مسئله آگاهی ساسانیان از هخامنشیان (بخش دوم)

مسئله آگاهی ساسانیان از هخامنشیان (بخش دوم)

بنا بر روایات یهودیان، هخامنشیان یهودی بوده‌اند، اخلاف آنان، ساسانیان، به طریق اولی یهودی خواهند بود. بنابراین، دلایلی کافی، هرچند غیر مستقیم، وجود دارد که نشان می‌دهد ساسانیان از هخامنشیان اطلاعاتی داشته‌اند. شاپور شهبازی نیز بر آن است که دست کم نخستین شاهان ساسانی از وجود هخامنشیان باخبر بوده‌اند. تاریخ ثبت: (1398/10/24 )  تاریخ بروزآوری: (1398/10/24 )

به نوشته اقیشه، در دوران پادشاهی یزدگرد دوم (۴۳۸-۴۵۷م)، داستان‌هایی را که درباره ایرانیان و رفتار پادشاهان هخامنشی با یهودیان در کتاب مقدس آمده است برای پادشاه و درباریان نقل می‌کرده اند. ترجمه‌های کتاب مقدس به دیگر زبان های ایرانی میانه هنوز موجود است که احتمالاً مبلغان مسیحی قلمرو شاهنشاهی ساسانی و آسیای مرکزی آنها را ترجمه کرده‌اند.

بی گمان روایات یهودی - پارسی، که سرشار از داستانهای شاهان هخامنشی است، تداوم خاطره این پادشاهان را در ذهن یهودیان ایران نشان می‌دهد. یهودیان از این گذشته شکوهمند با ساسانیان می گفتند؛ از دورانی که هخامنشیان بر سراسر آسیا حکم می راندند و با همه اقوام، خصوصاً یهودیان، مدارا می کردند. به روایت تلمود، خاخام ها در اوایل قرن چهارم میلادی تلاش می کردند از پرداخت مالیات سر باز زنند به این بهانه که اردشیر دوم هخامنشی آنها را از این امر معاف کرده بوده است. بنابراین می توان حکم کرد که همزیستی یهودیان و پارسیان در دوران ساسانی همانند دوران هخامنشی بوده است. با مطالعه کتب تاریخی ای که چون فارسنامه ابن بلخی در ایران به رشته تحریر در آمده در می یابیم که یهودیان منبع اطلاعاتی مهمی بوده اند. در این کتاب به جز داریوش سوم [دارا بن دارا بن بهمن]، به داریوش دیگری [دارا بن بهمن] که «داریوش بزرگ» خوانده شده، اشاره شده است. جالب آنکه در این اثر متعلق به قرن ششم هجری به تأسیس دیوان بَرید، یعنی نظام پستی، به عنوان یکی از مهم ترین کارهای داریوش بزرگ اشاره شده است که می‌دانیم یکی از کارهای داریوش اول بوده است. در همین کتاب بهمن (= وهمن در متون فارسی میانه) «دراز دست» لقب دارد که مشابه لقب اردشیر اول هخامنشی است. در فارس نامه از کورش با لقب اَحشَوارِش یا اخشويرش یاد شده است که ظاهراً صورت تحریف شده «هخامنش» است. در این کتاب آمده است که مادر کورش یهودی بود و او را به آیین یهود ختنه کرد و کورش بود که بیت المقدس را دوباره آباد کرد و زنی یهودی اختیار کرد. ابن بلخی در این کتاب، ساسانیان را اخلاف کورش می‌داند؛ این ادعا، حتی در صورتی هم که از تبلیغات یهودیان باشد، نشان می دهد که یهودیان رابطه خود با هخامنشیان را علنی می کرده اند. پس اگر، بنا بر روایات یهودیان، هخامنشیان یهودی بوده اند، اخلاف آنان، ساسانیان، به طریق اولی یهودی خواهند بود.


بنابراین، دلایلی کافی، هرچند غیر مستقیم، وجود دارد که نشان می دهد ساسانیان از هخامنشیان اطلاعاتی داشته اند. شاپور شهبازی نیز بر آن است که دست کم نخستین شاهان ساسانی از وجود هخامنشیان باخبر بوده اند. اما سؤال اینجاست که چرا پادشاهان ساسانی نامی از آنان در تاریخ نگاری‌های خود نیاورده اند؟ چرا این رابطه پوشیده شده و به صراحت‌ بیان نشده است؟ من برای این سؤال چند پاسخ مقدماتی دارم. برای یافتن هدف ساسانیان باید ماهیت تاریخ نگاری اواخر عهد باستان را، که می توان برای مثال تاریخ نگاری رومی را در آن جای داد، اجمالاً بررسی کرد. از قرن سوم میلادی و با تحریر تاریخ کلیسایی اوسبيوس، سبک خاصی در تاریخ نگاری، در غرب آغاز می شود که وقایع را در فضای کتاب مقدس و مسیحیت روایت می کند. در این تاریخ نگاری، شخصیت های کتاب مقدس در تاریخ بشر و تاریخ امپراتوری روم گنجانده شده است. در همان دوران، در ایران دوران ساسانی، به ویژه در دوران پادشاهی شاپور دوم در قرن چهارم میلادی، تغییر نگرش ها آغاز شد. سکه های شاپور دوم آخرین سکه هایی است که پادشاه را «از تبار ایزدان» می خواند و از آن پس بر سکه هایی که به تعداد انبوه ضرب می شد از تبار ایزدی پادشاه اثری نیست. حذف این عنوان تا حدودی به دست مقامات مذهبی زردشتی انجام گرفت که در ارتباط تنگاتنگ با شاهنشاهی بودند و همچون کلیسای کاتولیک قرون وسطا، نیروی رو به تزاید قوی ای به حساب می آمدند. بدین ترتیب، در اواخر عهد باستان «تبار اوستایی» به جای «تبار ایزدی» نشست. این به آنچه در امپراتوری روم شرقی می گذشت شباهت بسیار داشت. در این امپراتوری، بر اساس متون مقدس، سرآغاز تاریخ بشر را به گونه ای دیگر روایت کردند و پادشاهان یهودی به سرمشق تبدیل شدند. در ایران نیز، بنابر متون مقدس آنها، سلسله های اوستایی پیشدادیان و به ویژه کیانیان، در کانون توجه ساسانیان قرار گرفتند. پس، در این زمان، پادشاهان ساسانی نه از اخلاف هخامنشیان بلکه از اخلاف شاهانی محسوب می شدند که در اوستا از آنها یاد شده بود. گرایش ساسانیان به ایدئولوژی کیانیان از نوشته های روی سکه های ساسانی پایان قرن چهارم و آغاز قرن پنجم میلادی آشکار است که برای نخستین بار، لقب «رام شهر» (برقرار کننده آرامش در کشور) بر آنها ضرب شده است. دو پادشاه ساسانی، یزدگرد اول (۳۹۹ - ۴۲۰ م ) و بهرام پنجم (۴۲۰ - ۴۳۸ م) خود را به این لقب خوانده بودند. از قضا در یادگار زریران، متن حماسی پارتی، ویشتاسب شاه کیانی نیز «رام شهر» لقب دارد. سپس عنوان «کی» (کیانی ) و پس از آن واژه دیگری که در اوستا با کیانیان پیوند دارد، یعنی فَره رایج شد. وانگهی، این روش جدید تاریخ نگاری، که می توان آن را «تاریخ نگاری مقدس» خواند، با گرایش به اوستا آغاز می شود و مطابق آن ساسانیان اخلاف کیانیان به شمار می آیند. همچنین گفتنی است که به جای پرداختن به نظريه «فراموشی در برابر تاریخ» که احسان یارشاطر مطرح کرد باید بین خاطره و تاریخ تمایز قائل شویم. نورا، پژوهشگر تاریخ مدرن، درباره تفاوت، تمایز، و حتى تضاد بین خاطره و تاریخ دیدگاه های مهمی عرضه کرده است. در میان دیگرانی که به تفصیل به موضوع خاطره پرداخته اند، لوگوفه مطالب بسیار مهمی درباره دوران باستان و قرون وسطا مطرح کرده است. در میان اظهارات لوگو درباره جوامع نانويسا و نویسا او دقیقاً همان بخشی را که درباره ساسانیان نیز پذیرفتنی است، متذکر می شود وی بر این باور است که حافظه جمعی حول سه محور شکل می گیرد که دو محور نخست آن برای دوران ساسانی نیز صادق است. نخستین محور، هویت جمعی است که بر پایه اسطوره ها، به ویژه اسطوره خاستگاه، استوار است. این اسطوره برای ساسانیان به صورت اندیشه ایران و مردمش مطرح بوده که بر طبق خاطره جمعی ایرانیان که در روایت اوستا مکتوب شده، از سرزمینی در آسیای میانه به ایران، قلمرو ساسانیان، نقل مکان کرده بودند. دومین محور، که بر آن تأکید فراوانی می شده، شأن و منزلت خاندان های برجسته بود که در تبارشناسی درباره آن بحث می شود. این نیز شاهدی است بر گرایش شاهان ساسانی به برگزیدن القاب کیانی و انتساب خود به کیانیان، چنان که می بینیم اردشیر اول را در منابع فارسی میانه اردشیر کَی می نامیدند.

به نظر می رسد در دوران ساسانی خاطره تاریخی از حوزه زمانی، دور و در نتیجه از تاریخ مجزا می شود. با مقدس شدن حوزه خاطرات تاریخی، تحقیق در گذشته هم منع شد. پس براساس این جهت گیری، خاطره تاریخی رفته رفته از خود تاریخ جدا شد. این عین همان چیزی است که در اواخر عهد باستان در ایران روی داد و بنابر آن، خاطره مبتنی بر تاریخ مقدس از «تاریخ واقعی» مندرج در متون یونانی و رومی باستان منفک شد. در مواردی هم که نام شخصیت های تاریخی، چون داریوش سوم و اسکندر، به میان می آمد، غرض، تقویت خاطره جمعی (خاطره زردشتی) بر پایه ایدئولوژی کیانی مندرج در اوستا بود. براساس طرح کلی ساسانیان از اوستا، پیش از همه، کیانیان بودند که به یاری اهورامزدا و دیگر ایزدان بر ایران حکم می راندند. بعد از آنها، غیر زردشتی هایی مثل اسکندر، سرزمین مقدس را تصرف کردند و قداست حاکمان را از میان بردند. حالا، شاهان ساسانی، که از تبار کیانیان بودند، توانسته بودند به یاری اهورامزدا و دیگر ایزدان سرزمینشان را بازپس گیرند و پادشاهی بر حق خود را پایه گذاری کنند. این خاطره جمعی زردشتی از متون تاریخی یونانی و رومی، که هخامنشیان و اشکانیان را به یاد داشتند، فاصله گرفته بود. در اوستا به هخامنشیان اشاره ای نشده بود؛ اما گویا تواریخ سنتی رومی، یهودی، و مسیحی با اشاره به عظمت هخامنشیان، بر خاطره جمعی ایرانیان مقیم پارس تأثیرگذار بوده اند. پس این فراموشی گزینشی ساسانیان عللی خاص داشته که مهم ترین آنها، خلق یک خاطره جمعی یا «تاریخ نگاری مقدس» بوده است. از دیگر اظهارات لوگوف که با مبحث مورد نظر ما بیشترین ارتباط را دارد، اظهار نظر راجع به سیر تکاملی توسعه اروپاست، امری که می توان آن را مشابه وضعیت ایران دوره ساسانی دانست. این تشابه تا حدی است که در جمله زیر به درستی می توان به جای واژه «مسیحیت» واژه «آیین زردشتی» را جانشین کرد: «چه، در قرون وسطا خاطره جمعی ای که عملاً طبقات حاکم آن را شکل داده بودند تحولی عمیق و بینادی یافت. اساساً این تحول از رواج مسیحیت در مقام یک دین و به مثابه ایدئولوژی برتر و نیز از استحکام جایگاه نیمه انحصاری [نهاد] کلیسا در حوزه اندیشه ناشی شد. بنابراین، ویژگیهای خاص خاطره روایت در قرون وسطا را چنین می توان برشمرد: مسیحی سازی روایات و یادمانها؛ تفاوت قائل شدن میان دو صورت خاطره جمعی که یکی خاطره [روایات] مذهبی بود که مکرراً بازخوانی می شد و دیگری روایات [سیره] پیشینیان درگذشته بود، به ویژه قدیسان متوفی؛ اهمیت خاطره در یک نظام آموزشی که اصولاً مبتنی بر دو صورت شفاهی و کتبی بود؛ و نهایتاً پدید آمدن رساله هایی در باب خاطره تاریخی [یا روایات گذشته]». در ایران زردشتی نیز، خاطره تاریخی در روند گسترش این دین، تحولات عمیقی را از سر گذراند و به این ترتیب، زردشتیگری ایدئولوژی برتر در میان اشراف، نخبگان، و دولت شد. موبدان زردشتی عقاید خود را در سطح محلی از طریق آتشکده ها، با تعلیم شفاهی سرودهای مذهبی و سرگذشت شاهان کیانی (یشت های اوستا) رواج می دادند. دولت نیز در کنار موبدان زردشتی تأکید بر ارتباط ساسانیان با سلسله های اوستایی را در دستور کار خود قرار داده بود. در نتیجه، در اواخر دوران ساسانی، یک «خاطره [روایت] تاریخی زردشتی شده» در ایران به وجود آمده بود.
این «خاطره [روایت] تاریخی زردشتی شده» بدین معنا بود که در ایران ساسانی از زاويه جدیدی به گذشته می نگریستند. این نگاه جدید را می توان قسمتی از «ایدئولوژی کیانی» دانست. در این خاطره / تاریخ مقدس که ساخته و پرداخته دوران ساسانی بود، هخامنشیان فقط در نقش ناقلان دین و متون مقدس اهمیت داشتند. این نقش با حمله اسکندر به پایان رسیده بود. ولی در تاریخ نگاری ساسانی، هخامنشیان از اهمیت به مراتب کمتری برخوردار بودند؛ زیرا طرز نگاه جدید ساسانیان به گذشته بر اساس متون مقدس بود و طبق این متون، در گذشته این پیشدادیان و به ویژه کیانیان بودند که بر ایران پادشاهی می کردند. در این تاریخ جدید، دوران هخامنشیان را کوتاه کردند و آنان را با کیانیان یکی انگاشتند و در مواردی چون فهرست ابوریحان بیرونی از شاهان کیانی، القاب شاهان هخامنشی را به کیانیان نسبت دادند. به نظر می رسد ساسانیان، آگاهانه و هدفمند، هخامنشیان را از خاطره تاریخی خود حذف کرده اند. اگرچه در متون کلاسیک تصویر نادرستی از تصور ساسانیان از هخامنشیان عرضه شده است، یقیناً نمی توان منکر شد که یهودیان، که رهبرشان رابطه نزدیکی با دربار داشت، شاهان ساسانی را از تاریخ گذشته پارس و هخامنشیان، و نیک رفتاری آنان با یهودیان آگاه کرده بودند. اینکه ساسانیان سنگ نبشته هایی با نقوش برجسته، از جمله در نقش رستم برجا گذاشته اند، بدان معناست که آثار دوران هخامنشی را با اهمیت و آثار خود را جانشین آنها می دانسته اند. برای پژوهشگران معاصر بیش از ساسانیان مهم است که سازندگان این ابنیه را به درستی به هخامنشیان نسبت دهند، زیرا صرف نظر از اینکه سازندگان این ابنیه چه کسانی بوده اند، هخامنشیان یا دیگران، در این روش تاریخ نگاری جدید دوران ساسانی، به کیانیان نسبتشان دادند. پدران و نیاکان ساسانیان، که با حرمت فراوان از آنان یاد می شد، همان سازندگان این بناها بودند. کسانی که ما امروز می دانیم همان هخامنشیان بوده اند. اما ساسانیان از دوران شاپور دوم، به هدف برآوردن برخی مقاصد سیاسی، کیانیان را پدران و نیاکان خود خواندند.

به همین علت، در اواخر دوران ساسانی، پرسپولیس، تخت جمشید (تخت يمه) نام گرفت. از روزگار شاپور دوم، تاریخ به امری مقدس تبدیل شد و از آن پس با دیدگاه جدیدی نوشته یا به خاطر سپرده می شد. ساسانیان خود را جانشینان کیانیان می دانستند که دارای فرّه و پادشاه ایرانشهر بوده اند. این همان چیزی بود که شاهنشاهی که از پارس برمی خاست باید از آن پیروی می کرد؛ پارس سرزمین هخامنشیان نیز بود، اما آنان نگرش اوستایی را اقتباس نکرده بودند. با رواج زردشتیگری دولتی و شاید دیگر صورتهای آن، افسانه شاهان کیانی نیز انتشار یافت و ساسانیان، برای اینکه خود را برحق جلوه دهند، ادعا کردند که از تبار کیانیان اند. ساسانیان هخامنشیان را به همین علت از تاریخشان حذف کردند، یا به بیان بهتر، از تاریخ رسمی یا خاطره جمعی، که همان تاریخ مقدس شکل گرفته در ایران اواخر عهد باستان است، کنار گذاشتند. شکل گیری هویت جمعی نیز از تحولات بزرگ اواخر عهد باستان بود و افزون بر آنکه یک جامعه یکپارچه دینی را به پیروان دیگر ادیان اعتقادی دگرگون کرد. نگاه آنان به گذشته و میراث خودشان را هم تغییر داد. درست به همین علت، ساسانیان، که از سرزمین هخامنشیان بودند، خود را به کیانیان پیوند زدند و تاریخ پادشاهان هخامنشی را به رومیان وا گذاشتند.

1399/04/18 15:08
در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • «انجمن خرد» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • انجمن خرد از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • درج در قسمت هایی که با ستاره قرمز مشخص گردیده الزامی است.
  • تعداد کاراکترهای نام، ایمیل و نظر نباید به ترتیب بیش از 100، 300 و 500 بیشتر باشد . در صورت عدم رعایت متاسفانه نظر شما ثبت نخواهد گردید.
  • نظرات پس از تأیید مدیر سایت منتشر می‌شود.

نام:

پست الکترونیک:

متن نظر:

کد امنیتی:

نظرات: