داروین (بخش نخست: تولد و خاستگاه)

داروین (بخش نخست: تولد و خاستگاه)

آراسموس داروین- رابرت داروین - دوران کودکی و مدرسه - دانشکده پزشکی - انجمن تاریخ طبیعی - طبقه بندی لینه - نظریات لامارک - کالج الهیات

تاریخ ثبت: 1395/12/04 - تاریخ بروزآوری: 1395/12/04

خانه مانت در شزونبری انگلستان محلی که چارلز داروین در آن بدنیا آمد.

چارلز رابرت داروین در دوازدهم فوریه سال ۱۸۰۹ در «شروزبری» انگلستان چشم به جهان گشود.

در شجره خانوادگی او افراد برجسته زیادی دیده می‌شوند ولی از همه جالب توجه‌تر «آراسموس داروین» پدر بزرگ چارلز داروین است.

وی مردی بود با هوشی سرشار و افکاری نسبتاً بدیع؛ آراسموس داروین به همراه «جیمز وات» (مخترع ماشین بخار)، «فرانکلین»(مخترع و سیاستمدار آمریکایی) و «وجوود» انجمنی را با نام انجمن «لونار» تشکیل داده بودند که پس از انجمن سلطنتی انگلستان مهمترین انجمن علمی در انگلستان به شمار می‌رفت.

می‌توان گفت که در واقع اراسموس داروین بود که برای اولین بار به توضیح مسأله تکامل در آثارش مبادرت ورزید، اگر چه او هیچ گاه به حد کافی در این مسأله عمیق نشد. شاید به این دلیل که در محیط زندگی او به تجزیه و تحلیل فکری مسائل بهای چندانی نمی‌دادند.

آراسموس داروین در حقیقت دانشمندی بود که افکارش را در قالب شعر بیان می‌نمود و اگر تمایلات ضدسلطنتی وی بر ملا نمی‌گردید به احتمال قوی به ملک‌الشعرایی دربار جورج سوم، پادشاه انگلستان، منصوب می‌گردید.

آراسموس داروین

البته در میان افراد فرهیخته خاندان داروین است استثنائاتی نیز به چشمم می‌خورد یکی از آنها «رابرت داروین» پدر چارلز بود. وی مردی تنومند و قوی هیکل بود که زندگی خود را وقف حرفه پزشکی کرده بود، ولی تخصص وی در یافتن بیماران ثروتمند بود و بدین ترتیب کم کم به شهرت و ثروت قابل ملاحظه‌ای دست یافت.

چارلز جوان نیز نهایت تلاش خود را می‌کرد که راه پدر را دنبال کند و به نظر می‌رسید که به زودی به انسانی کاملاً معمولی و میانه حال تبدیل شود.

وقتی که دفترچه خاطرات چارلز را ورق می‌زنیم، به دشواری می‌توانیم باور کنیم که نویسنده این خاطرات خشک و رسمی روزی به ماجراجویی بزرگ با افکاری تکان دهنده بدل خواهد شد.

رابرت داروین

چارلز داروین که در سن هشت سالگی مادر خود را از دست داده بود، در تمام طول کودکی و نوجوانی تحت مراقبت شدید خواهران بزرگترش بود که نسبت به او علاقه‌ای بیش از حد داشتند. شاید همین مراقبت‌های بی حد و حصر، زمینه ساز مشکلات روحی بعدی داروین بوده است. علاوه بر خواهران داروین، سایر زنان خانواده‌های «وجوود» و «گالتون» نیز به این عروسک مشترک توجهی وافر داشتند.

اما بالاخره زمان آن رسید که چارلز جایگاه ویژه خود را در خانواده ترک بگوید و به مدرسه برود. در مدرسه تنها موضوعاتی خشک و کسل کننده مانند زبان و ادبیات روم و یونان تدریس می‌شد.

در همین زمان بود که داروین جوان به طبیعت روی آورد و با علاقه به جمع‌آوری نمونه‌هایی از گیاهان و جانوران پرداخت. هنگامی که همشاگردی‌های داروین ولگردی در محل و بازیگوشی می‌پرداختند، چارلز فرصت را برای انجام آزمایشهای تیمی مخصوص خودش مغتنم می شمرد.

مدرسه محل تحصیل داروین

رفتار داروین خشم مدیر مدرسه را بر می‌انگیخت و داروین را نزد همکلاسیهایش به خاطر «تلف کردن وقت خویش» توبیخ می‌نمود. داروین میگوید: «می‌توانم به سادگی بگویم که نقش مدرسه در آموزش من صفر بود».

 

البته داروین آنطور که شاید به نظر برسد بچه‌ی بی دست و پایی نبود. او دور از خانواده به سوارکاری، تیراندازی و شکار می‌پرداخت و هنگامی که پدرش از این موضوع با خبر می‌گردید، از دستش به شدت خشمگین می‌شد، زیرا میپنداشت که در صورتی که چارلز به این شیوه زندگی ادامه دهد، دیر یا زود موجبات سرشکستگی خود و خانواده را فراهم خواهد آورد.

دانشگاه ادینبورگ

سرانجام چارلز شانزده ساله را از مدرسه بیرون آورد و به «ادینبورگ» فرستاد تا در آنجا به تحصیل در رشته پزشکی بپردازد. این درست همان راهی است که پدر چارلز در زمان خود طی کرده بود.

در آن روزها دانشکده پزشکی ادینبورگ یکی از بهترین دانشکده‌های پزشکی در سرتاسر اروپا به شمار می‌رفت، اما حتی بهترین دانشکده‌های پزشکی نیز در آن زمان مکان‌های مخوفی بودند. اعمال جراحی بدون استفاده از هر گونه ماده بیهوشی انجام می‌گرفت و چند نفر دستیار در هنگام انجام عمل بیمار را بی‌حرکت نگاه می‌داشتند. حاضر شدن بر سر اعمال جراحی و مشاهده سطل‌های خون که زیر تخت بیمار چیده شده بود برای داروین جوان کار شاق و وحشتناکی بود.

بار دیگر در داروین گرایش به طبیعت قوت گرفت و به عضویت انجمن تاریخ طبیعی درآمد و با جانورشناسی به نام دکتر «رابرت گرانت» آشنا گردید.

آن دو با وسواس زیاد به جمع‌آوری نمونه‌هایی از گیاهان و جانوران می پرداختند و پس از جمع‌آوری، نمونه‌ها را تشریح می‌کردند و در زیر میکروسکوپ آنها را مطالعه کرده و کلیه نمونه‌های گیاهی و جانوری جالب توجه را طبق سیستم طبقه‌بندی «لینه» طبقه‌بندی می‌نمودند.

کارل لینه

«لینه» یک گیاه‌شناس سوئدی بود که حدود هفتاد سال پیش از آن شیوه نامگذاری و طبقه‌بندی جدیدی را در علم زیستاشناسی پایهگذاری کرده بود.

در روش طبقه‌بندی لینه کلیه گیاهان، جانوران و حشرات به طبقات و گروه‌های مشخصی تقسیم می‌شدند و بدین ترتیب به هرنوع از موجودات زنده اسم منحصر به فردی تعلق می‌گرفت. این اسم شامل دو قسمت می‌شد، قسمت اول یک نام کلی به زبان لاتین بود و قسمت دوم صفتی بود که در توصیف بخش اول آورده می‌شد.

به عنوان مثال بر طبق این روش، انسان متفکر امروزی با نام Sapiens Homo (گونه انسان خردمند) نامگذاری شده است با بکارگیری این روش به هر موجود زنده صرف نظر از آنکه در کجای دنیا زندگی می‌کرده اسم واحدی اطلاق می‌شد به سادگی می‌توان دید که چگونه سیستم طبقه‌بندی لینه زمینه را برای تکوین نظریه تکامل/فرگشت آماده ساخت. با وجود این لینه به شدت مخالف طرح چنین مباحثی بود. او که تمام زندگی خود را وقف جداسازی گونه‌ها و طبقه‌بندی آنها کرده بود، چرا باید از این فکر که موجودات زنده در اصل یکی بوده‌اند استقبال می‌کرد؟! دوست و راهنمای جدید داروین یعنی دکتر گرانت با این دیدگاه آخر لینه مخالف بود.

 لامارک

دکتر گرانت معتقد به نظریاتی بود که «لامارک» مشهورترین زیستشناس فرانسوی که در آن زمان هشتاد و سه سال داشت، مطرح کرده بود. لامارک در خانواده‌ای اشرافی ولی ورشکسته به دنیا آمده بود و پس از تحصیل در رشته زیست‌‎شناسی   و گیاه‌شناسی به درجه گیاه‎شناس دربار لویی شانزدهم رسیده بود.

در جریان انقلاب کبیر فرانسه، پادشاه و کلیه افرادی که به نحوی به او وابسته بودند. از جمله گیاه‌شناسان دربار و همه افرادی که استطاعت فرار از طریق پرداخت رشوه را نداشتند به تیغ گیوتین سپرده شدند. اما لامارک به هر نحو از این جریانات جان سالم به در برد و در پاریس بعد از انقلاب به عنوان استاد جانورشناسی به کار خود ادامه داد.

شاید این بقای معجزه‌آمیز خود او بعدها به نحوی اندیشههای علمی او را تحت تاثیر قرار داده باشد!

لامارک در اصل شکل ساده ای از نظریه فرگشت را بنیان نهاد. وی مستقل از پدربزرگ داروین (اراسوس داروین) و چند سال پس از وی به این نتیجه رسیده بود که گونه‌های مختلف گیاهان و جانوران در طول زمان ثابت نبوده‌اند، بلکه به مرور فرگشت یافته‌اند.

 دکتر گرانت، معلم و راهنمای اولیه داروین

بر خلاف اراسموس داروین که نظریات خود را بیشتر در قالب شعر بیان می‌کرد، لامارک تصمیم گرفت که با شیوه‌ای قانع کننده‌تر به دفاع از نظریات خود بپردازد.

لامارک به تجزیه و تحلیل و توجیه نظریه خویش پرداخت و سعی کرد که مصداق آن را در طبیعت بیاید. ولی متأسفانه نتایج او هم از دید دانش امروزی تقریباً به همان اندازه شاعرانه بود. از نظر او عامل شکل دهنده موجودات زنده در روند فرگشت «محیط» بود.

مثلاً خانواده گربه را در نظر بگیرید. از نظر لامارک عاملی که باعث ایجاد تفاوت در ظاهر و طبیعت گربه و حتى گربه خانگی گردیده است صرفاً محیط زندگی این دو بوده است. لامارک معتقد بود که هر موجود زنده در طول زندگی خود برای تطبیق یافتن با محیط زندگی خود تلاش می‌کند و در نتیجه تغییر می‌یابد.

داروین

لامارکیست‌ها عقیده داشتند در صورت زیاد بکاربردن یک اندام، آن اندام رفته رفته تقویت می‌شود و شکل جدیدی مناسب با عادتی که کسب کرده حاصل می‌کند و به نسل بعد منتقل می‌شود، بنابر این نظر، دراز شدن گردن و پاهای زرافه به همین روش صورت گرفته است.

لامارکیستها عقیده داشتند در صورت زیاد بکاربردن یک اندام، آن اندام رفته رفته تقویت می‌شود و شکل جدیدی مناسب با عادتی که کسب کرده حاصل می‌کند و به نسل بعد منتقل می‌شود، بنابر این نظر، دراز شدن گردن و پاهای زرافه به همین روش صورت گرفته است.

 از نظر لامارک، طبیعت قادر به ایجاد هر نوع تغییری در جانوران بود. به عنوان مثال، زرافه از آن جهت دارای گردنی دراز بود که نسل اندرنسل برای رسیدن به برگ‌های شاخه‌های بلند درختان تلاش کرده بود.

در ادامه مطالعات، لامارک نظریه مشهور خود را مبنی بر ارثی شدن صفات اکتسابی مطرح نمود. این بدان معناست که خصوصیاتی که یک جاندار در طول زندگی خود به دست می‌آورد به فرزندان او یعنی نسل بعد منتقل می‌شود. به این ترتیب تغییرات جانداران روندی فزاینده و پیشرونده داشت. (و این همان چیزی است که فرگشت نامیده می‌شود).

اغلب طرفداران لامارک از جمله دکتر گرانت به نظریه ارثی شدن صفات اکتسابی اعتقاد داشتند. با وجود این، نظریه لامارک مورد قبول زیستشناسان سنتی نبود آنان معتقد بودند که بر اساس انجیل، خلقت لزوماً در مدت زمانی کوتاه و به صورت یکجا انجام گرفته است و هر نوع نظریه متفاوت به شدت محکوم می‌نمودند.

هنگامی که داروین جوان به مباحثاتی که بین دوستش دکتر گرانت و دیگر زیستشناسان در می‌گرفت گوش میداد، بتدریج سؤالاتی در ذهن او شکل می گرفت، سؤالاتی در رابطه با آغاز جهان: به راستی همه چیز چگونه آغاز گشت؟ آیا این امکان وجود دارد که همه چیز در جهان - حتی خود جهان – به صورتی تدریجی و طی یک روند تکاملی تکوین یافته باشد؟

حقیقت حیات براستی چیست؟ در طول تاریخ بشر هرگاه پرسش‌هایی از این قبیل با مشاهدات دقیق و اصولی دنبال شده‌اند منجر به جهش‌هایی عظیم در دانش بشر گردیدهاند. «طالس» فلسفه یونان قدیم را با چنین تفکرات پرسش گونه‌ای بنیان نهاد. پس از رنسانس نیز افرادی چون دکارت و گاليله با پرسش‌هایی مشابه، فلسفه و علم را دچار تحولات تازه‌ای نمودند.

در ذهن داروین جوان نیز در آن زمان چنین پرسش‌هایی شکل می‌گرفت، ولی او هیچ راهی برای رسیدن به پاسخی قانع کننده در پیش رو نداشت. در واقع معلومات او در این زمینه بسیار ناچیز بود. از طرف دیگر پدر داروین اصولاً با روشی که چارلز در پیش گرفته بود و مسائلی که به آنها علاقه نشان میداد، به هیچ وجه موافق نبود.

چارلز به مدت دو سال در ادینبورگ، ظاهراً در رشته پزشکی تحصیل کرده بود، اما اکنون به کجا رسیده بود؟! به نظر می‌رسید تنها موضوعات مورد علاقه‌ی او ارگان های تناسلی گیاهان و جمعیت حلزون‌های دریایی باشد! در صورتی که از نظر پدر چارلز شایسته آن بود که یک دانشجوی پزشکی تنها به مسائلی که در رابطه با بدن انسان است تا این حد علاقه نشان دهد؛ پس حتماً مشکلی در کار بود.

بنابراین در سال ۱۸۳۷ پدر داروین او را از ادینبورگ به کمبریج فرستاد تا در آنجا به تحصیل الهیات بپردازد.

نمایی از کالج الهیات کمبریج

 ظاهراً تنها راه باقیمانده این بود که چارلز را وارد کلیسا سازد ولی حقیقت امر آن بود که روحیه داروین روحیه یک مرد روحانی نبود و اوقات فراغت او بیشتر در مهمانی‌های شام و شکار سپری می‌گشت.

خوشبختانه داروین خیلی زود از برگزاری برخی جلسات علمی در کمبریج که زیر نظر «جان هنسلو»- استاد گیاهشناسی - اداره میشد، مطلع گردید.

این جلسات مجموعه جالب توجهی از افراد گوناگون را به خود جذب کرده بود. از یک سو طبیعی‌دانان علاقه‌مند و پر انرژی که مشتاق روبه‌رو شدن با جوانان علاقه‌مند بودند و از سویی دیگر دانشجویانی که از درس‌های یکنواخت و خسته کننده خود به تنگ آمده بودند، در این جلسات شرکت می‌کردند. پروفسور هنسلو خود سی و دوسال بیشتر نداشت و داستان زندگی او از بسیاری جهات شبیه به داروین بود.

او نیز والدین ثروتمندی داشت که وی را برای تحصیل الهیات به کمبریج فرستاده بودند، ولی پس از مدتی او دریافته بود که علاقه اصلی او در علم نهفته است.

John Stevens Henslow

به همین دلیل به تحصیل علم پرداخت و در سن بیست و شش سالگی به درجه استادی در رشته کانی‌شناسی رسید ولی از آنجا که علاقه اصلی وی گیاه‌شناسی بود به همراه گروهی از داوطلبان مشتاق، به مطالعات گیاه‌شناسی و بازسازی باغ گیاه‌شناسی کمبریج همت گمارده بود.

وی در طول هفته سخنرانی‌هایی در زمینه گیاه‌شناسی برای دانشجویان برگزار می‌نمود و از آنجا که دارای معلوماتی گسترده در زمینه‌های علمی گوناگون از جمله فیزیک، شیمی و زمین‌شناسی بود، سخنرانی‌هایش همواره بسیار جامع و جذاب بودند.

در آخر هر هفته نیز جان استیونس هِنسلو دانشجویان را به گردش‌های کوتاه علمی در مرداب‌های اطراف می‌برد. در این گردش‌های علمی گروهی از دانشجویان علاقه‌مند زیر نظر او به جستوجوی گونه‌های گیاهی نادر می‌پرداختند.

داروین جوان به شدت تحت تأثیر شخصیت و دانش این مرد قرار گرفته و ارادت خالصانه‌ای نسبت به او پیدا کرده بود، تا آنجا که هرکجا وی می‌رفت او را همراهی می‌نمود.اطرافیان، داروین را با نام مستعار «مردى که با هسنلو راه می‌رود» 

 

نمونه‌ای از جمع‌آوری‌های داروین هنگام گردش

 

1396/12/02 01:15
در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • «انجمن خرد» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • انجمن خرد از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • درج در قسمت هایی که با ستاره قرمز مشخص گردیده الزامی است.
  • تعداد کاراکترهای نام، ایمیل و نظر نباید به ترتیب بیش از 100، 300 و 500 بیشتر باشد . در صورت عدم رعایت متاسفانه نظر شما ثبت نخواهد گردید.
  • نظرات پس از تأیید مدیر سایت منتشر می‌شود.

نام:

پست الکترونیک:

متن نظر:

کد امنیتی:

نظرات: