حفظ و ترجمه آثار یونانی، به شرح، نقد و گاه اصلاح آنها پرداختند. آثاری از ارسطو، جالینوس و بطلمیوس در مراکز علمی همچون بغداد، نیشابور و اندلس ترجمه و تدریس میشد و بدینوسیله میراث علمی باستان حفظ گردید (Saliba, 2007) . اگرچه الکتریسیته و مغناطیس بهعنوان علوم مستقل مطرح نشدند، اما مباحث مربوط به خواص مواد، سنگها و نیروهای طبیعی در آثار فیلسوفان و طبیبان اسلامی حضور داشت.
در ایران و جهان اسلام، گرایش غالب همچنان فلسفه طبیعی بود و پدیدههایی چون جذب آهن توسط سنگ مغناطیسی یا خواص کهربا در چارچوب کیفی و توصیفی بررسی میشدند. نبود ابزارهای اندازهگیری و روشهای آزمایشگاهی مانع از شکلگیری نظریههای نوین شد، با این حال، انتقال منظم دانش باستانی از طریق تمدن اسلامی، نقش بنیادینی در فراهمسازی زمینههای علمی رنسانس اروپا ایفا کرد (Lindberg, 1992).