بازی تاج و تخت - قسمت یازدهم: ترموپيل و سالاميس: ايران عليه يونان

بازی تاج و تخت - قسمت یازدهم: ترموپيل و سالاميس: ايران عليه يونان

نبــرد در مديتـرانه خشايارشا پس از نشستن بر تخت سوداي فتح يونان می‌‌‌كند. تاریخ ثبت: (1398/02/09 )  تاریخ بروزآوری: (1398/02/09 )

 در نبرد ترموپيل سپاه ايران توانست يونانيان را در هم بشكند. لئونيداس و يارانش مقاومت سرسختانه‌ای كردند نقاشي: فراز بزاززادگان

مقدمه:

​زماني كه داريوش يكم هخامنشي بر تخت  می‌‌‌نشيند، سرزمين‌های تابع ايران دست به شورش  می‌‌‌زنند و همانطور كه در قسمت دهم خوانديد، داريوش و فرماندهان وفادارش  در مدت تقریباً 15 ماه یعنی از 7 مهر 522 تا 8 دی 521 ق.م، 19 شورش را سرکوب و مدعي پادشاهي را به اسارت درآوردند و نابود كردند. داريوش پس از آن قلمروي خود را گسترش داد و با تصرف بخش‌‌‌هایی  از اروپا، نخستين امپراتوري جهان لقب گرفت كه بر بخش‌‌هایی  از سه قاره جهان حكمراني  می‌‌‌كرد. سپاه داريوش شكست ناپذير‌‌ می‌‌نمود ولي در نبرد ماراتون از يوناني‌ها شكست خورد و پس از آن هم عمرش كفاف نداد تا اين شكست را جبران كند.

تا اينجاي داســتان، در 10 قسمت منتشــر شــده از‌‌ «بازي تاج و تخت» مجله «سرزمين من»، نبرد‌های پياپي براي كســب قدرت را از دوره عیلام تا زمان مرگ داريوش هخامنشي خوانده‌ايد؛ در اين شماره‌ها تاريخ كشاكش قدرت در ايران را دنبال كرده‌ايم؛ نبرد‌های پياپي ايرانيان دوره عیلام با تمدن آشور در بين‌النهرين، ورود امپراتوري مادها به عرصه قدرت، آمدن كوروش از انشان پارس و فتح سرزمين‌هاي باستاني چون بابل و ليديه، به قدرت رسيدن كمبوجيه پسر كوروش و فتح مصر و آمدن داريوش يكم و گسترش قلمروي ايران، خالص‌های است از جنگ‌های قدرت كه تاكنون مرور كرده‌ايم. در اين قسمت، قرار است داستان پادشاهي هخامنشيان را در زمان خشايارشا پسر داريوش پي بگيريم.‌‌

 

خلاصه: 

دیماه 2503 سال پيش، داریوش هخامنش، با پشت سر گذاشتن زندگی سرشار از جنگ و بازسازي قلمروي ايران، پس از آن که عصر جدیدی در تاریخ بشریت پایهگذاری کرده بود، در سن 64 سالگی درگذشت. او زماني مُرد كه در آستانه جنگ بزرگ با یونان بود. داريوش پســر جوان خود‌‌ «خشایارشا» را که نتیجه پیوندش با دختر کوروش‌‌ «آتوسا» بود، به جایگزینی خود برگزید. هنوز اندکی از سوگواری مرگ داریوش نگذشته بود که مصر سر به شورش نهاد و بابل با امیدهای تازهای کوس اســتقلال کوفت و یونانی‌ها بر مقاومت خود در برابر قدرت پارس افزودند و حتی در پایتخت و در داخل خاندان ســلطنتی، بین پسران شاه نزاع بر سر تصاحب تاج و تخت هخامنشیان در گرفت. در این بحبوحه، خشایارشاي 33ساله  می‌‌‌خواهد بر تخت سلطنت تكيه بزند؛ چراكه خود را صاحب آن  می‌‌‌داند.

با در هم کوبیدن ارتش یونان توسط سپاه جاویدان هخامنشی، آتن در معرض سقوط قرار گرفت. بزرگان آتن چاره‌ای جز تخلیه شهر و عقب نشینی به سوی آبخوست‌‌ «سالامیس» در جنوب آتن نداشتند.

نیروی دریایی ایران در نبرد سالامیس در مقابل کشتیهای یونانی که آرایش رسته‌ای داشتند، از روی تنگی جا، ستونی یورش بردند و ناگهان زیر آتش نیروهای دشمن جای گرفتند.

 

 

 

ه تازگي اين نظر مطرح شده كه احتمالا اين شاه هخامنشي خشايارشا است و شايد پشت سر او داريوش دوم جانشينش ايستاده باشد كه همراه با او به قتل رسيد.

* جدال بر سر تاج

 

باد سرد شمالی شــروع به وزیدن کرده بود و صدای زمستان را با خود  می‌‌آورد. داریوش در حال راه‌اندازی مقدمات جنگ با یونان بود، اما براي بعد از مرگ خود نيز طرحي ريخته بود؛ او‌‌ «خشایارشــا» را به عنوان جانشین خود معرفي كرد؛ پسر ارشدش از ملکه آتوسا (دختر کوروش) كه پس از به قدرت رسیدن به دنيا آمده بود. داريوش از‌‌ «ارته‌ســوراس» كه‌‌ «هزاربد» او يعني نائباش در امور اداری مملکت بود، خواســت که در همه مواقع به‌ویژه در مقابل بزرگترین فرزند خود یعنی‌‌ «ارتوبازانس» که مدعی تاج شــاهی بود، از خشايارشا نگهداری کند؛ پیشبینی داریوش پس از مرگش درســت از آب درآمد و ارتوبازانس پس از مرگ شــاه، با ادعای اجرای رسم کهن جانشینی به سبک دوره کوروش در مقابل کمبوجیه و بردیا، ادعای تاج و تخت کرد. ایران روزهای خوبی را پشــت ســر نمی‌گذاشت، در حالی که خبر مرگ شاه بر سر زبان‌ها افتاده بود و در شــهرها و حصارهای ایران و تمامی‌ ممالک زیر پرچم، عزای رس می‌ اعلام شده بود، دربار پارس بحران جانشینی را تجربه  می‌‌کرد. خشایارشا هرچند پیش از این و در کنار پدر، تجربه‌های بسیاری آموخته بود و ساتراپی بابل را در کارنامه خود داشت، اما همانند پدرش قوی و خردمند نبود. بزرگان کشوری و لشکری از گوشه و کنار و اطراف و اکناف دولت جهانی به پارسه (تخت جمشيد) آمده بودند و قرار بود که در تالار‌‌ «شور نجبا» در پارسه، برای تعیین جانشینی شاه جهان جمع شوند. خشایارشا با لباسی مجلل و سرتا پا جواهر وارد بارخاص شــد، اما تمام وجود او را دلهره و ترس فرا گرفته و شب گذشته تا صبح سر بر بالین ننهاده بود. برخالف فرزند داریوش، همسر و نجبای مملکتش دلاوری و شجاعت را از او بیشتر به ارث برده بودند. در پایان جلسه و با نفوذ ملکه آتوسا و ارته‌سوراس (سردار مادی، هزاربد و صدراعظم داریوش)، خشایارشا بنا به وصیت پدر، جانشــین و تاجدار هخامنشیان معرفی شد. او لحظه‌ای بعد به خود آمد و دید که طنین صدای‌‌ «زنده باد شاه خشایارشا» تما می‌ سالن جلسه را در بر گرفته و با این یکصدایی بزرگان دربار سلطنتی، آخریــن اراده داریوش بزرگ به اجــرا درآمد و دیگر جای هیچ اعتراضی باقی نماند. اکنون خشایارشا تاج سلطنت هخامنشیان، بزرگترین امپراتوری جهان را بر سر  می‌‌‌دید، اما هنوز تمام وجود او را دلهره و ترس در برگرفته بود؛ چگونه  می‌‌‌تواند جانشیني برای پدر قدرتمندش باشد؟ خشایارشــا به معنی‌‌ «کسی که در  می‌‌ان شاهان پهلوان است» بود و اکنون باید ثابت  می‌‌کرد که پادشاهی لایق است.

 

 خشايارشا براي رسيدن به يونان بايد از تنگه داردانل گذر می‌‌‌كرد. او دستور داد که با كرجي‌ها پلی زده و از تنگه عبور کردند. نقاشي: فراز بزاززادگان

* شورش در مصر و بابل

 

صبحگاه سرد زمستان بود كه خشایارشا جامه بر تن کرد و از کاخ بیرون زد. او در حالی که روی صُفه پارسه (تختجمشــيد) قدم  می‌‌‌زد، با خود  می‌‌‌اندیشید که چگونه کاخ‌های نیمه تمام زمان پدرش را در پارسه به اتمام برساند که ناگهان صدای تشويش‌گونه ارته‌سوراس خلوت او را پاره کرد؛ او دوان دوان نزدیک شد و در حالی که چهره نگراني داشــت، با صدایی بریده بریده خبر شورش مصر را اعلام كرد. تاجدار جوان یاد داستان‌‌هایی از پدرش افتاد که ه می‌شه از شورش‌های متعدد ابتدای حکومتش برای او تعریف  می‌‌کرد. باج‌هایی که فرماندهان ساتراپی مصر از مردم آنجا برای تأ می‌ن مایحتاج حمله به یونــان گرفته بودند، مردم مصر را شــاکی کرده و آنان در همان ماه مرگ داریوش سر به شورش برداشته بودند. شورش مردم مصر در حال تع می‌م به اورشلیم و یهودیان بود، پس تاجدار جوان سریعاً دست به اقدام زد و طی سال آینده خود را به مصر رساند و تا روز 20 دی سال 484ق.م به طور کامل شورش مصر را سرکوب کرد و برادر خود «هخامنش» را به ساتراپی آن برگزید. خشایار برخالف رسم پدرش با مردم مصر رفتار کرد و با کشتن بسیاری از شورشیان و نابود کردن بسیاری از معابد مصری و اموال آنها، آن رفتار مســالمت‌آ می‌ز شاهان پیشین هخامنشی را زیر پا گذاشت. این رفتار زمانی اوج گرفت که بابل نیز سر به شورش نهاد. با به قدرت رسیدن شاه جدید، بابلیان وفاداری خود را اعلام کردند، اما کمی‌ بعد از تاجگذاری، خشایارشا بازدیدی از بابل  می‌‌کند و دســتور  می‌‌دهد که زین پس به جای آوردن لقب «شاه بابل، شاه سرز می‌نها» عنوان‌‌ «شاه پارس و ماد» ابتدا گذاشته شود، او سپس به آرامگاه‌‌ «بلیتانس» که پرستشگاه مردوک در‌‌ «اساگیال» (محل تاجگذاري کمبوجیه) رفت و دســتور داد کــه زین پس خدای بزرگ اهورامزدا از تما می‌ خدایان دیگر ملل بیشــتر اجر نهاده شود. با این رویداد و به محض بازگشت شاه به هگمتانه، خبر شــورش بابل آورده  می‌‌شود. از این شورش تنها دو لوح باقی مانده است که از دو غاصب به نامهای‌‌ «بَعل-شیمانی و شَ مش اریبا» نام  می‌‌برد كه ساتراپ هخامنشي‌‌ «زوپیروس» را کشته‌اند. گویی تاریخ پدر، دگرباره برای پسر در حال تکرار شدن است؛ خشایارشا دامادش و بزرگترین سردار شاهنشاهی یعنی‌‌ «مگابیز» را روانه سرکوب شورش بابل  می‌‌کند.

 

در كنار خشايارشا لئونيداس اسپارتي را  می‌‌‌بينيد كه سر و وضعي عادي دارد تا نشان دهند كه انگار نبرد يونانيان با ايران، نبرد با اهريمن بوده است

 

مگابیز با شجاعت فراوان و با حداقل تلفات بابل را فتح  می‌کند، اما این شاه دیگر همانند پیشینیانش نیست. خشایارشا دستور کیفر سنگین مردم بابل را  می‌‌دهد؛ دژ بندی‌های عالی شــهر که بیش از 200 سال سن داشتند، ویران شدند و اساگیال با زیگورات بلندش و همچنین پرستشگاه‌های دیگر تخریب شدند. تندیس مشهور و بزرگ مردوک که حدود 360كيلوگرم جنس زر ناب داشت، بُرده و گداخته شد و پریستار اساگیال کشته شد. خشایارشا تیشه به ریشه بابل زد و با از بین بردن تندیس مردوک، در آینده دیگر هیچ شورشگری نمی‌توانست با گرفتن دستان بیل در جشن سال نو، ادعای فرمانروایی کند. این آخرین نفس‌های تمدن بزرگ بابل بود و پس از نزدیک به سه هزاره، اکنون در حال فراموشی به دست خشایارشا بود. پس از آن هر چند بابل، شهر ايزدان توانست وجود و تمرکز سیاسی خود را حفظ کند، اما دیگر هیچوقت نتوانست آن نقش سنتی خود را اجرا کند. تختنشین جدید پارس، با تأثیرپذیری از مغان دربار، دیگر آن روحیه تسامح دینی اجداد خود را کنار گذاشت و سعی در اشاعه مذهب خود در دیگر ملل داشت.

 

خشايارشا از تركيه امروزي گذشت و پس از عبور از تنگه داردانل، وارد يونان شد. او موفق شد در نبرد ترموپيل سپاه يونان را شكست دهد

* لشکرکشی به یونان

پس از 10 سال، دگرباره مسئله حمله به یونان پیش کشیده شــد. یکی از علاقه‌مندترین افرادی که در دربار مشتاق این جنگ بود،‌‌ «مردونیه» شوهرخواهر خشایارشــا بود که طمع پوشــیدن لباس ساتراپی یونان را در سر داشت، ضمن آن که خشایارشا، قصد گرفتن انتقام شکست سپاه پدرش در نبرد ماراتون را هم داشت. در آتن هم‌‌ «تمیستوکل» سردار آتنی پیشبینی یورش دوباره ایــران را  می‌‌‌کرد و تمامی‌ سرمایه خود را طی این 10 ســال به تجهیز نیروی دریایياش هزینه کرده بود.

 

طی سال‌های گذشته، تدارکات بلندمدت ایرانیان شامل احداث انبارهای عظیم آذوقه در امتداد ساحل تراکیه بود. تاجدار پارس، لباس اشرافی را از تن بیرون آورد و دستور داد رزم جامه او را بر تنش کنند؛ خشایارشا که اکنون خود را  میراث دار اجدادش چون کوروش و کمبوجیه و داریوش می‌دانست، سودای افزودن یک تمدن را همانند پدرانش به شاهنشاهی هخامنشی داشت، پس در این راه شکی به خود راه نداد. در بهار ســال480 ق.م او دستور خروج لشکرش به سمت یونان را داد که هرودوت به اغراق آن را ارتشی  میلیونی معرفی کرده که شامل 48 تیره گوناگون بود. شاید بتوان تعداد اقوام حاضر در ارتش هخامنشی را درست دانست، اما دانشمندان حداکثر  میزان ارتش خشایارشا را 150 تا 180 هزار نفر تخمین  می‌‌زنند.

خشایارشا به مهندسان خود دستور داد پلی از کرجی‌ها را روی رودخانه‌‌ «استروما» زدند و روی‌‌ «داردانل» نیز دو پل عظیم احداث کردنــد و آنها را با طناب‌هایی به قطر 15 سانتیمتر که تحمل بار‌هایی با وزن 90 تن را داشتند، محکم کردند. پس از اين كارها، خشايارشا سپاه عظیم خود را وارد خاک یونان کرد. یونانیها در مقابل این تندآب ارتش هخامنشی، مقابله را بیهوده دیدند و «مقدونیه» و‌‌ «تسلی» بدون هیچ مقاومتی تسلیم شدند.

گرچه ساتراپ‌ها هم در دوره هخامنشي حق ضرب سكه داشتند، اما تنها پايتخت مي‌توانست سكه طلا ضرب كند.

 

در این  میان در بین بزرگان آتن نیز اختلاف درگرفت که آیا جنگ در مقابل ارتش بزرگ ایران عقلانی است یا نه، اما سرانجام تمیستوکل توانســت همگان را گرد خود جمع کند و 30 شهر هم پیمان آتن و اسپارت، با یکدیگر در مقابل ارتش ایران متحد شدند. یونانیان پــس از متحد شــدن،  می‌‌دانســتند که در دشتهای گسترده از پس سپاه سواره و دلیر ایرانیان بر نخواهند آمد، پس در تنگه‌‌ «ترموپیل» که باریکهای میان کوه و دریا بود، نیروهــای خود را متمرکز کردند و منتظر رســیدن ارتش ایران بودنــد. نبرد ترموپیل نخستین رودررویی ارتش ایران با ارتش یونان بود؛ در این نبرد، فرماندهی نیروی زمینی یونان را‌‌ «لئونیداس» پادشاه اســپارت بر عهده گرفت. صبحگاه بود، بادی از مشرق  می‌‌وزید و بادبان‌ها، ناوگان دریایی ایران را هرچه سریعتر به سمت خاک یونان نزدیک  می‌‌کرد. در این پیکار، دریادار ناوگان سهمگین ایران یک زن دلیر و نام‌آور بود با نام‌‌ «آرتمیس» و در مقابل هم‌‌ «آوریبیاد» نامی فرماندهی ناوگان یونان را برعهده داشت. در آغاز، جنگ در دریا در گرفت که با وزیدن باد‌هایی تند برنامه‌های جنگی ایران کارساز نیفتاد و نبرد دریایی بدون اینکه دستاورد ویژهای داشته باشد، پایان یافت. در این هنگام نیروی ایران که از راه خشکی پیش می‌‌آمد، به تنگه ترموپیل رسید و به سپاه لئونیداس برخورد. در همین حین، گذر از تنگه برای سپاه سترگ خشایارشا شدنی نبود، ولی یکی از فرماندهان هوشمند سپاه ایران به نام‌‌ «هیدارنس» ارتش زیردست خود را با راهنمایی یک بو می‌ از  میان جنگل‌های بلوط و زیر نور ماه اُلمپ عبور داد و با پشت سر گذاشتن صخره‌ها و گردنه‌های پر پیچ و خم، صبحگاه در کنــار ترموپیل به قله کوه رسید و توانست با تیرباران سپاه یونان آنان را غافلگیر و موجبات پراکنده شدنشان را رقم بزند. در این بین تنها لئونیداس سردار و پادشاه اسپارتی و یک دسته اندک از سربازان اســپارتي همراهش در آنجا تا دم مرگ پایداری بی‌باکانهای از خود نشان دادند.

 

هنوز هم خشايارشا يكي از معروفترين شاهان جهان است و فيلم‌هاي متعددي درباره‌اش ساخته شده كه خيلي از آنها تحريف آميز بوده.

* گشایش آتن و طعم تلخ سالاميس


با در هم کوبیدن ارتش یونان توســط سپاه جاویدان هخامنشی، آتن در معرض سقوط قرار گرفت. بزرگان آتن چاره‌ای جز تخلیه شهر و عقب نشینی به سوی آبخوســت‌ «ســالامیس» در جنوب آتن نداشتند. پیشبینی یونانیان درســت از آب درآمد و در اندک زمانی سپاه خشایارشا به آتن رســید. او دستور داد اردوگاه در بیرون آتن برپا شود و خود قصد ورود به آتن را کرد، اما برخالف اجدادش که ورود آنان به شهرهای بزرگی چون بابل با استقبال مردم بومی‌ مواجه می‌‌شد، اینبار او به پایتخت یک تمدن قدم  می‌‌گذاشــت، اما در شــهر هیچکس نبود که از او استقبال کند، تنها ســاختمان آکروپل پر از مردمی‌ بود که نتوانســته بودند از شهر فرار کنند و به ايزد آتنه (خدای آتن) پناه برده بودند. خشایارشــا پس از ورود به شهر، همراه با گارد جاویدان خود در ساختمان‌ «پوله ئه ریوم» که ساختمان مجلس سنای آتن بود، مستقر شد و دستور داد تمام مردمی‌ که به معبد پناه برده بودند، آزاد شوند. نخستین نبرد به نفع ایران پایان یافته بود. با فتح آتن و آتش زدن معبد آن، انتقام شکست ماراتون گرفته شده بود اما تاجدار پارس  می‌‌دانست که یونانیان در «پلوپونز» هنوز ارتشــی دارند و با ترک مخاصمه و بازگشت به ایران، جانشــین او در آتن جایگاه متزلزلی خواهد داشت و احتمال حمله آنان را به آتن  می‌‌داد. با فتح آتن اگر ایرانیان جنگ را ادامه نمي‌دادند، داستان پایان یافته بود؛ چرا که نیروی دریایی ایران به فرماندهی آرتمیس در آن هنگام بر دریاها چیــره بود، اما نیرنگ تمیستوکل در دریا، نیروی دریایی ایران را در تنگنای گذرگاه سالامیس به یک جنگ بی‌پروایانه کشاند.


پس از گشــایش آتن، یونانیان نااميد شــده بودند، اما یکی از بزرگان آتن به نام تمیستوکل باور داشت که در آبخوست سالامیس به پدافند بپردازند. نامه‌ای به پادشاه ایران نوشت و خود را از هواداران ایران نشان داد و گفت که چون سپاهیان یونان  می‌‌خواهند بگریزند، هنگام آن است که سپاه ایران آنان را یکسره نابود کند. خشایارشا هم که قصد سرکوب کامل یونانیان را داشت، تصور كرد اين پيغام درست است و قصد حمله به سالامیس را كرد. آرتمیس تنها فرماندهی بود که با این جنگ مخالفت کرد، اما خشایارشا گوش به مشورت دریادار خود نداد و به ناوگان مصری دستور داد به سمت آبخوست پنسیلوانیا پیشروی کنند. نیروی دریایی ایران در نبرد سالامیس در مقابل کشتی‌های یونانی که آرایش رسته‌ای داشتند، از روی تنگی جا، ستونی یورش بردند و ناگهان زیر آتش نیروهای دشمن جای گرفتند. جنگ تا شب ادامه داشت و بیش از نیمی‌ از کشتی‌های ایران نابود شدند و سپاه ایران مجبور به عقب نشینی شد. یونانیان که نخست از پیروزی خود آگاه نبودند، در بامداد روز بعد دیدند که از کشتی‌های ایرانی نشانی نیست. این نخستین شکست ناوگان دریایی ایران از یونان بود. پس از این واقعه، اخبار بدی از داخل امپراتوری به خشایارشا رسید و با مشورت فرماندهانش آتن را به مقصد پارس ترک کرد و مردونیه به فرماندهی حدود 100 هزار ســپاه ایران گمارده شــد و آرتمیس دریاداری کامل ناوگان هخامنشی را بر عهده گرفت.

 

خشايارشا  برخالف كوروش و داریوش شاهي خشن بود. به همين دليل هم مخالفان زيادي داشت. با قتل او اوضاع شاهنشاهي هخامنشي متزلزل شد نقاشي: فراز بزاززادگان

* نبرد پلاته

 

مردونیه پس از خروج تاجدار پارس به یونانیان پیشنهاد داد که اگر خراجگذار ایران شــوند، در کارهای درون کشوری خود آزادند و  می‌‌توانند همانند دیگر ملل زیر قدرت هخامنشــیان، برای خود آزاد زندگی کنند، اما یونانیان زیر بار نرفتند و دگر باره به جنگ پرداختند، ولی باز هم مردونیه آنان را شکست داد. پس از آن در سال 479 ق.م، نبردی سرنوشت ســاز در نزدیکی‌‌ «پالته» رخ داد. یونانیان تمامی‌ ارتش خــود را در مقابل ارتش مردونیه آراستند که نزدیک به 100 هزار نفر رقم زده می‌شود و فرماندهی آنان را‌‌ «پوزانیاس» نامی‌ برعهده داشت. جنگی خونین در گرفت و ایرانیان دلاوریهای بسیار از خود نشــان دادند، اما یونیان که با تعصبی ناسیونالیستی و برای بازگرداندن سرزمینهای از دست رفته خود  می‌‌جنگیدند و به دنبال آبروی خود بودند،

توانستند با کشتن مردونیه توسط یک تیرانداز ماهر، ارتش ایران را بدون سردار کنند و سرانجام سپاه ایران را شکست دهند. پس از آن بخشی از نیروی دریایی ایران هم که در نزدیکی دماغه‌‌ «میکال» (در جنوب باختری آسیای صغیر) قرار داشت، مورد تاخت و تاز برنامه ریزی شده ناوگان یونان قرار گرفت و با غافلگیری ناوگان ایران آنان را شکست داد. با این نبرد، دریای اژه به دست یونانیان افتاد و سپاه ایران به طور کامل و بدون حضور پادشاه خود شکست خورد، اما حضور نظامی ارتش ایران در آن سرزمین ادامه یافت. پوزانیس که می‌دانست بدون تأیید دربار هخامنشی نمی‌تواند به حکومت خود ادامه دهد، پــس تلاش کرد پنهانی با دربار خشایارشا چانه زنی کند و خواستار چیرگی ایران بر اساس روند سیاسی گذشته بر یونان شد، اما لو رفتن ارتباط او با دربار ایران، باعث رسوایياش شد و در سال 470 ق.م به قتل رســید. دیگر فاتح یونانی در جنگ ســالامیس با ایران نیز سرنوشت بهتری از پوزانیس نداشت و پس از رانده شــدن از آتن، به دربار ایران در شوش پناه برد، اما این پایان کار ایران و یونان نبود و پس از آن و طی دهه‌های آینده ایران، بدون درگیری نظامی‌ و تنها به صرف پرداخت طلا توانســت سیاستهای داخل یونان را به شدت تحت تأثیر قرار دهد.

خشایارشا تغییرات بسیاری در روند مذهبی کشور به وجود آورد، اما همانند پدرش به ادامه ساخت و سازها هم ادامه داد. او پس از 20 سال و دقیقاً در همان ماهی که بر تخت شاهی نشسته بود، در خوابگاه خود و توسط «اردوان» فرمانده هنگ شاهنشاهی و همدستش یک خواجه به نام‌‌ «میترا» کشته شد. قاتلان، پسر بزرگش داريوش دوم را نيز كشتند و دربار هخامنشي با قتل شاه و جانشين او، دچار آشوب شد.

1398/03/01 13:30
در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • «انجمن خرد» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • انجمن خرد از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • درج در قسمت هایی که با ستاره قرمز مشخص گردیده الزامی است.
  • تعداد کاراکترهای نام، ایمیل و نظر نباید به ترتیب بیش از 100، 300 و 500 بیشتر باشد . در صورت عدم رعایت متاسفانه نظر شما ثبت نخواهد گردید.
  • نظرات پس از تأیید مدیر سایت منتشر می‌شود.

نام:

پست الکترونیک:

متن نظر:

کد امنیتی:

نظرات: