نگاهی به تاریخ فلسفه غرب؛ فصل اول: اندیشه یونانی (ب- مهد فکر غربی: ایونیا)

نگاهی به تاریخ فلسفه غرب؛ فصل اول: اندیشه یونانی (ب- مهد فکر غربی: ایونیا)

اما باید فارغ از تقدم و تأخر یا تأثیر و تأثر اندیشه‌های هندی، بابلی، ایرانی و مصری بر تفکر یونانی، بر بی‌غرضی و بی‌تعصبی یونانیان در نگاهشان به دنیای پیرامون خود تأکید کرد. تاریخ ثبت: (1398/01/16 )  تاریخ بروزآوری: (1398/01/16 )

نقشه از غرب ترکیه امروزی شامل منطقه ایونیا

مهد فکر غربی: ایونیا

ایونیا(Ionia) به بخش غربی ترکیه امروزی از خلیج ازمیر تا مصب رودخانه مندورا (Menderes) و شامل جزایر کایوس(Chios) و سِیماس(Samos)  که مسکن مهاجرین یونانی بود، اطلاق می‌گردید. در این منطقه بود که خون و روح تمدن مینوسی یا اژه‌ای(Aegean) باقی مانده از تاخت و تازهای دُریایی(Dorian) در قرن یازدهم پ.م. که فرهنگ باستانی اژه‌ای بازمانده از آتشفشان را در خود فرو برده بود، "به یونان جدید دانش آموخت، آن را صاحب پول مسكوك، ادبیات، هنر و شعر کرد، و دریانوردانش، که فنیقیها را از پیش رانده بودند فرهنگ نوین خود را به جاهایی که در آن زمان آخرین نقاط زمین می‌پنداشتند بردند. (هال، تاریخ قدیم خاور نزدیك ص ۷۹) "

در نتیجه ساحل آسیای صغیر تبدیل به زادگاه فلسفه یونانی شده و نخستین فیلسوفان یونانی در اینجا رشد و نمو کردند. در حالی که خود یونان، در بی نظمی یا وحشیگری نسبی به سر می‌برد، ایونیا روح تمدن کهن‌تر را حفظ کرد.

تفكر فلسفي ابتدائی یونانی به عنوان محصول نهائی تمدن باستانی ایونی معرفی شده، لكن باید به خاطر داشت که ایونیا محل تلاقی غرب و شرق بوده است، به طوری که می‌توان این سؤال را مطرح کرد که آیا فلسفه یونانی از تأثیرات شرقی بر خوردار بوده است، مثلاً آیا از بابل یا مصر اقتباس شده است یا نه. این نظریه همچنان مورد منازعه است. اما شاید فلاسفه و نویسندگان یونانی چیزی از آن نمی‌‍‌شناختند - حتی هرودت، که خیلی مشتاق بود نظریه خود را درباره دین و تمدن یونانی به منابع مصری برساند – و نظريه منشأ شرقی داشتن فلسفه یونانی اصلاً از نویسندگان اسکندرانی ناشی شده است که مدافعان مسیحی از آنان گرفته‌اند. مثلاً مصریان دوره یونانی مآبی، اساطیر خود را بر طبق اندیشه‌های فلسفه یونانی شرح و تفسیر کردند، و آنگاه اظهار داشتند که اساطير آنان منشأ فلسفه یونانی است. اما این فقط نمونه‌ای است از تمثیل از طرف اسكندرانيان: این اندیشه از جنبه واقعیت معنی همان قدر فاقد ارزش است که این دعوی یهودی که افلاطون حکمت خود را از عهد قديم (Old Testament - تورات) گرفته است. البته در تبیین اینکه چگونه فکر مصری توانسته است به یونانیان منتقل شود است.

البته باید توجه داشت که متفکران غربی با رِندی، شرق را فاقد تفکر فلسفی قلمداد می‌کنند به مانند هگل که در تاریخ فلسفه خویش، فلسفه هندی را به دلیل اینکه با دین هندی یکی است تا اندازه‌ای عجولانه رد می‌کند. در حالی که وجود مفاهیم فلسفی را می‌پذیرد، معتقد است که اینها صورت تفکر به خود نگرفته، بلکه به صورت شعری و رمزی سمبليك ادا شده است، و مانند دین غرض عملی آزاد کردن آدمیان از توهمات و ناخوشیهای زندگی دارد نه اینکه معرفت را برای خود آن بخواهد. (تاریخ فلسفه، کاپلستون، جلد اول،ص 24) در صورتیکه اشعار هومر سراسر سمبلیک و اساطیر گونه بوده و این اساطیر کارکرد دینی و اخلاقی داشته‌اند.

اما باید فارغ از تقدم و تأخر  یا تأثیر و تأثر اندیشه‌های هندی، بابلی، ایرانی و مصری بر تفکر یونانی، بر بی‌غرضی و بی‌تعصبی یونانیان در نگاهشان به دنیای پیرامون خود تأکید کرد؛ این بی‌طرفی و بی‌غرضی، در ترکیب با ادراك واقعیت و نیروی انتزاعشان، «آنان را قادر ساخت که خیلی زود اندیشه‌های دینی خود را به عنوان آنچه واقعاً بودند بازشناسند - یعنی آفرینشهای يك تخیل هنری.» (البته این امر نمی‌‍‌تواند در مورد مردم یونان به طور کلی که اکثریت آنان غیر فلسفی بودند صادق باشد.) از هنگامی که تفکرات و پژوهش‌های نیمه علمی و نیمه فلسفی جهانشناسان ایونی جانشین حکمت پند و امثال خردمندان (هفتگانه) و اساطیر شاعران شد، می‌توان گفت که فلسفه منطقاً جای هنر را گرفت. این فلسفه نزد افلاطون و ارسطو به اوج خود رسید و سرانجام نزد افلوطین به بالاترین مرتبه عروج خود، نه در اسطوره شناسی بلکه در عرفان، نائل آمد. معهذا این انتقال از «اسطوره» به «فلسفه، ناگهانی و تند صورت نگرفت؛ و حتی می‌توان گفت که مثلاً تكون خدایان هزيودی در تفکر جهانشناسی ایونی جانشین و وارث یافت، عنصر اسطوره که پیش از رشد تعقل کنار می‌رفت هنوز ناپدید شده بود. در واقع اسطوره در فلسفه یونانی حتی در زمان‌های بعد از سقراط نیز وجود داشت.

مهد موفقیت درخشان فکر یونانی در ایونیا بود؛ و اگر ایونیا مهد فلسفه یونانی بود. ميلتوس مهد فلسفه ایونی بود. زیرا در ميلتوس بود که طالس، نخستین فیلسوف مشهور ایونی، درخشید. فلاسفه ایونی عمیقاً تحت تأتیر امر تغير، تولد و رشد فساد و مرگ بودند. بهار و خزان در عالم خارجی طبیعت، کودکی و کهولت در حیات انسان، پدید آمدن (کون) و از میان رفتن (فساد)، اینها بودند امور آشکار و گزیر ناپذیر جهان. اشتباه بزرگی است اگر تصور کنیم که یونانیان مردمی خوش و لاابالی بودند، که جز گردش در ایوان‌های شهرها و تماشای آثار شکوهمند با هنرنمایی‌های پهلوانانشان کاری نداشتند. آنان از جنبه تاريك زندگی ما در این سياره بسیار آگاه بودند، زیرا در ورای آفتاب و خوشی، ناپایداری و ناامنی حیات آدمی، حتمیت مرگ و تاریکی آینده را می‌دیدند. «بهترین چیز برای انسان زاده نشدن و آفتاب را ندیدن است، ولی همینکه زاده شد (بهترین چیز دوم برای او) هرچه زودتر گذشتن از دروازه‌های مرگ است». این کلام تئوگنیس (Thcognis: شاعر یونانی قرن ششم پ. م.) سخن کالدرون(Calderon) را (که برای شوپنهاور بسیار عزیز بود) به یاد می‌آورد که می‌گوید «بزرگترین لذت يك انسان تولد دوباره اوست.» و کلام تئوگنیس در گفتار سوفوکلس(Sophocles) در ادیپوس کولونیوس(Oedipus Coloneus) منعکس می‌شود: «به جهان چشم نگشودن فراتر از هر محاسبه‌ای است.»

مناطق یونانی نشین غرب آسیای صغیر از1100 تا 800 پیش از میلاد

علی رغم جنبه مالیخولیایی اندیشه یونانی، ادراك وی از جریان دائمی تغير، ادراك انتقال از زندگی به مرگ و از مرگ به زندگی او را در پرتو شخصيت فلاسفه ایونی به سرآغاز فلسفه رهنمون شد؛ زیرا این خردمندان مشاهده کردند که علی رغم هر تغیر و انتقالی باید چیزی ثابت و پایدار وجود داشته باشد. چرا؟ برای اینکه تغیر از چیزی به چیز دیگر است. باید چیزی که اولی و اساسی و باقی است و صور گوناگون می‌گیرد و حامل این جریان تغیر است وجود داشته باشد. تغير نمی‌‍‌تواند صرفاً کشمکش اضداد باشد؛ مردان اندیشمند بر آن شدند که باید چیزی ورای این اضداد وجود داشته باشد، چیزی که اولی و اساسی است. بنابر این فلسفه یا ﺓ جهانشناسی ایونی اصولاً کوششی است برای تعیین اینکه این ماده اولى و خمیر مایه همه اشیاء چیست. هر فیلسوف عنصری را ماده اولى می‌دانست. اینکه هر فیلسوفی کدام عنصر را ماده اولى خود می‌دانست به اندازه این حقیقت اهمیت نداشت که آنان جملگی این اندیشه وحدت را داشتند. امر تغير، امر حرکت، به معنی ارسطویی، به آنان فكر وحدت را القا کرد، هرچند، چنانکه ارسطو می‌گوید. آنان حرکت را تبیین کردند.


متفکران ایونی در طبیعت ماده اولى خود اختلاف داشتند، لیکن همگی در مادی بودن آن همداستان بودند - نظر طالس به آب بود، آناکسیمنس به هوا، هراکلیتس به آتش اختلاف و تمایز بین روح و ماده هنوز درك نشده بود؛ به طوری که هر چند آنان در واقع از جهتی مادی مذهب بودند از این بابت که نوعی ماده را به عنوان اصل و مبدأ وحدت و خمیر مایه اصلی همه اشیاء می‌پنداشتند - بسختی می‌توان ایشان را مادی مذهب به معنی اصطلاحی این لفظ نامید. چنین نبود که آنان تمایزی روشن بین روح و ماده تصور می‌کردند، و آنگاه آن را انکار می‌نمودند؛ آنان کاملاً از این تمایز آگاه نبودند، یا لااقل مستلزمات آن را در نمی‌‍‌یافتند.


بنابر این ممکن است کسی بگوید متفکران ایونی آن قدر که دانشمند بودند فیلسوف نبودند؛ دانشمندانی ابتدائی بودند که سعی در تبيين عالم مادی و خارجی داشتند. اما باید به خاطر داشت که آنان در حس متوقف نمی‌‍‌شدند، بلکه از ظاهر و نمود فراتر می‌رفتند و به تفکر می‌پرداختند. اعم از اینکه آب یا هوا یا آتش را به عنوان ماده اولى می‌دانستند، یقیناً این عنصر به عنوان عنصر نهائی پدیدار نبود. برای نیل به مفهوم هر يك از این‌ها به عنوان عنصر نهائی همه اشياء لازم بود که به ماورای نمود و حس رفت. و آنان به نتایج خود از طریق پژوهش علمی و تجربی نائل نشدند، بلکه به وسیله عقل نظری بدان‌ها راه یافتند: وحدتی که وضع کردند در واقع وحدت مادی است، ليكن وحدتی است که به وسیله فكر وضع شده است. به علاوه، انتزاعی است. یعنی از داده‌های نمود حسی انتزاع شده است ولی از دیدگاه مادی. در نتیجه ما شاید بتوانیم جهانشناسی‌های ایونی را نمونه‌های ماتریالیسم انتزاعی(abstract materialism) بنامیم: ما می‌توانیم در آن‌ها مفهوم وحدت در اختلاف و مفهوم اختلافی که به وحدت در می‌آید تشخیص دهیم: و این يك اندیشه و نظر فلسفی است. به علاوه متفکران ایونی معتقد به حکومت قانون در جهان بودند. در زندگانی فرد «جسارت و بی پروائی»، تجاوز از آنچه حق و شایسته برای انسان است. ویرانی، یعنی بازگشت کفه‌های ترازو به حالت تعادل را در پی دارد؛ بنابر این، با بسط و تعمیم این معنی به جهان، قانون جهانی حکومت می‌کند، موازنه حفظ می‌گردد و از هرج و مرج و بی‌انتظامی جلوگیری می‌شود. این تصور و مفهوم جهانی که قانون بر آن حکومت می‌کند جهانی که بازیچه بلهوسی صرف یا خودسری و بی‌قانونی و قلمرو محض تسلط کور و خودخواهانه يك عنصر بر عنصری دیگر نیست، مبنایی برای جهانشناسی علمی در مقابل اساطیر خیالی و وهمی به وجود آورد.


اما از لحاظ دیگر می‌توانیم بگوییم که با ایونیان علم و فلسفه هنوز از یکدیگر متمایز نیستند. نخستین متفکران یا خردمندان ایونی تمام اقسام ملاحظات علمی، مثلاً نجومی، را تبع می‌کردند و اینها به وضوح از فلسفه جدا نشده بود. آنان خردمندانی بودند که ممکن بود برای استفاده از اخترشناسی در دریانوردی به ترصد بپردازند، سعی کنند عنصر نخستین جهان را بیابند، و دستگاه‌ها و دستاوردهای شگفت انگیز مهندسی طراحی کنند، و همه این کارها را بدون آنکه تمایزی روشن بین فعالیت‌های گوناگون خود قائل شوند انجام می‌دادند. تنها مخلوطی از تاریخ و جغرافی، که به عنوان اطلاعات تاریخی شناخته می‌شد، از فعالیت‌های فلسفی و علمی جدا بود، و آن هم همیشه خیلی روشن و واضح نبود. مع هذا چون مفاهیم حقیقی فلسفی و قابلیت واقعی تفکر نظری در میان آنان پدیدار است، و چون آنان مرحله‌ای را در ظهور و پیشرفت فلسفه متعارف یونانی تشکیل می‌دهند، نمی‌‍‌توان آنان را از تاریخ فلسفه حذف کرد که گویی آنان کودکانی بیش نبودند که وراجیهای ساده لوحانه‌شان ارزش توجه و دقت جدی را ندارد. سرآغاز فلسفه اروپایی نمی‌‍‌تواند برای مورخ موضوع بی‌اهمیتی باشد.

1398/05/29 14:56
در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • «انجمن خرد» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • انجمن خرد از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • درج در قسمت هایی که با ستاره قرمز مشخص گردیده الزامی است.
  • تعداد کاراکترهای نام، ایمیل و نظر نباید به ترتیب بیش از 100، 300 و 500 بیشتر باشد . در صورت عدم رعایت متاسفانه نظر شما ثبت نخواهد گردید.
  • نظرات پس از تأیید مدیر سایت منتشر می‌شود.

نام:

پست الکترونیک:

متن نظر:

کد امنیتی:

نظرات: